خانم آبی کمرنگ

نقاشی از Maggie Cole
نقاشی از Maggie Cole


خانم آبی کمرنگ آرزوهای زیادی ندارد. امروز پنج‌شنبه است و ساعت 13:30 تعطیل می‌شود. نور زرد کمرنگ آفتاب پاییزی از پنجره قدی کنارش به روی میز کارش افتاده. شهر از پنجره مملو از دود است و زیبایی. خانم آبی کمرنگ این ساختمان‌های خاکستری را دوست دارد.

خانم آبی کمرنگ امروز خوشحال است. زیر مغنعه سورمه‌ایش گوشواره گرد ظریف آبی انداخته. چشم‌هایش را سایه پودری بنفش بسیار کمرنگ زده و دیشب خوب خوابیده. بخار چای از لیوان سفید و سیاه روی میزش بلند می‌شود. خانم آبی کمرنگ این بخار دلنشین را دوست دارد. در خیابان زیر پنجره‌اش درخت‌های خیابان طالقانی هنوز برگ سبز دارند. باد خنکی از لای پنجره به درون می‌آید. خانم آبی کمرنگ نفسی از سر خوشبختی می‌کشد. پوشه‌ی زرد رنگ حاوی اسم دستگاه‌ها، کد هر دستگاه و تاریخ خرید و مبلغ آن را می‌بندد و روی کازیه‌ی میزش می‌گذارد. ده دقیقه‌ی دیگر تعطیل می‌شوند. همکارها اکثراً زودتر مرخصی گرفته و رفته‌اند. خانم آبی کمرنگ و همکار میز آن سر اتاق تنها افراد داخل شرکت‌اند.

(ادامه دارد)