بنام حضرت حق

بنام حضرت دوست، که هرچه هست از اوست. بنام خالق انسان، و بنام آنکه، مُلک و مَلک، خُرد و کلان، نبض زمین و آسْمان، همه در ید توانای اوست.
خاک بودم، جانم بخشیدی؛ هیچ بودم، آنم بخشیدی؛ فدای آندم که فرمودی: وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي.
بارالها! اگر من سر تا پا گناهم، تو اقیانوسی از رحمتی؛ اگر من همچو شبم، تو سرچشمه نور و کرامتی؛ به که روی آورم که هرجا می نگرم، تویی!
تورا بنام تو می خوانم،
یا ستّارَالعیوب، یا غفّارَالذّنوب، یا علّامَ الغیوب، یا کاشفَ الکُروب،
اِغْفرلی الذُّنوب،
اِغْفرلی الذُّنوب،
اِغْفرلی الذُّنوب....