
تصویر بالا، متعلق است به سپهرسالار خان؛ فرمانروایی مقتدر از دودمان نینیان. پادشاهی که قلمروی کوچک خانهی ما را بیدرنگ فتح کرد و تاج و تختش را بر گهوارهای نرم بنا نهاد.
حکمرانیاش مطلق و بیچون و چراست. وی بیرحمانهترین فرامین ممکن را -از بیداری در سحرگاهان تا پرداخت خراجِ پوشک و شیرخشک— را چنان با لبخندی فرحانگیز و قهقههایی دلنشین صادر میکند که ما ملت بی دفاع تحت سلطهاش (والدین بی جیره و مواجبش)، سر تسلیم بر خاک میساییم و با شور و شوق، به انجام اوامر وی مبادرت میورزیم.
سپهر سالارخان همهی گنجینههای قلمرو حکمرانیش را -اعم از خواب و خوراک و نظم و آرامش و حتی زمان- را به طرفه العینی به یغما برد و در ازای این تاراج عظیمش تنها یک چیز برای ما به ارمغان آورد. گرانبهاترین موهبتی که میتوانست در دلهای ما جای دهد. عشقی ناب و بیکران. حسی آسمانی. حسی وصف ناشدنی از لحظهای که او را در آغوش میفشاریم و بوسه بر گونههای معصومش میزنیم.
آری، اینچنین است که ما سر سپردگان آستانش، سوگند یاد میکنیم که همواره وفادار این پادشاه کوچک باشیم. چرا که او، نه تنها فرمانروای ما، بلکه نور چشمانمان و سلطان بیمنازع قلبهایمان است. در سایهی لطفش —و در میان انبوهی از اسباببازیها و شیشه شیرهایش — به زندگی ادامه میدهیم و حکومتش را از جان و دل میستاییم و تا جان در بدن داریم پاسدار آرامش و شادکامی این پادشاه دلربا خواهیم بود. باشد که پژواک خندههایش همواره طنین انداز خانه کوچک ما باشد.
29 آذر 1404
#سپهرسالارخان
#عشق-پدر