پرسه شبانه

دلم حوالی غم بود و در میانه راه
سکوت کوچه ترک خورده بود با یک آه

هنوز پیچک سرسبز نامرادی من
گرفته بود در آغوش خویش غربت ماه

زبانه می کشد از سینه ام شرار دریغ
که بخت رام مرا کشته اند در بن چاه

هزار سال جوانی بس است اما باز
خیال کودک اندیشه در حصار گناه

شب و سرایش مرثّیه و هراس عمیق
که قصه من و عشق است شرح سوزن و کاه

#محمدقدیمی ۱۳۹۷/۰۵/۱۹