تحلیل رفتاری شخصیت "دنریس تارگاریان" مادر اژدها

تمام جامعه طرفداران سریال گیم آو ترون (GOT) در شوک فرو رفتند و سوال های زیادی ذهن همه ما را مشغول کرده. انواع و اقسام اشکالات در منطق روایی داستان از قدرت بالای اژدها گرفته تا تسلیم شدن راحت "سرسی" و انفعال "جان اسنو" و "آریا استارک" همه به کنار! اما سوال اصلی که ذهن بسیاری از طرفداران گات را مشغول کرده این است که چرا دنریس یکهو دیوانه شد ؟؟
عده ای آنقدر خشمگین هستند که نمی توانند باور کنند که نویسندگان سریال چگونه توانستند محبوب ترین قهرمان داستان را که سال ها وقت برای رشد و پرورشش صرف شد تا به کمال برسد تنها در عرض 20 دقیقه تبدیل یک ضد قهرمان تمام عیار کنند!


آیا تارگاریان ها ذاتا دیوانه اند؟

همانطور از صحبت بعضی شخصیت ها در سریال بر می آید اصولا تارگارین ها را با ذات تندخو و عصبی شان می شناسند از ابتدای سریال هم همیشه این شک حتی در بعضی از اطرافیان دنریس وجود داشت که نکند او هم مانند پدرش " مد کینگ" به یک فرمانروای ظالم و خونخوار تبدیل شود ؟ و آیا ژن های دیوانگی به دنریس هم منتقل شده !؟
اما خود دنریس در چند جا این موضوع را انکار می کند و می گوید که شبیه پدرش نیست پس سعی می کند بر خلافش پدرش مهربان و رئوف رفتار کند. اما پس چه اتفاقی رخ داد که او در نهایت به پدرش تبدیل شد ؟




آیا ژن ها سرنوشت سریال را مشخص کردند؟

در علم ژنتیک رفتاری که به بررسی تاثیر ژن ها بر رفتار انسان می پردازد این موضوع قابل توجیه است که ممکن است یک سری ژن ها تحت شرایط خاصی فعال بشوند؛ در واقع می شود گفت در قسمت های گذشته نویسندگان سعی کرده بودند سرنخ هایی از نیمه تاریک وجود " دنریس" که ذاتا فردی خشن و قدرت طلب است را به ما نشان داده دهند اما راستش را بخواهید این سرنخ ها آنقدر ملموس نبود که ما انتظار چنین رفتاری را در قسمت پنجم از او داشته باشیم.
جرقه این آتشِ خشم در جشنی که بعد شکست نایت کینگ گرفته بودند زده شد، در حالی که جان اسنو شمع محفل دوستان بود و او را " شاه " خطاب می کردند، هیچ کس به دنریس که خود را ملکه آن ها می دانست توجهی نمی کرد، در نتیجه او متوجه می شود که حتی اگر راز هویت واقعی جان هم برملا نشود مردم تمایل بیشتری به پادشاهی او دارند تا ملکه شدن دنریس، چه برسد به موقعی که مردم حقیقت را بفهمند.

از طرفی دیگر مادر اژدها می داند که پس از نشستن بر روی تخت آهنین، سانسا به راحتی زیر بار حکومت او نخواهد رفت و حالا در این شرایط باوفاترین یاران خودش مثل "میساندی" و "جوراه مورمانت" را از دست می دهد و جان اسنو هم راز مگو را بر ملا می کند تا هیچ راهی برایش باقی نمانده و به قول خودش ترس را بر امید ترجیح دهد.
به نظر می رسد نویسندگان سریال طرفدار تاثیر ژن ها بر رفتار انسان هستند و از قصد دنریس را در شرایطی این چنینی قرار دادند که ژن های دیوانگی اش را فعال کنند!
پس با اینکه ناقوس ها را به صدا در می آورند و شهر تسلیم می شود اما دنریس می داند که نیاز به ترس بیشتری برای حکومت کردن بر هفت اقلیم دارد پس دست به جنایتی هولناک می زند و تبدیل به " ملکه خاکستر ها " می ش

به نظر شما این رفتار دنریس چه توجیه دیگه ای می تونه داشته باشه ؟