🕋 باز کن پنجره را 🕋
شربتی آر که این سینه ی ویران کُنَد آرام
شربتی،یکه سواری،دل من در هوس دیدن او زار نشسته
نفسم تنگ از این آتش و خاکسترِ خسته
دل من در هوس نور سر کوچه نشسته
باز کن پنجره شاید که بتابد پسر نور
باز کن پنجره تا خیمه زند نورِ علیٰ نور بر این قلبِ شکسته