ویرگول
ورودثبت نام
محمد حسن آزاده
محمد حسن آزاده
محمد حسن آزاده
محمد حسن آزاده
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

بیا کمی غصه بخوریم

سلامتی متولد ۲۰،۳۰،۴۰،۵۰ مقدار  کوتاه وقت بزارید و بخونیدلذت ببرید

وقتى جوان‌هاى امروز از ما مى‌پرسند:

شما چطور می‌توانستید زندگی کنید قبلا؟!

بدون تکنولوژی

بدون اینترنت

بدون کامپیوتر

بدون تلفن همراه

بدون ایمیل

بدون شبکه‌های مجازی؟!

🤔

بايد پاسخ بدهيم:

همان طور که نسل شما امروز می‌تواند

بدون دلسوزی

بدون خجالت

بدون احترام

بدون عشق واقعی

بدون فروتنی

زندگی کند.

😞

ما بعد از مدرسه مشق‌هايمان را می‌نوشتیم و تا آخر شب مشغول بازی بودیم؛ بازی واقعی!

*ما با دوستان واقعی* بازی می‌کردیم نه دوستان مجازی

*ما خودمان با* دست‌هايمان بازی‌هایی مثل یویو و بادبادک و فرفره می‌ساختیم

ما تلفن همراه و دی وی دی و پلی استیشن و کامپیوتر شخصی و اینترنت نداشتیم

ولی دوستان واقعی داشتیم که وقتى با يک نفرشان همراه مى‌شديم، در روزهایِ بارانی با هم زير یک چتر به مدرسه می‌رفتیم و در روزهاى گرم کیم دوقلويمان را با هم نصف می‌کردیم.

💕

نسل ما در مغازه‌هايش با خط درشت ننوشته بود: «لطفا فقط با کارت‌خوان خرید کنید»!

سر هر کوچه یک بقّالی بود که یک دفتر نسیه داشت برای آنهايى که دستشان تنگ بود و بالای سرش درشت نوشته بود: «پول نداری صلوات بفرست»!

👌🏼

زمان ما تخت‌خواب مُد نبود ولى خوابیدن تویِ رخت‌خواب‌های گُل گُلی و در بهارخواب، ایوان و پشتِ بام، از هر خوابی شیرین‌تر بود!

🌸🌸

ما موبایل نداشتیم ولی در عوض، درِ خانۀ همسایه و فامیل باز بود تا هر وقت به هرجا که می‌خواستیم، تلفن کنيم و احوال بپرسيم و خبر بگيريم!

☎️☎️

*خانواده‌هايمان به علت ترافیک سنگین و ...* دیر به مهمانی‌ها نمی‌رسیدند

زودتر می‌رفتند تا با کمک هم سبزی پاک کنند و برنج را آبکش کنند و ...

🥒🥒

ما لایک کردن بلد نبودیم ولی در عوض، نسلِ ما نسل مهربانی و دلجویی بود ...

✌️✌️

ما بلاک کردن نمی‌دانستیم چیست؛ نسلِ ما نسل دل‌هاى بی‌کینه بود؛ در مرام ما قهر و کینه جايى نداشت ...

🤍🤍🤍💚🤍🤍🤍

ما نسلی بودیم که اگر کسانی با هم قهر میکردن

دیگران  مرام و معرفت بخرج میدادن بساط آشتی‌کنان  براه مینداختن وآنها  راآشتی میدادن ما نسلی بودیم که برای دیگران وقت می‌گذاشتيم 

🌼🌼🌼🌼🌼

در زمان ما کسی پیتزا برايمان نمی‌آورد دمِ در؛ اما طعمِ نون و کبابی را که بابايمان لای یک روزنامه از بازار می‌خرید و برايمان مى‌آورد، با هزار تا پیتزا عوض نمی‌کنيم!

در نسل ما فست فود معنی نداشت ولى  نون و پنير و سبزى يا لقمۀ کوکو و کتلت يا حداکثر ساندویچ تخم مرغ و خيارشور و گوجه فرنگى با کانادایِ شیشه‌ای لذتی داشت که هنوز هم مزه‌اش زير دندانمان است ...

ما نسلی بودیم که در مراممان کمتر نامردی و آدم‌فروشی بود ...

🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

ما سِتِ تولد نداشتیم ولى در عوض، جشن‌هاى سنّتيمان پر بود از کاغذکشی‌های رنگارنگ و دل‌هاى واقعا شاد و لب‌هاى واقعا خندان ...

😁😆

ما عروسی را به جای هتل و تالار و سالن در خانۀ همسایه و در حیاط  چراغانی  برگزار می‌کردیم و خيلى هم خوش مى‌گذشت ...

🥳🥳

ما نذری‌هايمان را در ظروف یک‌بارمصرف نمی‌دادیم

تویِ چینی گل سرخی پخش می‌کردیم و همسایه‌مان هم توى ظرفِ خالی‌اش نقل و نبات مى‌ريخت

🍬🍬

ما چراغ مطالعه نداشتیم ولى در عوض، مشق‌هايمان را زیر نور چراغ گردسوز  و در کنار علاءالدینی که همیشه رويش یک کتری همراه با قورى چایی خوش‌عطر بود، می‌نوشتیم ...

تازه مادرمان یک سه پایه روی چراغ گردسوز می گذاشت و از حرارت آن تا صبح، یک غذای لذیذ مثل دونی برای صبح یا آبگوشت را برای ظهر، آماده میکرد.

💐💐

ما مبل روکش شده نداشتیم ولى پُشتی و پتویِ ملافه سفید دورتا دور اتاق بود تا هر وقت مهمان سر رسيد، احساس راحتی کند!

🎪🏕️⛺🛖🏠🏘️🏚️

ما اگر کاسۀ گل مرغی سر طاقچه را در شیطنت‌ها و بازی‌هایِ کودکانه می‌شکستیم، اگر خانم جون دعوامون می‌کرد؛ولي تازه برامون اسفند دود می‌کرد، تخم مرغ می‌شکست و می‌گفت قضا بلا بوده، خدا رو شکر که به کاسه گرفت و خودت چیزیت نشد! و اگر شکستگی آن زیاد نبود آنرا به چینی بند زن میداد برای بند زدن و دوباره استفاده کردن از آن.

🔴🟠

ما هزار جور پزشک متخصص و داروخانه نداشتیم؛ چایی نبات و عرق نعنای بی بی جون دوایِ هر دردی بود ...

🥃🧋🍯🍺🫖☕🍵

ما از ذوقِ یک پاک‌کُنِ عطری، یک مداد سوسمارنشان، یک جعبۀ مداد رنگی، و یک دفترچۀ نقاشی تا صبح خوابمان نمی‌بُرد!

🥰

ما نسلی منحصر به فرد بودیم؛ چون آخرین نسلی بودیم که مطيع پدر و مادر بودیم و اولین نسلى که مطيع فرزندانمان شديم ...

😓

*تاریخ ديگر مثل ما را نخواهد دید🌹

تخم مرغشبکه‌های مجازیفست فودپدر مادر
۵
۵
محمد حسن آزاده
محمد حسن آزاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید