در این مقاله با زبانی ساده و صریح پنج معیار کلیدی را معرفی میکنم که میتوانند به شما کمک کنند یک کوچ حرفهای و قابلاعتماد را از میان گزینههای پرشمار تشخیص دهید؛ معیارهایی که معمولاً نادیده گرفته میشوند، اما مسیر رشد شما را میسازند یا خراب میکنند.
این روزها کوچینگ همهجا دیده میشود؛
از شبکههای اجتماعی گرفته تا دورههای آنلاین و صفحات پرزرقوبرق.
همین اول توصیهای جدی دارم که این مقاله را از دست ندهید: کوچ زندگی
اما پشت این گستردگی یک حقیقت جدی پنهان است:
هر کسی که خودش را «کوچ» معرفی میکند، واقعاً کوچ نیست.
و انتخاب اشتباه فقط چند ساعت زمان یا هزینه از شما نمیگیرد؛
گاهــی ماهها یا حتی سالها مسیر رشد و تصمیمگیریتان را کند میکند.
کوچ زندگی قرار است همراه شما در مسیر رشد باشد.
پس انتخاب او باید دقیق باشد—نه احساسی، نه هیجانی و نه بر اساس ظاهر یا محبوبیت.

در ادامه پنج معیار طلایی را میگویم که اگر به آنها توجه کنید، احتمالاً در انتخاب کوچ اشتباه نخواهید کرد.
کوچ واقعی بیشتر میپرسد، کمتر میگوید.
کوچ حرفهای:
نسخه نمیدهد.
نصیحت نمیکند.
راهحل آماده تحویل نمیدهد.
کلاس انگیزشی برگزار نمیکند.
او پرسشهایی میپرسد که ذهن شما را باز میکنند.
و کمک میکند پاسخها از درون خودتان بیرون بیایند.
اما کوچ غیرحرفهای:
زیاد حرف میزند.
دائماً راهحل میدهد.
به جای شما فکر میکند.
و در نهایت شما را منفعل میکند.
به یاد داشته باش:
اگر در جلسه کوچینگ احساس کردی تنها در حال «شنیدن» هستی، نه «فکر کردن»،
احتمالا آن کوچ برای تو مناسب نیست.
کوچینگ نباید فقط شبیه یک گپوگفت دوستانه باشد.
یک کوچ حرفهای:
در همان جلسه اول هدف را کاملا شفاف میکند.
مسیر را توضیح میدهد.
بخشبندی کار را روشن میکند.
و میگوید در هر مرحله چه تغییری باید ایجاد شود.
جلسه کوچینگ باید:
هدف داشته باشد.
خروجی قابل اندازهگیری داشته باشد
تعهد بین جلسهها داشته باشد.
اگر بعد از چند جلسه نتوانستی بگویی:
الان در چه مرحلهای هستم؟
قرار است به چه تغییری برسم؟
یعنی کوچ ساختار ندارد—و کوچینگ بدون ساختار، فقط هدر دادن زمان است.
این مهمترین مرز میان کوچ واقعی و مربیهای غیرحرفهای است.
کوچ حرفهای هرگز:
مسیر زندگیات را برایت تعیین نمیکند.
احساساتت را تحلیل کلینیکی نمیکند.
نقش «منجی» را برای تو بازی نمیکند.
راهحل قطعی که تو نقشی در تعیین و تصمیم به اجرای آن نداری، ارائه نمیدهد.
او ذهن تو را فعال میکند، نه وابسته.
نشانه کوچ درست:
در جلسه حس میکنی داری بهتر فکر میکنی.
زاویه دیدت باز میشود.
خودت پاسخها را پیدا میکنی.
تصمیمها به تو نزدیکتر میشود.
نشانه کوچ نادرست:
احساس میکنی او دارد به جای تو تصمیم میگیرد.
یا بدون اینکه رشد فکری اتفاق بیفتد، فقط راهحل میدهد.
کوچ حرفهای کمک میکند توانمند شوی، نه اینکه به او وابسته بمانی.
کوچینگ رابطه عمیق و شخصی است.
پس کوچ حرفهای باید:
رازدار باشد.
وابستگی ایجاد نکند.
وارد مسائل خصوصی غیرضروری نشود.
نقش درمانگر یا دوست صمیمی را بازی نکند.
رفتار حرفهای و احترامآمیز داشته باشد.
کوچ غیرحرفهای معمولاً:
سعی میکند وابستگی ایجاد کند.
از صمیمیت فقط برای نفوذ بیشتر استفاده میکند.
جلسهها را بیهدف طولانی میکند.
از مرز حرفهای خارج میشود.
این مرزها مهماند،
چون کوچ قرار نیست جای روانشناس یا دوست نزدیک بنشیند.
او باید همیار رشد باشد—نه چیزی بیشتر و نه کمتر.
کوچینگ یعنی تغییر،
نه گفتگوهای جذاب و خوشایند.
کوچ حرفهای کاری میکند که:
تصمیمگیریتان قویتر شود.
رفتارهای جدید بسازید.
عادتهای مؤثر ایجاد کنید.
دیدتان نسبت به زندگی روشنتر شود.
قبل و بعدتان قابل مقایسه باشد.
اگر بعد از مدتی همراهی با کوچ:
هنوز همان آدم قبلی هستید.
هیچ تغییری در رفتار یا تصمیمها رخ نداده.
فقط حس خوبی دارید، اما رشد واقعی نیست
بدانید کوچ مناسب شما نیست.
کوچینگ کاری احساسی یا لوکس نیست؛
یک رابطه جدی، حرفهای و تأثیرگذار است.
کوچ حرفهای:
خوب گوش میدهد.
سؤالهای قدرتمند میپرسد.
برنامه دارد.
ذهن شما را فعال میکند.
مرزهای حرفهای را رعایت میکند.
و رشد شما را در عمل نشان میدهد، نه در حرف.
انتخاب کوچ اشتباه،
انتخاب یک فرد نیست؛
انتخاب یک مسیر اشتباه برای آیندهتان است.
پس دقیق انتخاب کنید.
پیش از اینکه کوچ بعدیات را انتخاب کنی، یک لحظه مکث کن و از خودت بپرس:
من واقعاً دنبال چه جور کمکی هستم؟
کسی که به من بگوید چطور زندگی کنم،
یا کسی که کمک کند خودم زندگیام را بسازم؟
پاسخ همین سؤال ساده،
میتواند تعیین کند قدم بعدیات یک انتخاب هوشمندانه باشد
یا یک اشتباه پرهزینه.
گاهی مسیر رشد از همین نقطه شروع میشود؛
از جایی که تصمیم میگیری مالک فکرها، انتخابها و آیندهات باشی.