آرزوهای من

گاه فکرمیکنم اگردنیابه عقب برمیگشت آیا شهامت آنراداشتم برای خاطر آرزوهایم قدمی بردارم.

من مانند عروسکی بزرگ شده ام دردستان کوچک دنیا!..

نه!بازهم همین راه راخواهم رفت.افسوس آرزوهایم برای همیشه آرزومی ماند.

امیدداشتم اگربعدازمرگ باز آفریده شوم وباز فرصت حضور دردنیاراپیداکنم آرزوهای بربادرفته ام را برآورده کنم اما....

انگاردنیادردستان خودمن گره خورده است این خودم هستم که ازآرزوهایم حسرت شان رابه داشتنشان ترجیح دادم...

مردمیخواهدکه برای رسیدن به خوشی زودگذرآرزوهایش آستین بالابزند.من آیا چیزی ازروزگار کم دارم؟..

نه ..من به چیزدیگری بها دادم به رضایت کسی که چرخ گردون روزگاردردست اوست به رضایت خدایم که برسم آرزوهایم بال پروازمن میشوند!..