شکسپیر از آن دسته نویسندههایی است که حتی اگر کتابی از او نخوانده باشید دست کم نامش را شنیدهاید. وقتی یک نام برایتان آشنا باشد اگر با کتابهایش روبرو شوید خواه ناخواه کنجکاو میشوید که آن را ورقی بزنید یا سرچی دربارهاش بکنید. داستان من و شکسپیر هم از این قاعده مستثنی نبود. روزی در فیدیبو مشغول گشت و گذار بودم که دیدم لیستی از آثار شکسپیر را معرفی کرده بود و توصیه کرده بودند که به همان ترتیب آنها را بخوانیم. آن لیست با نمایشنامه رویا در نیمه شب تابستان شروع میشد. دربارهاش گفته بودند یک نمایشنامه کمدی که متنی شاعرانه دارد. دقیقاً هم همانطور بود. وقتی کتاب را دانلود کردم اولین چیزی که توجهم را جلب کرد متن بسیار فاخر و وزینش بود. مترجمش هم عالیجناب مسعود فرزاد بود. مترجم نامدار ایرانی که در زمان پهلوی مترجم رسمی وزارت امور خارجه بود و همچنین باصادق هدایت کتاب وغ وغ ساهاب را مشترکا نوشته بود. حقیقتاً قلم شکسپیر و ترجمه فرزاد متنی ساخته بودند به غایت زیبا و به معنای واقعی کلمه فاخر. ژانر اثر هم کلاسیک بود. ژانری استاندارد و محبوب که تا ابد مورد علاقه من است و بر هر ژانری برتری دارد. داستان یک مثلث عشقی بود که در یونان باستان اتفاق میافتاد و شکسپیر آن را به قلمی جذاب و سبک کمدی روایت کرده بود. رویا در نیمه شب تابستان از دو جهت شما را جذب میکند: یکی داستان زیبایش و دیگری متن و ادبیات فوق العادهاش. در جایی از کتاب میخوانیم: "اندیشهها و رویاها و آهها و آرزوها و اشکها ملازمان جدایی ناپذیر عشق هستند. من به بدبختی دچارم و بیآنکه دوست داشته بشوم دوستدار هستم. کسی که عشق او را به رفتن وا میدارد چرا درنگ کند. هر وقت بطلان عقایدی ثابت شود شدیدترین نفرت نسبت به آن عقاید را کسانی ابراز میکنند که در گذشته فریب همان عقاید را خورده بودند. این اثر به ویژه اگر اهل نمایشنامه خواندن نیستید بسیار میتواند برایتان مفید باشد و دروازه ورود شما به دنیای جذاب نمایشنامه باشد.