همین طور که می بینید این مطلب می خواهد به مقوله ی پوشش زنان که در بخشی از تاریخ زنان را گرفتار و اسیر خود کرده و به خصوص یک قرن اخیر در بین رویکرد افراطی ارتجاع سنت برآمده از فرهنگ تاریخی و سنتی دینی یا بومی مبتنی بر یک پوشش فوق حداکثری و سخت گیرانه برای زن و در مقابل تفریطی و خیلی سهل انگارانه ی زمان جدید و مدرن مبتنی بر نیمه برهنگی یا برهنگی حداکثری زن آنها را گرفتار و اسیر خود کرده است بپردازد .
در یک طرف فرهنگ سنتی تاریخی دینی را داریم که طی یک رویکرد ارتجاعی مبتنی بر مردسالاری و زن ستیزانه یک پوشش فوق حداکثری ( نه حتی حداکثری ) تحت عنوان حجاب شرعی را با حدود سخت گیرانه و افراطی که تازه همان هم در قرآن به صورت واضح نیامده است طبق برداشت و تفسیر فقها و عالمان مسلمان به زن تحمیل کرده است .
در طرف دیگری فرهنگ مدرن و جدید به خصوص متاخر را داریم که طی یک رویکرد که می توان ابتذال گونه نامید نسل به نسل پوشش زنان را کمتر و آنها را به سمت برهنگی بیشتر و کوتاه تر کردن لباسشان و عریان و برهنه کردن بدنشان پیش برده است .
در یک طرف یک پوشش فوق حداکثری غیر لازم برای زنان تحت عنوان و بهانه ی حفظ عفت و کرامت آنها و جلوگیری از به فساد افتادن مردان و در طرف دیگر یک پوشش تفریطی مبتنی بر حداقل نیمه برهنگی و در بسیاری از نموارد فراتر از آن یعنی برهنگی حداکثری و به شدت عریان و تحریک کننده است .
در یک طرف مبتنی بر این فرهنگ سنتی و تاریخی دینی فقهی ، زن نه فقط پوشش حداکثری که فوق حداکثری تحت عنوان حجاب شرعی باید داشته باشد و تمام بدن و اندام های عرفی ظاهری خود حتی گردن و موهای خود را باید بپوشاند و به هیچ عنوان حتی آرایش در حد ملایم هم نکند و در مواردی طبق نظر فقها حتی روبنده و برقع به صورت خود بزند و حتی در همان رعایت حجاب شرعی هم نباید شیک یعنی محجبه ی شیک پوش باشد تا مبادا خدای نکرده مردان تحریک شده و به فساد گرفتار شوند !
خب اگر این نگاه فرهنگ تاریخی سنتی و فقهی به زن یک نگاه و رویکرد زن ستیزانه و در عین حال مردسالارانه ی ارتجاعی نیست پس چیست ؟
ممکن است عده ای از خوانندگان بگویند و با خود فکر کنند که من اغراق و سیاه نمایی در باب رویکرد فرهنگ سنتی و تاریخی دینی خودی در قبال پوشش زنان می کنم اما اصلا چنین نیست و یک واقعیت است و با نگاه به فتاوی فقهای کنونی و رویکرد رسانه های حکومتی و ارزشی و مذهبی در قبال حجاب استایل ها ادعای من ثابت می شود .
کافی است سری به فتاوی همین فقهای معاصر نه حتی صد سال پیش که طبعا بر آنها حرجی و عذری نیست بلکه معاصر و زنده ی حاضر بزنید که طبق فتاوی خود زن گذشته از این که حدود حجاب شرعی یعنی همان پوشش فوق حداکثری را ملزم به رعایت است و آرایش هم به جز شوهر و در خانه که حلال و بدون اشکال است در بیرون منزل و مقابل نامحرم به هیچ وجه نکند که اگر زیبایی اش که طبعا زیبایی چهره می باشد زیاد و تحریک کننده است واجب می شود که صورت خود را نیز بپوشاند !!!
همین طور نگاهی به برخی سایت های حکومتی و دولتی و یا مذهبی ارزشی بزنید می بینید که چه طور به طیف حجاب استایل ها که در زمانه ای و جامعه ای که بدحجابی امری دیگر کاملا عادی و عرف شده است تا آنجا که برخی از جمله مرکز پژوهش های مجلس در زمان مجلس دهم از آنها یعنی طیف بدحجابان با عنوان محجبه ی عرفی یاد می کنند و اکثریت زنان ایران یعنی بالای نصف را این طیف تشکیل می دهند و در شهرهای بزرگ و چه بسا چند نسل دیگر در کلیت ایران بی حجابی هم در حال عادی شدن و تبدیل به عرف شدن شود ؛ این طیف یعنی حجاب استایل ها را که اکثریت قریب به اتفاق آنها با آرایش ملایم و حفظ همان مرزها و حدود شرعی حجاب سعی در تبلیغ و زیبا نشان دادن حجاب و مد کردن آن و نشان دادن تنوع و زیبایی آن و حفظ همان حجاب شرعی به شکل مدرن داشته حمله می کنند که آنها ضد فلسفه ی حجاب که مبتنی بر جلوگیری از جلب توجه کردن و خودنمایی زنان است عمل کرده و برخی که تا آنجا پیش رفته اند که پدیده ی حجاب استایل را توطئه ی فرهنگی و جنگ نرم دشمن برای زدن حجاب آن هم به اسم حجاب و زیبایی در در بین قشر مذهبی و محجبه می دانند .
بنابراین برخلاف ادعای طرفداران این نوع پوشش فوق حداکثری یا مدافع حجاب که مدعی اند حجاب و این نوع پوشش هدفش حفظ کرامت زنان و حرمت و عفت آنان و جلوگیری از تعرض و خشونت جنسی در مقابل مردان نامحرم است این نوع پوشش اتفاقا بیشتر تحقیر زن و مبتنی بر یک رویکرد مردسالارانه است و نه فقط زن ستیزانه که حتی مردستیزانه و توهین به آنها و شخصیتشان است . دلیلش هم این است که در این نوع رویکرد با پوشش فوق حداکثری و افراطی زنان ، به مرد به چشم یک شخصیت ضعیف و به شدت در معرض تحریک جنسی و حتی بیمار جنسی نگریسته می شود . این که مردی حتی با وجود این پوشش فوق حداکثری و بدون آرایش به دلیل صورت خیلی زیبای خدادای و طبیعی یک زن ممکن است تحریک شده و به فساد و وسوسه افتد مشکل و اشکال از وی است که باید اشکال و بیماری جنسی خود را درمان کند نه زن ! که آن زن طبق فتاوی متحجرانه بخواهد و ملزم شود که صورت خود را نیز بپوشاند تا مبادا معدودی از این مردان که در یک جامعه استثنا و معدود هستند به فساد و تحریک دچار نشوند .
در واقع این رویکرد فرهنگ سنتی تاریخی هم در یک سو مردسالارانه است چون به خاطر مردان و حفظ آنها از تحریکات و انحرافات احتمالی در مواجهه با جنس مخالف خود ، زنان را گرفتار و دچار محدودیت شدید و اسیر و در بند یک پوشش غیر ضروری فوق حداکثری ( نه حتی حداکثری ) کرده و در عین حال به مردان یا اکثریت مردان به چشم جنس ضعیف النفس و به شدت تحریک پذیر و حتی بیماری نگاه می کند که با کوچکترین زیبایی و جلب توجهی از زن و بدنش تحریک شده و در معرض فساد و انحراف ممکن است قرار بگیرد .
در واقع این رویکرد متحجرانه نه زمانه ی خود و نه حتی مکان و مقتضیات آن را هم در نظر نمی گیرد و مثلا در جایی مثل غرب که نیمه برهنگی و حتی برهنگی حداکثری امری عادی و عرف شده است از زن مسلمان می خواهد و وی را ملزم می کند که تن به این پوشش فوق حداکثری و غیرلازم و انگشت نما در آنجا بدهد . این در حالی است که مثلا یهودیان ارتدوکس که طیف مذهبی هستند و به احکام و دستورات شریعت پایبند هستند و زنانشان در غرب یا اسرائیل برخلاف زنان دیگر حتی یهودی غیر مذهبی که نیمه برهنه و برهنه بیرون می آیند ، آنها هرگز برهنه و نیمه برهنه بیرون نمی آیند باز چنین پوششی در آنجا ندارند . در واقع زنان یهودی ارتدوکس اگرچه نیمه برهنه نشده اما این پوشش فوق حداکثری حجاب شرعی در شریعت اسلام یا حتی شریعت یهود مبنی بر پوشاندن تمام بدن از جمله موهای خود را در آنجا و این دوران و زمانه ندارند . پوشش و لباس آنها یک پوشش حداکثری که تمام بدن آنها را پوشانده و برهنگی در کار نیست و فقط سر و گردن آنها عریان است می باشد و این گونه ظاهر می شوند . این در حالی است که همین نوع پوشش که یک پوشش حداکثری برای زن محسوب می شود از منظر قائلان و مدافعان حجاب شرعی اگر چه برهنگی و عریانی و نیمه برهنگی نیست اما مصداق بی حجابی محسوب می شود که زن نباید چنین پوششی داشته باشد و مرد را گویا در معرض انحراف و فساد قرار می دهد !
خب تا اینجا در باب رویکرد ارتجاعی و متحجرانه فرهنگ سنتی مبتنی بر حجاب و الزام پوشش فوق حداکثری زنان بحث و نقد شد اما نقد رویکرد فرهنگ مقابل
در آن طرف مبتنی بر فرهنگ مدرن و جدید زمانه ی ما شاهد این هستیم که این فرهنگ در مقوله ی پوشش به خصوص زنان نسل به نسل آنها را به طرف پوشش کمتر و برهنگی بیشتر و حداکثری و در مواردی آرایش های بیشتر و بیمارگونه و مبتذل و افراط در آرایش زنان چنان که در جامعه خود می بینیم و حتی در غرب هم حداقل در مقوله ی آرایش چنین نیست سوق می دهد .
مثلا در کلیپ هایی که از یوتیوب از خیابان های میامی پایتخت فلوریدا در آمریکا می دیدم تعداد قابل توجهی از زنان نه حتی نیمه برهنه که بلکه برهنه با همان لباس مرسوم کنار ساحل دریا با عرض پوزش یعنی همان شورت و سینه بند در خیابان های شهر قدم می زنند گویا در منزل یا حداقل کنار همان ساحل دریا تشریف دارند !
فرهنگی که همان طور نوشتم از آن طرف بام افتاده است و این بار درست نقطه ی مقابل آن فرهنگ تاریخی سنتی متحجرانه ی مبتنی بر مردسالاری که مبتنی بر یک پوشش فوق حداکثری و محدود و اسیر کردن بیشتر زن برای جلوگیری از خطر تحریک و به انحراف افتادن مردان است این بار در صدد هرچه بیشتر کمتر و کوتاه کردن پوشش زنان و برهنه کردن بیشتر آنها حتی در قیاس با مردان به نحوی مبتذل و ابتذال گونه است . فرهنگی که اگر چه خود را مبتنی بر یک رویکرد زن سالارانه و در جهت خواسته های آن نشان می دهد که در پی آزاد کردن زن از پوشش بیشتر و کم تر کردن و برهنه کردنش مطابق خواست وی است که این گونه هم است اما در کنار آن مبتنی بر یک رویکرد مردسالانه هم است . به این دلیل که زن را تبدیل به شی و ابزار جنسی در مقابل و برای مردان کرده و همین طور زنان را با این برهنگی های حداکثری در معرض نه فقط تحریک جنسی بخشی از مردان که خطر خشونت و تجاوز جنسی مردان به آنها به نسبت زنان پوشیده تر دیگر قرار می دهد .
اکنون پوشش زنان در زمانه ی ما بین این دو فرهنگ و رویکرد برآمده از آنها ، بین ارتجاع یکی یعنی فرهنگ سنتی و ابتذال دیگری یعنی فرهنگ مدرن معاصر اسیر و گرفتار است .
یکی طی رویکرد افراطی و متحجرانه ی خود یک پوشش فوق حداکثری را به زن تحمیل کرده است که در این پوشش ، زنان باید تقریبا تمام بدن خود و زینت های ظاهری و طبیعی و یا خدادادی خود را حتی موهای سر خود بپوشانند و اصلا آرایش در حد ملایم هم نکنند و حتی با رعایت این پوشش هم نباید لباس های زیبا و متنوع پوشیده و شیک پوش باشند چنان چه حجاب استایل ها هستند و بهتر است سیاه بپوشند ! تا مبادا طبق جهان بینی و فلسفه ی این رویکرد ، زنان باعث جلب توجه مردان شوند و آنها را متوجه خود کرده و به فساد و انحراف بکشانند یا زنان را در معرض تعرض و تجاوز و خشونت جنسی تعدادی از ایشان قرار دهد .
دیگری اما طی یک رویکرد تفریطی و ابتذال گونه در پی یک پوشش فوق حداقلی و برهنه کردن حداکثری زنان و یا آرایش های افراطی و تبرج و خودنمایی افراطی آنان است و آنها را تبدیل به یک کالای محرک جنسی و در معرض تهدید خشونت جنسی برخی مردان کرده است .
در واقع هر دوی این رویکرد که پوشش زن گرفتار در بین آنهاست دو رویکرد افراطی در مواجهه و قبال و برخورد با پوشش زنان می باشد که یکی در پی پوشاندن هر چه بیشتر زنان و محدود کردن بیشتر و سرکوب زیبایی های طبیعی و ظاهر زنان مثل موهای زنان حتی زیبایی های مصنوعی و غیرطبیعی آنها یعنی رنگ لباس در مقابل مردان و در جامعه به خاطر مردان و رویکرد مردسالارانه ی خود است و دیگری درست در نقطه ی مقابل و برعکس طی یک رویکرد افراطی در پی کم کردن و هرچه عریان کردن و برهنگی بیشتر زنان حتی در قیاس با مردان است در حالی که به لحاظ جنسی زنان محرک تر از مردان برای جنس مخالف خود هستند و مردان بیشتر از زنان در مواجهه با جنس مخالف به لحاظ جنسی تحریک پذیرتر هستند و بنابراین برهنگی بیشتر زنان خطر در معرض تهدید قرار گرفتن و خشونت جنسی آنها توسط مردان را افزایش می دهد .
در واقع باید بر علیه هر دوی این رویکرد ارتجاعی و ابتذالی در قبال پوشش زنان مبارزه کرد هرچند که مبارزه با این دو رویکرد کار سختی است چون یکی به سنت آن هم تحت عنوان دین وصل است و استناد می کند و دیگری هم پای اختیار و حق آزادی زن در پوشش را که اگر بخواهد مطابق میل و سلیقه ی خود می تواند و حق باید داشته باشد که هر چه بخواهد پوشش کمتر و برهنگی بیشتر داشته باشد .
پس مبارزه با این دو رویکرد در قبال پوشش زنان کار آسانی نبوده و دشوار است به خصوص رویکرد اول یعنی پوشش فوق حداکثری برای زنان تحت عنوان حجاب یا هر نام دیگر چون این رویکرد همان طور که گفتم خود را به سنت تاریخی آن هم دینی متصل می داند و برای خود تحت عنوان دستور دین و خدا و پیامبر یک قدسیت دروغین ساخته است که باید این قدسیت را و رویکرد زن ستیزانه و افراطی اش در مقوله ی پوشش زنان را درهم شکست کاری که این مقاله و مطلب آن به طور مفصل انجام داده است .
در نهایت این مقاله و مطلب در نقد دو نوع رویکرد افراطی و تفریطی در قبال پوشش زنان یا بهتر است گفته شود هر دو افراطی در قبال نحوه ی پوشش زنان است . رویکردی که در یکی به اسم عفت و کرامت دروغین برای زنان و جلوگیری از انحراف مردان در پی تحمیل هرچه بیشتر پوشش بیشتر و افراطی و فوق حداکثری و جلوگیری از آرایش زن به صورت مطلق که یک امر طبیعی برای جنس زن است و پوشاندن نه فقط زیبایی طبیعی ظاهر جسمی و بدنی و زینت های طبیعی ظاهر و عادی بدن زنان مثل موی آنها ، که حتی منع زیبایی ها و زینت های مصنوعی و غیرطبیعی آنها یعنی لباس و پوشش زیبا و به عبارتی شیک پوشی آنها حتی با همین پوشش فوق حداکثری و رعایت آن همان طور که در قضیه و پدیده ی حجاب استایل می بینیم می باشد . و دیگری درست در نقطه ی مقابل طی یک رویکرد افراطی در پی برهنگی حداکثری و برهنه کردن بیشتر زنان در جامعه به اسم آزاد گذاشتن و حق اختیار زنان و در کل اشخاص در امر پوشش و سلیقه ی شخصی آنها مبتنی بر اصالت فرد است .
با هر دوی این رویکرد باید مقابله و مبارزه کرد و مطلب این مقاله گامی در جهت نقد و تبیین این دو رویکرد ارتجاعی و ابتذالی در قبال پوشش زنان به خصوص نقد و به چالش کشیدن و شکستن قدسیت رویکرد اول یعنی پوشش افراطی و فوق حداکثری برای زنان به اسم حجاب و عفاف و دین و سنت و می باشد .