ویرگول
ورودثبت نام
مهیار
مهیار
مهیار
مهیار
خواندن ۳ دقیقه·۷ ساعت پیش

من یک معترضم!

شاید این اولین پست من باشه اما اولین حرف،متن و نوشته من نیست...

اینبار میخوام صدای اعتراض تک تک جوونایی باشم که در راه آزادی کشته شدن همونایی که یه عده افراطی،اغتشاش گر و فریب خورده و خس و خاشاک صداشون میزدن و در یک فضای خفقان و بسته توسط اهریمن ترین آدمای رو این کره خاکی کشته شدن و در گور های دسته جمعی به فراموشی سپرده شدن

من جوون ۲۶ ساله هر سال که به ۳۰ سالگی نزدیک میشم یکی یکی رویاهام رو خط میزنم و همیشه در خلوتم به اینکه آیا من بی عرضه ام؟ یا شرایط سخته؟ فک میکنم!

بی عرضه شاید واژه قشنگی نباشه اما من بهتر از هر کسی میدونم که چه تلاش هایی که نکردم برای چیزهایی که حق طبیعی ما توی یک زندگی عادی و نرمال بود.

من معترضم به تو سری خوردن و توهین شنیدن از خانواده و حرف های تحقیر کننده شون موقع کنکور و شرایط بد تحصیلی که هیچ تقصیری داخلش نداشتم و در نهایت تلاش برای رشته ای که قرار بود بعد ۴ سال درس خوندن به اندازه حتی بخور نمیر هم از اون بهره ای نداشته باشم...نتیجش هم شد تپش های قلب گاه و بیگاه و ریزش مو و هزار و یک مشکل دیگه

من معترضم به حسرت خرید یک خودروی معمولی با حقوق خودم و اما در آخر سهمم شد یک پراید مدل ۹۰ دور رنگ قسطی که هنوز بعد ۴ سال اقساطش تمام نشده

من معترضم به نداشتن آرامش روان در کنار خانواده ام که با داشتن ۲۶ سال سن و حقوق بگیر بودن حتی توانایی اجاره کردن یک سوییت ۴۰ متری را به سختی دارم و در نهایت اگر هم بتوانم اجاره کنم در سایر مخارج زندگی میمانم.

من معترضم به حسرت خوشبخت کردن دختری که دوستش داشتم و او هم بخاطر وضعیت مالی و خانوادگی که بخشی گسترده ای از آن تقصیر من نبود رهایم کرد .

من معترضم به تورمی که هیچ وقت ثبات نداشت تا بتوانم حتی کوچک ترین پس اندازی کنم برای زندگی مادی این دنیایم و یا حتی برای درمان بیماری ام

من معترضم به دینی که شما میگویید اجبار است و اگر کسی حتی دلیل نقضی برای آن بیاورد حکم اعدامش را در پستو امضا و اجرا میکنید.

من معترضم به اختلاف طبقاتی که که سهم ما شده دره ای که میان این اختلاف درون آن سقوط کرده ایم و هر روز بر عمق آن افزوده می شود.

من معترضم به شکوه سرزمینی که از آن فقط اسمش مانده و ابهتی که دیگر ندارد

من معترضم به هوایی که نفس میکشم و هر روز که بیدار میشوم نفسم تنگ تر از روز قبلش میشود

من معترضم به آبی که هر روز کمتر و کمتر میشود و به خاکی که خشکیده و چشم انتظار بارانیست که نمیبارد.

من معترضم به برقی که سهم ما از آن شده فقط نبودش و دود مازوت هایش را خوردن

من معترضم به آزادی بیانی که حتی کوچک ترین حرف هایمان سانسور و بلاک و مسدود می شود چرا چون تحمل شنیدن هیچ صدای اعتراضی را ندارید و اگر هم از روی اکراه قبول کنید اعتراضی هست هیچ تلاشی برای کسب رضایت مردم نمی کنید.

من معترضم به بمب اتمی که تاوان داشتنش را فقط کسانی می دهند که هچی نفعی از آن نمیبرند و سودش در جیب کاسبان تحریمی می رود که خوود باعث و بانی این اتفاق هستند.

من معترضم به مملکتی که نخبه اش زندانی باشد و پخمه اش و اختلاس گر و دزدش راست راست در خیابان راه برود و وراجی کند و طنازی

من معترضم به ایرانی که فقط ای ایرانش به ما رسید و شاپوری که به هنگام جنگ مجسمه اش می شود زینت شهر و به وقت غنیمت می شود تفاله

من معترضم و من معترضم و ما معترضیم اینبار نه به همه اینها بلکه اینبار به بودن خود شما معترضیم

شمایی که سهم ما را از زندگی کرده اید هزار و یک مشکل اقتصادی و اجتماعی و خون دل خوردن هایی که میدانیم فایده ندارد و نخواهد داشت.

به امید فردایی آزاد و روشن و آباد!

زندگی عادیایرانجدیدجوان ایرانی
۱۱
۰
مهیار
مهیار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید