
ایده ، همان اسکویید گیم است. با این تفاوت که بازی مرکب ، اگر هر چیزی نداشت، ایده اش و نوآوری جسورانه اش در خلقِ یک مدیوم جدید برای سریال ها، آن را ارزشمند می کرد. لحظه ای که فهمیدید در این بازی گیم آور یعنی مرگ. لحظه ای که یک پیوند ریز بین زندگی دیجیتال و زندگی واقعی زده شد و در نتیجه وحشت فراوان خلق شد.
اما در آلیس دیگر چنین نوآوری ای وجود ندارد. ما می دانیم که در بازی اشتباه یعنی مرگ. پس هیچ شگفتانه ای نیست. ما می دانیم در این دنیا رحمی وجود ندارد. شاید یک بازمانده داشته باشد شاید هم نه. و همۀ این حرفها که از قبل میدانیم. حالا جدای از این صحبتها ، فیلم آبکی شروع می شود، آبکی جلو می رود و آبکی تمام می شود.
مشخصا هیچ منطقی برای رفتن بازیکنان به بازی وجود ندارد (برخلاف مرکب) هیچ اختیاری وجود ندارد (بر خلاف مرکب) هیچ روزنۀ امیدی برای خروج از بازی وجود ندارد (برخلاف مرکب) هیچ دلیلی برای برنده شدن شخصیت اصلی در بازی اول وجود ندارد (برخلاف مرکب) هیچ دلیلی حتی برای نزدیک و دور شدن آدم ها وجود به و از هم وجود ندارد. هیچ دلیلی برای کشتن همۀ دوستان صمیمی شخصیت اصلی در سومین بازی وجود ندارد و هیچ صحنۀ دراماتیکی خلق نمی شود.
سریالی بی دلیل ، پرت ، بی منطق و بدون نو آوری است. مقوا است :)) . همۀ این ها می خواهد با لخت نشان دادن بازیگران فیلم از قسمت 4 به بعد جبران شود. طوری همه لخت می شوند که اگر کمی به آرامش ذهنی اعتقاد داشته باشید ، اساسا فیلم را دیگر نمی توان مشاهده کرد.
به هیچ وجه توصیه نمی شود.