در این آشفته بازار محببان
کجا جوید محبی نام من را
مرا از مکتب حب بس همین است
که تنها بهر کنج خانه شیند
نویسم نامه های عاشقانه
برایم پس فرستد یار بی ذوق
بود یارم به این خواست
که یارش باشد آن شیر دهستان
ولوکن بهر من از این گلستان
نشد شیر دلیران و ببر غران
مرا در براین کام جوانی
که چون هر دم به آقل و به منزل
بود کارم به روباهی چو نزدیک
همان روباهی که چون ملا به منزل
مرا چون بهر کنجیست
بود زین استعاره بر زبانم
میلاد بارانی