ربانهای پاره!

تقریبا همه ما بعد از گذروندن مراحل بظاهر مهم،دنبال گذر از مراحل بعدی هستیم و بقولی، شبیه دونده ای شدیم که هدفش پاره کردن ربان آخر خطه ، و بعد اون پاره کردن ربان های بعدی و این ماجرا ادامه داره..

سالهای آخر دوره دانشجویی، بیشتر لذت و برداشت من از زندگی از حاشیه های دانشگاه و درسو تخصصم بود.تخصصی که یکروزی با تلاش و رتبه عالی برای دانشگاه پذیرفته شده بودم و حالا جزو الویتهای زندگیم نبود.بعد تموم شدن هر کلاس، سریع دانشکده رو ترک میکردم و راهی یک محل خاصی میشدم که بدجوری بهش اعتیاد پیدا کرده بودم.اونروزها بهترین مونس من،نیمکت چوبی ِخسته دانشگاهی بود که یه جمعیتی یا عاشقانه دنباله بدست آوردنش بودن و یا مضحکانه در حال فرار و ترک اون!
اون قدری ک من از این نیمکت و اون فضا خاطره دارم،فکر نمیکنم هیچکدوم از دانشجوهای پزشکی خاطره داشته باشن.پترن همیشگی میلاد اینبود که کی کلاسش تموم بشه که بتونه چند دقیقه با آرامش بیاد اینجا بشینه.کتاب بخونه یا موسیقی مورد علاقشو گوش کنه ویا  شاهد قدم زدن و روزمرگی دانشجوهای دیگ باشه.جذاب ترین آپشن پترن دانشجویی من، یه چایی نبات بزرگ بود که دکه دانشگاه ،زحمت تهیش رو میکشید.زیباترین،آرامترین و باهدفترین نقطه کره زمین همونجا بود(مختصات این نقطه تو سیستم مختصات ذهنم مارک شده!).
میلاد با سه تا نیمکت تنها،یک لیوان چایی نبات.یکم فکر،یکم موسیقی.یکمم گربه های مزاحم و بلابلابلا..

فارغ از همه اینها،نمیخوام بگم پاره کردن ربانها و طی کردن مراحل و رفتن از هر پله بسمت پله بالایی کار اشتباهیه.نع! اتفاقا لازمه ،ولی اینم لازمه ک بدونیم بهشتی پشت این پله ها منتظر ما نیس. بهشت همین طی کردن پله هاست .همین لمس ثانیه ها.همین یک لیوان چای.
زندگی کردن در لحظه، مهم‌ترین مهارتیه که باید کسب کنی. کسانی که زندگی کردن در لحظه رو نوعی سطحی نگری می‌فهمند و مخالف عاقبت اندیشی و توجه به عمق زندگی می‌دونن، احتمالاً هر دو مفهوم رو نفهمیدند. کسی که تجربه کردن عمق یک لحظه رو فراموش کنه، از عمق زندگی، خیلی ساده‌تر غافل خواهد شد(م.ش).چه روزی ک بزرگترین بیزینسمن یا حقوق دان بشم و کلی وکیل و منشی،نماینده تنظیم روزمرگیم بشن بازم دلم میخواد یه گوشه بشینم و در آرامش چای بزنم و یا موسیقی ویا چند صفحه کتاب مورد علاقم.
زندگی همین لحظه های به ظاهر سادس.زندگی یک لیوان چای بین کلاسهای مضخرف دانشگاس، بین هیاهوی پردیس مرکزی.زندگی همین لش کردن رو نیمکته (:
تجربه‌ی خوردن یک چای یا قهوه رو، همزمان با سکوت و گوش دادن به یک موسیقی آروم، با هیچ چیز دیگه ای مخلوط یا معاوضه نکن. چون تمام اون برنامه ریزی‌های عجیب و تلاش‌های زیاد و موفقیت‌های شگفت، قراره در نهایت بهت فرصتی برای تجربه‌ی خوردن همون چای و قهوه،رو بدن.

هزار سال هم ک بگذره و هزار مدرک و عنوان شغلی هم که بیاد،هیچکدوم به ارزش، یک لحظه چایی نبات پردیس تهران نبوده و نیست، و هزارو یک صحنه و خاطره مشابهِ همین .این چای نبات اقای عبدی عزیز رو بست بدین به نقطه خفن و مرموز زندگی خودتون.همون ته دیگ خوشمزهه .همون قدم زدنه .همون کتابه .همون قهوه تلخ کافه.همون..