مردم دنیا و به خصوص مردم روسیه و ایران به خوبی میتوانند این دو نفر را قضاوت کنند. تشخیص بد و خوب بین این دو نفر به راحتی تشخیص سفید و سیاه است. زاکربرگ یک شیاد به تمام معناست که همیشه بخت با او یار بوده؛ همه میدانند که فروش اطلاعات دسته بندی شده و یا انتشار اخبار جهت دار به سمت یک حذب سیاسی بخشی از اقدامات تاریک زاکربرگ است. در مقابل دروف حداقل تا به امروز نشان داده که اطلاعات کاربران برای او در ویکی و تلگرام الویت اول بوده و بخاطر این الویتش با یکی از خطرناک ترین مردان جهان یعنی ولادمیر پوتین رو در رو شده است.
در زمینه شبکههای اجتماعی زاکربرگ یک نخبه است؛ شاید اگر دروف نبود تا با تلگرام و ویکی تجربه بهتری از شبکه اجتماعی به ما بدهد و فیسبوک را در چندین کشور دنیا به زانو در بیاورد. امروز باگهای اینستاگرام، آپدیت های بی معنی واتس اپ و سواستفاده های فیسبوک از حریم شخصی کاربران کمتر به چشم می آمد.

من در این یادداشت قصد مقایسه اخلاقی و یا کیفی این دو استعداد بزرگ رو ندارم؛ بلکه تلاش من بررسی رویکرد آنها به مسئله دیجیتال مارکتینگ است.
دروف در دنیایی که امریکاییهای انحصار طلب با دو ابزار رسانه و دادگاه به تقویت و حفاظت از برندهای خود مشغول اند، بسیار عاقلانه عمل کرده است؛ او مثل یک هنرمند ایدههای پخته خود را در ویکی و تلگرام به مردم عرضه میکند تا مردم سرمست از تجربه کاربری بینظیر، دوستانشان را به استفاده از ساخته هایش دعوت کنند.
تلگرام تا به امروز هیچ تبلیغی برای جذب کاربران انجام نداده است و حدود 500 میلیون کاربر فعال تلگرام فقط با معرفی دوستانشان با این پیام رسان آشنا شده اند. این یک درس بزرگ برای مارکترهای ایرانی است که کمتر به زیرساخت های محصول توجه دارند و بیشتر بفکر پروموشن قوی هستند.
اگر علاقه دارید در مورد اهمیت کیفیت محصول در تبلیغات مطالعه کنید. یادداشت من در مورد آمیخته بازاریابی میتواند انتخاب خوبی باشد.
در مقابل دیدم که سال گذشته با رشد سریع تیک تاک(چینی) در بین جوانان آمریکایی ترامپ به سرعت دستور فیلتر را صادر کرد و فیسبوک بودجه تبلیغاتی جداگانه ای برای جذب جوانان آمریکایی به اینستاگرام درنظر گرفت.
تمام این مقدمه ها برای رسیدن به این نتیجه است که دروف کاملا دست بالا را برای رقابت با زاکربرک و امپراتوری فیسبوک دارد اما یک نقطه ضعف فرهنگی سرعت پیشرفت او را کند کرده است. اصطلاح Monetization یا تبدیل به پول کردن است. دروف در ایجاد یک اکوسیستم تجاری مانند فیسبوک برای کاربران و خودش عملکرد ضعیفی داشته است.
فرهنگ سرمایه داری آمریکا به نخبگان گوشزد میکند که اگر از ابداعات و اختراعات خود پول استخراج نکنند تنبیه خواهند شد. داستان ادیسون و تسلا یک نمونه مشهور و تکان دهند از این قانون سرمایه داری است. تسلا با تمام تلاشهایی که برای گسترش شبکه برق انجام داد در فقر و بی توجهی مردم و دولت مردان مُرد؛ اما ادیسون با تمام تحجر و سنگ اندازی هایش در راه علم به حدی به شهرت و ثروت بینظیر رسید که اکنون برق را به نام ادیسون میشناسیم نه به نام تسلا.
دروف پس از درگیری با دولت روسیه و انگلستان نشان داد که از فروش اطلاعات و دسترسی حاکمان سیاسی درآمد کسب نمیکند. در ایران نیز صدا و سیما برای توجیه فیلترینگ تلگرام فرضیه تامین مالی تلگرام از یک صهیونیست را مطرح کرد، که این فرضیه مستند و قابل اتکا نیست. دروف در سالهای اخیر تلاش کرد تا با به وجود آوردن یک رمز ارز دیجیتال به بازارهای مالی جهان وارد شود اما پس از مخالفت یک قاضی در آمریکا پروژه های TON و Gram متوقف شدند. دروف با یک متن احساسی از حاکمیت آمریکا بر امور مالی دنیا انتقاد کرد.
میتوان گفت دروف هرچقدر در ساخت شبکه های اجتماعی قدرتمندتر از زاکربرگ است، اما به همان اندازه از اکوسیستم تجاری فیسبوک برای کاربرانش قافل است.
بالاخره دروف برای تامین هزینه های تلگرام و گسترش خدماتش، سرویس تبلیغاتی خود را مانند همان چیزی که در فیسبوک و گوگل سالها پیاده سازی شده و درآمدهای هنگفتی را جذب کرده است راه اندازی کرد. او همچنین برای بهبود کیفیت محتوای تولید شده در تلگرام بخشی از درآمدهای به دست آماده را به ادمین های کانال ها خواهد داد تا درآمدشان درچار افت نشود.
به نظر دروف در انتهای سال 2021 تصمیم گرفته تا با راه اندازی یک فضای تجاری در تلگرام و احتمالا ویکی، نقطه ضعف خودش را در مقابل امپراتوری فیسبوک به یک ابزار کسب درامد برای خودش و کاربران تلگرام تبدیل کند.