این سفرنامه که از روی دستنوشتههای میرزا ابوطالب موسوی قشقایی به چاپ رسیده، همچون پنجرهای است به روزگار طوایف و اقوام ساکن در کهگیلویه و بویراحمد و مناطق بختیاری نشین (از چهارمحال و بختیاری تا خوزستان) در سالهای ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۵ قمری (1292 تا 1296 هجری شمسی). همانطور که در مقدمه کتاب هم آمده است از محاسن کتاب آنکه نخستین منبع دستاول از دل طایفه درهشوری است و راوی که خود در متن وقایع زیسته، تصویری از اختلافات، روزگار و مناسبات درونی آن طایفه به دست میدهد که در منبع دیگری کمتر یافت میشود. همچنین برای تاریخدوستان و پژوهشگران مناطق کهگیلویه و بختیارینشین، گنجینهای کمنظیر است و اشاره به پارهای از اختلافات میان بویراحمدیها و بختیاریها، بخشی از تاریخ پرتنش منطقه را روشن میکند. افزون بر این، ضبط نام بسیاری از افراد، تیرهها و طوایف همراه با اشاره به محل سکونت، آن را به سندی قابل توجه بدل کرده است.
از طرفی تمرکز مطلق بر خانها و بزرگان و نادیده گرفتن مردم عادی، آنان که تنِ تاریخ را میسازند اما نامی ازشان نمیماند، اثر را کم ارزش تر از آنچه میپنداشتم کردهاست. اگرچه حتی به شرح ویژگی های اخلاقی خوانین و همراهان هم اشاره چندانی نمیشود و فقط شرح رفت و آمد گفته میشود. از نوع برخورد حتی وقتی راوی به روستایی وارد میشود و شبی را در خانهای میگذراند، تنها اشاره به استراحت خود میکند و از پوشش مردم، از معماری خانهها، از نوع برخورد زن و مرد، از بوی نان و گرمای تنور و رنگ جامهها؟ هیچ، مطلقا هیچ.
دیگر آنکه شرح وقایع غالباً سطحی و گذرا است و از اختلافات میگوید اما به دلایل عمیق آنها نمیپردازد و این پرسش که چرا اختلافی درگرفت یا چه منافع و عقدههایی پشت این درگیریها بود، بیپاسخ میماند.
"به نظر من" بزرگترین کاستی، غیاب مطلق زن است. در جامعهای مردسالار آن دوران و با توجه به جایگاه نویسنده که منشی (میرزا) خوانین بختیاری بوده و کار و تمرکزش بیشتر بر حساب و کتاب دستگاه حکومت داری بوده، شاید انتظار زیادی نباشد، اما سکوت مطلق از زنان، حتی زنان خانها، حتی دختران، حتی اشارهای گذرا به نقش زنان روستایی میزبان (در راه سفر) در پذیرایی و مهماننوازی، کتاب را در این وجه یکسره ناقص میگذارد. راوی هرگز زنی را ندیده است؟ نمیدانم. اما هر خانهای که به رسم احترام از او استقبال کرده، بیگمان دستان زنی در پسپرده کار می کرده است.