در یک دولت مسئول و پاسخگو، زمانی که شهروندان دچار مشکل میشوند، باید امیدوار به حمایت دولت باشند. غیر از این باشد، دولت در انجام کارها و وظایفش ناکام است. در حال حاضر برخی بیماریها هزینههایی بیشتر از توان خانوادهها را به خود جذب میکند. درست است که دولت با راه اندازی صندوق حمایت از بیماران خاص تلاش کرده که بخشی از درد را تسکین دهد اما در هماهنگ کردن دیگر بخشها برای یاری رساندن به خانوادههایی که بیمار سخت دارند ناتوان مانده است. یکی از مهمترین دغدغههای این خانوادهها مسئله برخورداری از بیمه است. کارمندانی که در طول دوران خدمت خود پیوسته و منظم از حقوق خود به صندوقهای بیمه برای دریافت خدمات درمانی پرداختهاند، به درستی انتظار دارند که در روز سخت این صندوقها به کمک بیایند. نگاهی به تغییر و تحولات پیوسته و انتقال حق بیمه از صندوقی به صندوق دیگر نشان دهنده بحران در این بخش است. برای نمونه بیمه ملت به بیمه دانا تبدیل میشود و با چنین تغییراتی، بیمار یا خانواده بیمار برای دریافت هزینههای انجام شده از بیمههای تکمیلی، بین صندوقها سرگردان میشود. با این حال مشکل اصلی این نیست. مشکل اصلی این است که از ابتدای مسیر درمان، بیمار با مشکلی به نام ویزیت آزاد روبهرو میشود و عجیب نیست اگر گفته شود در همان گام اول انرژی خود را برای درمان از دست میدهد؛ زمانی که منشی دکتر مختصص در برابر گلایه بیمار یا خانواده بیمار با صدای بلند میگوید: «کسی مجبورت نکرده بیایی اینجا، برو پیش دکتری که بیمه را قبول میکند». کافی است مسئولی خود را برای لحظهای جای چنین بیماری بگذارد، اگر نفس در سینهاش حبس شود، اگر عرق سرد سر و رویش را بپوشاند، نمیتوان بر او خرده گرفت. تردید نیست که چند دهه گرفتار تورم بالا بودن، ضربه شدیدی به اخلاق جامعه وارد کرده است و در چنین شرایطی انتظار اینکه دکتر متخصص در برابر سرمایهای که برای او هزینه شده، جانب بیمار را نگه دارد، مقرون به واقعیت نیست. نمیتوان منکر فعالیت انسان دوستانه بسیاری از پزشکان این سرزمین شد، اما تلخی آن است که دکترهای متخصص دیگری هم مشغول به کارند که گویی طبابت طولانی آنها را قسیالقب کرده است. در حوزه درمان، دکتر خوب و حاذق آنقدر اهمیت دارد که خانوادهای برای تهیه هزینه درمان، اول یکی دو تکه طلای یادگاری را بفروشد، بعد وسیله نقلیه را برای فروش توی دیوار بگذارد و بعد دنبال وام اینسو و آنسو بدود. دکترهای حاذق اگر قبول کنند که نباید، که نمیتوانند مابهازای تجربه و تخصص خود را از بیمار بگیرند، شاید قدری دلسوزانهتر رفتار کنند اما به راستی چرا یک دکتر حاذق باید قید بیمه را بزند و تمام هزینههای درمان را از بیمار طلب کند؟ آیا به این دلیل نیست که شرکتهای بیمه نتوانستهاند اطمینان این پزشکان را جلب کنند؟ اخیرا در یکی از مراکز درمانی به خط خوش نوشته شده که تا اطلاع ثانوی از پذیرش فلان بیمه معذوریم. آیا در این وضعیت بهتر نیست که دولت از هر راهی که میتواند، این مشکل را حل کند؟ بهتر نیست با تمرکز بر مدیریت صندوقها و با افزایش بهرهوری جلو وارد شدن چنین ضربههایی را به بیمار و خانواده بیمار بگیرد؟ چندی پیش نویسندهای در این تنگنا گرفتار شد و از آنجا که نه وسیله نقلیهای برای فروش داشت و نه طلا، تنها داراییاش را برای فروش عرضه کرد؛ کتابها.