نسبت‌ دين‌ و عدالت‌

دو واژه‌ كلیدی این‌ نوشتار، «عدالت‌» و «دین‌» است‌ كه‌ چه‌ در گذشته‌ و چه‌ در حال‌، در حوزه‌ ادیان‌ الهی، خصوصاً مسیحیت‌ و اسلام‌ و در رشته‌های مختلفی مانند كلام‌، فقه‌ و حقوق، اجتماع‌ و سیاست‌، باعث‌ بحث‌های دقیق‌ و علمی فراوانی شده‌ است‌.

عدالت‌ و قلمروشناسی دین‌، حتی تا فلسفه‌ یونان‌ باستان‌ نیز ریشه‌ دارد و در دنیای علم‌زده‌ امروز هم‌ دغدغه‌ فكری و بحث‌ روز و جدّی روشن‌فكران‌ دینی و سكولار (عُرفی) به‌ شمار می‌آید كه‌ در این‌ میان‌، آرای بسیار متفاوتی ارائه‌ شده‌ است‌. آنچه‌ در ادامه‌ می‌خوانید، چكیده‌ای است‌ بسیار كوتاه‌، از عمده‌ مباحثی كه‌ در این‌ زمینه‌ مطرح‌ است‌.

عدالت‌، در زندگی بشر، از آغاز تا كنون‌، نقش‌ مهمی داشته‌ است‌ و همواره‌ در ذهن‌ بشر، در این‌ باره‌ پرسش‌های زیادی مطرح‌ بوده‌ است‌، پرسش‌هایی چون‌:

ـ آیا آفرینش‌، خلقت‌ و تكوین‌ هستی، بر اساس‌ عدالت‌ است‌ یا چون‌ خداوند، حاكم‌ مطلق‌ است‌، هر چه‌ كند، عین‌ عدالت‌ است‌؟

ـ آیا در آخرت‌، انسان‌ها طبق‌ موازین‌ عادلانه‌ به‌ بهشت‌ یا جهنّم‌ میروند یا این‌ كه‌ هیچ‌ قانونی، بر اراده‌ خداوند، حاكم‌ نیست‌؟

ـ آیا عدالت‌، حقیقتی است‌ ازلی كه‌ خداوند قبل‌ از انزال‌ كتب‌ و ارسال‌ رسل‌، آن‌ را در نظر داشته‌ است‌ یا این‌ كه‌ بعد از شكل‌گیری ادیان‌ و بنا به‌ مقتضیات‌ زمان‌، مفهومی به‌ نام‌ عدالت‌، به‌ وجود آمده‌ است‌؟

دین‌ ، برای انسان‌ها آمده‌ است‌. انسان‌ها ـ كه‌ مخاطبان‌ واقعی دین‌ هستند ـ از دین‌، انتظار پاسخ‌ به‌ پرسش‌هایشان‌ را دارند:

ـ من‌ كیستم‌؟ از كجا آمده‌ام‌؟ به‌ كجا آمده‌ام‌؟ با كیستم‌؟ به‌ كجا می‌روم‌؟ برای چه‌ آمده‌ام‌؟

ـ دین‌ و دنیا چه‌ نسبتی با یكدیگر دارند؟ آیا دین‌ با علم‌ و عقل‌، در تضاد است‌؟

ـ آیا رسالت‌ دین‌، پرداختن‌ به‌ امور معنوی و اخروی است‌ یا دین‌ در حوزه‌ حیات‌ دنیوی و در مناسبات‌ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بشر نیز دخالت‌ دارد و اگر چنین‌ است‌، رسالت‌ اجتماعی دین‌، آیا بر محور حقّ و عدالت‌ استوار است‌؟


رابطه‌ دین‌ و عدالت‌

نسبت‌ دین‌ با عدالت‌، بستگی به‌ تعریف‌ و جایگاهی دارد كه‌ از دین‌ و عدالت‌ ارائه‌ می‌شود. اگر اصل‌ عدالت‌ را از مقیاس‌های دین‌ بدانیم‌، نتیجه‌ با وقتی كه‌ عدالت‌ را تابع‌ دین‌ بدانیم‌، متفاوت‌ خواهد بود. دیدگاه‌ اول‌، عدالت‌ حقیقی مستقل‌ از دین‌ و بلكه‌ فراتر از دین‌ و مقدّم‌ بر آن‌ است‌ كه‌ خداوند بر اساس‌ آن‌، امر و نهی كرده‌ است‌ و تشخیص‌ آن‌ هم‌ به‌ عقل‌ و علم‌ بشر واگذار شده‌ است‌. در نتیجه‌، عقل‌ و علم‌ در استنباط‌ احكام‌ از متون‌ دینی، راه‌ پیدا می‌كند؛ یعنی اگر در جایی، ظاهر یک دلیل‌ دینی با عقل‌ و عدالت‌، مخالف‌ باشد، آن‌ را كنار می‌گذاریم‌. در دیدگاه‌ دوم‌، عدالت‌، حقیقت‌ مستقلّی ندارد و تابع‌ قانون‌ الهی (دین‌) است‌ و دیگر عقل‌ و علم‌ در فهم‌ دین‌، دخالت‌ ندارند. در این‌ صورت‌ باید بپذیریم‌ كه‌ تمام‌ احكام‌ و دستورهای دینی، عین‌ عدالت‌ و مطابق‌ با عقل‌اند و باید به‌ هر آنچه‌ به‌ عنوان‌ دین‌ به‌ ما رسیده‌ است‌، عمل‌ كنیم‌ و تعصّب‌ بورزیم‌.

همچنین‌ رویكردهای دنیاگرایانه‌، آخرت‌گرایانه‌، یا جامع‌گرایانه‌ به‌ دین‌ و یا نگاه‌ فردگرایانه‌ یا اجتماع‌گرایانه‌ به‌ آن‌، هر یك‌ با مقوله‌ عدالت‌، نسبت‌ خاص‌ و متفاوتی برقرار میكنند.

در یک نگاه‌ كاملاً سكولار (فارغ‌ از مذهب‌)، دین‌، امری فردی و شخصی است‌ و فاقد یک‌ هويّت‌ اجتماعی است‌. دینداری، یک‌ تجربه‌ ایمانی و معنوی است‌ و حتی لزوماً معطوف‌ به‌ سعادت‌ اخروی نیست‌. انسان‌ دیندار، به‌ یک‌ سعادت‌ دنیوی معنوی می‌رسد كه‌ از آثارش‌: رضایت‌ درونی، آرامش‌ روحی و امید بیشتر است‌. در این‌ دیدگاه‌، پیامبران‌، همچون‌ یک سیاستمدار باهوش‌، وارد فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شده‌اند و این‌، به‌ مقام‌ نبوّت‌ آن‌ها ربطی نداشته‌ است‌.

برخی از روشن‌فكران‌ دینی، معتقدند كه‌ هدف‌ از دین‌، توحید و سعادت‌ اخروی است‌. دین‌ آمده‌ است‌ تا آنچه‌ را كه‌ انسان‌ در این‌ مقولات‌ نمی‌تواند با درک‌ و فهم‌ خود به‌ دست‌ آورد، بیان‌ كند. طبق‌ این‌ نظر، دین‌ در مناسبات‌ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، دخالتی ندارد و در این‌ حوزه‌ها، عقلانیت‌ و تجربه‌ بشری كفایت‌ میكند. بنا بر این‌، پیامبران‌، ارسال‌ شده‌اند تا از عالم‌ آخرت‌، خبر دهند و ایمان‌ درونی آدمی را شكوفا كنند تا به‌ درك‌ توحید و در نتیجه‌ به‌ سعادت‌ اخروی برسد.

بر اساس‌ این‌ دو نظریه‌، دین‌، هیچ‌گونه‌ رسالت‌ اجتماعی برای برقراری عدالت‌ و استقرار آن‌ ندارد؛ بلكه‌ عدالت‌ با علوم‌ بشری، تصمیم‌ جمعی، برنامه‌ها و نظام‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ محصول‌ فكر بشری، نسبت‌ پیدا می‌كند.

در این‌ میان‌، نظریه‌ دیگری از سوی بعضی اندیشمندان‌ اسلامی ارائه‌ شده‌ است‌ كه‌ طبق‌ آن‌، دین‌، تنها مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی و فردی نیست‌؛ بلكه‌ مجموعه‌ای از معارف‌ و قوانینی است‌ كه‌ از حقیقت‌، سرچشمه‌ گرفته‌اند و سعادت‌ و كمال‌ انسان‌ را در دنیا و آخرت‌، تأمین‌ می‌كنند. در این‌ نگاه‌، بشر به‌ دلیل‌ ضعف‌ در درک‌ و فهم‌ همه‌ مسائل‌ هستی و زندگیاش‌، به‌ دین‌ و وحی، نیازمند است‌ و پیامبران‌، نقطه‌ اتّصال‌ بشر به‌ وحی و بیان‌كننده‌ دستورهای خداوند هستند. بر اساس‌ این‌ دیدگاه‌، دین‌، رسالت‌ و هوّیت‌ اجتماعی پیدا می‌كند و پیامبران‌ با حضور مؤثّر خود، بشر را در مسیر تكامل‌، هدایت‌ كرده‌اند.

این‌ گروه‌ معتقدند كه‌ نیاز بشر به‌ دین‌ (وحی) به‌ معنای تعطیلی عقل‌، علم‌ و تجربه‌ بشری نیست‌؛ بلكه‌ دین‌، اصول‌ و كلیاتی دارد كه‌ چنانچه‌ داده‌های علمی و تجربی و محصولات‌ فكری و عینی بشر با آن‌ها مخالفت‌ قطعی نداشته‌ باشد، قابل‌ استفاده‌ و اجرا هستند.

در این‌ نظریه‌، محور دین‌ و شالوده‌ این‌ اصول‌ و كلیات‌، توحید، عدالت‌ و معاد (اصول‌ دین‌) است‌. خداوند، انسان‌ها را به‌ عدل‌ و احسان‌ و... فرمان‌ میدهد و از كارهای زشت‌ و ظلم‌ و ستم‌، نهی میكند(۱) و پیامبرانش‌ را برای تعلیم‌ كتاب‌ و حكمت‌ و تزكیه‌،(۲) آزادی انسان‌ها از غل‌ و زنجیرها،(۳) نجات‌ انسان‌ها از ظلمات‌ و تاریكیها به‌ سوی نور و روشنایی،(۴) بشارت‌ به‌ پاداش‌ها و انذار از كیفرهای الهی،(۵) اتمام‌ حجّت‌،(۶) داوری در اختلافات‌ بشری و پایان‌ دادن‌ به‌ آن‌(۷) و نیز اقامه‌ قسط‌ و عدل‌(۸) فرا می‌خوانَد.

طبق‌ آیه‌ ۲۵ سوره‌ حدید، خداوند، پیامبرانش‌ را با دلایل‌ روشن‌ (مانند دلایل‌ عقلی، معجزات‌ و اخبار انبیای پیشین‌) ارسال‌ می‌كند و همراهشان‌ كتاب‌ و میزان‌ را نازل‌ می‌كند تا انسان‌ها به‌ عدل‌ و قسط‌، قیام‌ كنند.

نكته‌ جالب‌، این‌ است‌ كه‌ در این‌ آیه‌، اقامه‌ قسط‌، از وظایف‌ و اقدامات‌ انبیا شمرده‌ نشده‌ است‌؛ بلكه‌ مفهوم‌ آیه‌، این‌ است‌ كه‌ هدف‌ از رسالت‌ انبیا و نزول‌ كتاب‌ و میزان‌ (دین‌)، تربیت‌ انسان‌هاست‌، به‌ طوری كه‌ عدالت‌خواه‌ و عدالت‌جو باشند و با دست‌ خودشان‌ عدالت‌ را برپا كنند؛ یعنی هدف‌ از ادیان‌ الهی، برقراری عدالت‌ است‌.

بنا بر این‌، حتی در دنیای پیچیده‌ كنونی، می‌توان‌ در پرتو دین‌ و البته‌ با خواست‌ و اراده‌ انسان‌های نه‌ تنها عدالتْ‌شعار، بلكه‌ عدالت‌خواه‌، برنامه‌های خُرد و كلان‌ را بر اساس‌ محور عدالت‌ و اصول‌ انسانی و ارزش‌های دینی، تدوین‌ كرد و سعادت‌ حداكثری را برای بشر تأمین‌ كرد. به‌ امید آن‌ روز!


پی‌نوشت‌ها:

۱. سوره‌ نحل‌، آیه‌ ۹۰. ۲. سوره‌ بقره‌، آیه‌ ۱۲۹؛ سوره‌ جمعه‌، آیه‌ ۲. ۳. سوره‌ اعراف‌، آیه‌ ۱۵۷. ۴. سوره‌ ابراهیم‌، آیه‌ ۱. ۵. سوره‌ انعام‌، آیه‌ ۴۸. ۶. سوره‌ نساء، آیه‌ ۱۶۵. ۷. سوره‌ بقره‌، آیه‌ ۲۱۳. ۸. سوره‌ حدید، آیه‌ ۲۵.

...

این مطلب، پیش از این در دوماه نامه «حدیث زندگی» شماره ۳۱، مهر و آبان ۸۵، با موضوع دین و عدالت، منتشر شده است.