آخر داستان استعفا و کاریابی

چند ماه پیش بود که اینجا از تصمیمم نوشتم.

تصمیم برای تغییر و استعفایی که خودم هم ازش به شدت می‌ترسیدم.

انقدر بازخوردها خوب بود و انقد خوب حمایت شدم که مصمم شدم برم دنبالش. اول رفتم دنبال کار گشتم. به قول قدیمیا اول چاله رو کندم.

هم شروع کردم به رزومه فرستادن و هم به دوستام سپردم که دنبال کار می‌گردم. نتیجه ۲ ماه تلاش شد چندتا پیشنهاد که ۲ تاشون خوب بودن و با شرایط من می‌خوندن.

اولی که دورادور باهاشون کار می‌کردم. وقتی فهمیدن لیسانسم مهندسی صنایع است خیلی استقبال کردن و گفتن اگه بتونی خودت رو به چیزی که ما می‌خواهیم برسونی از اول سال بیا پیش ما

دومی یه پیشنهاد کاری توی حوزه تبلیغات و مارکتینگ بود که آینده خوبی هم داشت چون زیر مجموعه یکی از بانک‌های خوب کشور بود.

کلی فکر کردم و با همه مشورت کردم و به این نتیجه رسیدم که برم سراغ اولی.

هم واسه من درونگرا که سخت با محیط جدید کنار میام راحتتر بود (چون باهاشون کار کرده بودم و می‌شناختمشون)

هم همون کاری بود که به خاطرش می‌خواستم بزنم بیرون وبرم دنبالش بگردم.

البته پیشنهاد دوم هم خیلی خوب بود اما خب تصمیم گرفتم کاری کنم که فردا پشیمون نشم.

این وسط کل دو ماه (تا همین هفته پیش) جلسات مشاوره داشتم از محل کار قبلی که چرا می‌خوای بری؟ نرو، نرو اگه بری جات خالیه. انقد رفتم و اومدم که خسته شدم ولی قانعشون کردم که برنمی‌گردم.

خلاصه که انگار کائنات واقعیه به چیزی که می‌خواستم رسیدم (گوش شیطون کر، هنوز واسه نتیجه‌گیری زوده و می‌دونم هیچ جا بهشت موعود نیست) فقط نمی‌دونم کائنات چرا به خواسته‌های نقدی محل نمی‌‌ذاره! یه ساله ۳۰ میلیون ازش می‌خوام و نمی‌ده.

حالا منتظر باشید دوباره نظراتمو راجع به اینجا می‌گم بعدا