از بس که خواب کرد

من خیلی خواب می‌بینم.

بیشتر خواب‌هام هم رنگیه (شنیدید می‌گن خواب سیاه و سفیده؟ در هر صورت خواب‌های من رنگیه)

وقتی می‌خوابم، می‌دونم این دنیایی که توش قدم گذاشتم دنیای خوابه و اگه خطری تهدیدم کنه می‌تونم سریع بیدار شم، اما انقدر همه چیز ملموس و آشناس که انگار کلید انداختم وارد خونه‌مون ‌شدم. گاهی خواب‌هام دنباله‌داره، انگار که توی یه دنیای موازی قدم گذاشتم.

اتفاقات خواب‌های قبلی هم کاملا توی خواب بعدی یادمه. مثل اینکه یه شام برم خونه مادرشوهرم و برگردم خونه بعد از دو روز دوباره برم خونه‌شون و یادم باشه دو شب پیش چیکار کردیم و چی گفتیم و اونا هم همه‌چیز یادشون باشه.

گاهی هم خواب‌هام با زندگی عادی ترکیب شده. گاهی خواب می‌بینم توی همون ساعت و با همون لباس از خواب بیدار شدم و دارم کارام رو می‌کنم بعد این بیدار شدنا دو سه بار تکرار می‌شه و هی توی خواب فکر می‌کنم خواب دیدم. به قول فیلم اینسپشن لایه‌ لایه‌ توی خواب حرکت می‌کنم.

خلاصه که گاهی وقتی صبح پا می‌شم مرز بین خواب و بیداری رو گم کردم. یه لحظه گیج می‌شم که اینا واقعی بود یا خواب بود.

اما در کل خواب‌هام رو دوست دارم. یه زندگی موازیه که توش همه آدمای عزیز زندگیم هستن. البته هیچوقت اتفاق غیر عادی نمی‌افته. نه پرواز می‌کنم، نه از دیوار عبور می‌کنم، نه هیچ چیز عجیب دیگه‌ای فقط زندگی می‌کنم.