اصلا به من چه!


دیروز، روز پرحرصی داشتم. نیروهام (۶ تا خبرنگاری که زیر نظر من کار می‌کنن) رسما نشون دادن دو دقیقه نمی‌شه ولشون کرد.

اولی که متن‌هاش پر از غلط بود، دومی می‌پیچوند، سومی ۴ ساعت کاراشو طول می‌داد و همینجور بگیرید تا آخرین نفر.

این در شرایطی بود که به خودم قول داده بودم حرص نخورم. روز قبلش رفتم با سردبیر صحبت کردم که آقا اینا درست بشو نیستن. خیالشون هم راحته که تنبیهی نیست و صرفا یه داده. بیا یه سیستم تنبیهی بذار. حالا یا تنبیه مالی یا تنبیه اضافه کار. فکر می‌کنید جواب چی بود؟

برگشت بهم گفت حرص نخور، اینا درست نمی‌شن، منم حوصله تنبیه ندارم. بذار به حال خودشون باشن این دو ماه بگذره.

به همین سادگی و زیبایی.

رسما کل کیفیت کار ما رفت زیر سوال. نشستم فکر کردم گفتم اونی که بالا نشسته داره می‌گه من دیگه نه کیفیت می‌خوام نه کمیت. فقط منم که دارم خودمو نابود می‌کنم و هر روز تپش قلب می‌گیرم.

سعی کردم کاری نداشته باشم بهشون اما وقتی ساعت ۵ شد و خبرنگارم بعد از ۸ ساعت یه متن پر غلط ۷۰۰ کلمه‌ای تحویل داد قشنگ آتیش گرفتم. من واسه هر نیرو ۲ ماه وقت آموزش گذاشتم (این وسط ۴ نیروی دیگه‌ هم آموزش دادم که هرکی به دلیلی ادامه ندادیم باهاش) واسم خیلی زور داره که خبرنگارم هنوز جمله بندی بلد نیست، اشتباه می‌نویسه و نمی‌دونه چه تیتری بزنه. بدتر از همه وقت طلایی انتشار رو از دست می‌ده اما گویا واسه سردبیر مهم نیست.

من نمی‌فهمم اگه مقام بالای سر من ازم کمیت و کیفیت نمی‌خواد، چرا من اینجا هستم؟ دارم پول چی رو می‌گیرم وقتی قراره بذارم ول بچرخن و کار نکنن؟ این چه تفکریه که دارن؟

دیگه این اتفاقا که افتاد به خودم گفتم اصلا به من چه! واسه کی مهمه من چیکار می‌کنم؟ مگه تا الان که پوست خودم رو کندم کسی براش مهم بود؟ فردا اگر من برم شلغم میارن می‌ذارن به جام و هیشکی متوجه تفاوت کیفیت کار من با شلغم نمی‌شه؟ چرا؟ چون تا الان هم کسی کیفیت نمی‌خواست؟

تا دیروز ترس رفتن توی دلم بود اما الان واقعا تصمیم گرفتم از اونور سال نیام. وقتی قراره هیچ کاری نکنم حداقل می‌رم خونه از وقتم استفاده می‌کنم و کارهایی که دلم می‌خواد رو انجام می‌دم.

می‌خوام برم دنبال همون ایده که گفتم. یه کار پاره وقت و بقیه‌ش دوره‌های آموزشی و کارهای مورد علاقه‌م. این وسط خودم هر ماه بیمه‌م رو بدم که قطع نشه. هیچ ایده‌ای ندارم اون کار پاره وقت چی می‌شه و قراره چیکار کنم باهاش اما خوبیش اینه که همسرم هم حمایتم می‌کنه و خیالم راحته. امیدوارم پشیمون نشم و آینده خوبی در انتظارم باشه.