خدایا حواست هست پیر شدیم؟

دیشب نشسته بودم سخنرانی روحانی رو می‌شنیدم یهو متوجه شدم تو این چند ماه چقدر غصه خوردم و چقدر پیر شدم.

بس که غصه قیمت پوشک بچه همکارم رو خوردم پیر شدم.

بس که غصه نبودن پوشک ایزی لایف سالمندان رو خوردم پیر شدم.

غصه میوه‌های کیلویی ۱۰ تومن، غصه روغن، غصه دستمال کاغذی که یهو دو برابر شد.

غصه رب گوجه کیلویی ۱۷ تومن و غصه تخم مرغ‌های هزار تومنی.

غصه اینکه کفش آهنی پوشیدیم تا تونستیم دو بسته ادویل بخریم واسه میگرن.

غصه اینکه رفتیم مرغ بخریم پوستمون کنده شد.

غصه اینکه نگرانم گوشیم خراب بشه و پول نداشته باشم بخرم.

غصه اینکه شبا موقعی که از سرکار می‌رم خونه، دستم رو توی جیبم می‌ذارم که مبادا کسی بخواد حلقه‌ ساده‌م رو بدزده.

خدایا پس کی این کابوس تموم می‌شه؟ پس کی قراره وقتی غذا اضافه میاد به جای اینکه حرص بخورم که وای اسراف شد، مثل قبل با خیال راحت بسته بندیش کنم و بذارم جلوی در واسه بچه‌های زباله‌گرد؟

دیشب داشتم بچه همکارم رو نگاه می‌کردم و به این فکر می‌کنم که نکنه تو حسرت بچه دار شدن بمونیم؟ با این قیمت پوشک و خرج و مخارج آینده!

اصن بچه هیچی، نکنه تو این شرایط مریض بشیم و با این هزینه‌ها چطور بریم سراغ درمان!

خدایا اصن چرا ما رو توی ایران به دنیا آوردی؟ نمی‌شد تو یه کشور آروم و با ثبات اقتصادی باشیم؟ بابا به خودت قسم ما هم آدمیم. دلار داره می‌شه ۲۰ تومن، حواست هست؟