خوابی که زندگی خواهرم رو تغییر داد

درس خواهرم خیلی ضعیف بود و از شانس بدش اوایل دهه ۶۰ به دنیا اومد. یعنی همون زمانی که همه پشت سد کنکور می‌موندن و خیلیا از غصه قبول نشدن خودکشی می‌کردن!

اگه متولد دهه۸۰ باشید به نظرتون همچین ماجرایی خیلی مسخره‌س و می‌گید کی به خاطر کنکور خودکشی می‌کنه؟ اما برای من که آخر دهه ۶۰ بودم، یه موضوع پذیرفته شده‌س. اون زمان بیشتر سریالا درباره این بود که دختره یا پسره یه سال بکوب درس خونده و قبول نشده بعدم از غصه خودکشی کرده. روزنامه‌ها هم معمولاً بعد از اعلام نتایج پر از خبر خودکشی با قرص برنج بود.

توی این شرایط خواهر من هم دو سال پشت کنکور موند. هر بار بعد از اعلام نتایج روزها گریه می‌کرد اما چاره چی بود؟ با اون حجم کنکوری، حتی قبول شدن توی آزمون دانشگاه آزاد هم شکستن شاخ غول بود.

سال سومی که می‌خواست دفترچه کنکور پر کنه، یه روز از خواب بیدار شد و گفت دیشب خواب دیدم یکی اومد بهم گفت هیچ‌وقت توی گروه ریاضی فیزیک قبول نمی‌شی، برو واسه زبان امتحان بده. خواهرم تا قبل اون یه بار هم به کنکور زبان فکر نکرده بود. تصمیم گرفت ریاضی رو بذاره کنار و بره سراغ کنکور زبان. همون سال قبول شد و رفت دانشگاه. انگار که واقعا خوابش تعبیر شده بود. بعد هم بلافاصله جذب آموزش و پرورش شد و امروز که من این رو می‌نویسم بیشتر از ۱۰ ساله که شاغله.

همه اینا رو گفتم که از دیشب بگم.

داشتیم با همسر می‌رفتیم خونه انقد از شرایط کارم کلافه بودم که زدم زیر گریه. از ترس‌هام گفتم. از اینکه می‌ترسم استعفا بدم و بزنم بیرون، کار بهتری گیرم نیاد یا محیطش بد باشه، حقوقش کم باشه، راهش دور باشه و.... در نتیجه با شناختی که از خودم دارم می‌افتم به خود خوری و از درون نابود می‌شم.

همسرم می‌گه تو هنوز ۳۰ ساله نشدی دیر نشده می‌تونی از صفر شروع کنی اما به نظرم مرز ۳۰ سالگی وسط راهه. نه اونقدر زوده که بشه از صفر شروع کرد، نه اونقدر دیره که دست روی دست بذاری. به نظرم اینجا سنیه که فقط می‌شه ادامه بدی.

لیسانس من مهندسی صنایع بود. بعد از لیسانس توی شهر کوچیکون کار پیدا نکردم و بعدم عشق روزنامه‌نگاری زد به سرم رفتم ارشد روزنامه‌نگاری و چشم بهم زدم ۴ سال از کارم گذشت.

دیشب که خوابیدم، خواب دیدم سال ۹۸ شروع شده. از کارم استعفا داده بودم و رفته بودم سراغ یه کار نیمه وقت. تا اینجاش عجیب نبود، چون همین طرح رو توی ذهنم دارم. اینجاش عجیب بود که خواب دیدم دو روز در هفته می‌رفتم توی یه شرکت کارآموزی واسه کنترل پروژه ( مرتبط با مدرک لیسانسم).

توی تمام این سال‌ها حتی یک بار هم به این فکر نکرده بودم برم سراغ مدرک لیسانسم. اصلا از روزی که تصمیم گرفتم روزنامه‌نگار شم همه چیز رو درباره مهندسی گذاشتم کنار و فراموش کردم.

دارم فکر می‌کنم به خوابم. ممکنه مثل خوابی که خواهرم اون روزها دیده بود یه راهنما باشه؟ یا شایدم یه خواب بوده و امتحانش آب در هاون کوبیدن باشه