مثل مردن می‌مونه دل بریدن

امروز دیگه نیومدنم به اینجا قطعی شد.

اما به‌جای خوشحالی دلم گرفته.

جدا شدن از جایی که ۴ سال از زندگیت رو اونجا گذروندی و دوران عاشقی و ازدواجت با خاطرات کار بهم گره خورده مثل دل کندن می‌مونه.

الان انقدر احساساتی هستم که حس می‌کنم عجب اشتباهی! کجا می‌خوای بری که فضای کاری واست اینجوری فراهم باشه؟ کجا می‌خوای بری که راحت باشی؟ کجا می‌خوای بری که خاطرات اول ازدواجت رو به یادت بیاره.

احساس می‌کنم از یه رابطه عاطفی دارم میام بیرون و انقد واسم سخته که می‌خوام گریه کنم. تک تک خاطراتم داره زنده می‌شه. واقعا فکر نمی‌کردم انقدر سخت باشه دل کندن. اونم از جایی که تا یه ساعت پیش مطمئن بودم باید بیام بیرون به ۱۰۰۱ دلیل اما الان دلم وصله و کنده نمی‌شه.

بدتر اینکه مغزم هی ارور می‌ده که نکنه کار بهتری گیر نیاری؟ البته الان دو تا پیشنهاد خوب دارم اما می‌ترسم و با خودم فکر می‌کنم نکنه هیچکدوم خوب نباشن؟ نکنه شکست بخوری؟ نکنه این تغییر روی ازدواجم تاثیر بدی بذاره؟ می‌ترسم و دلم می‌خواد زار بزنم الان