چطور در چند دقیقه خود را دی‌اکتیو کنیم؟

سر صبحی شاد و اکتیو زدم بیرون و سوار اتوبوس شدم.

وسطای راه بود که چشمم خورد به یه خانم ۴۰- ۴۵ ساله. نمی‌دونم چی شد که یهو تو ذهنم تصور کردم این خانم الان چیکار می‌کنه؟ شاغله؟ اگه شاغله تایم بیرون اومدنش نشون می‌ده توی شرکت خصوصی کار می‌کنه.

بعد با خودم فکر کردم من ۴۵ ساله شم چیکار می‌کنم؟

باز دارم توی شرکت‌های خصوصی شانس خودم رو واسه پیدا کردن یه شغل خوب امتحان می‌کنم؟

با این اوضاعی که من می‌بینم و چشم‌انداز بازار کار، امیدی ندارم دیگه کار رسمی و دولتی پیدا کنم که خب فدای سرم. اما سرنوشتم چی می‌شه؟
باز دارم قراردادهای ۳ ماهه، ۶ ماهه و یک‌ساله می‌بندم؟

همین الان هرجا رو دیدم نیروی کار جوون می‌خوان. اون موقع من ۴۵ ساله قراره کجا برم کار کنم؟

راستش رو بگم خیلی غمگین شدم.

همش یه فکر کوچیک بود اما تا از اتوبوس پیاده شم انقدر بزرگ شده بود که از سنگینیش به زور راه می‌رفتم.

غم عالم نشسته بود روی دلم.

زنگ زدم به همسر و ماجرا رو واسش گفتم.

به اعتقاد همسرم حالا کو تا ۴۵ سالگی؟ اصن شاید اون موقع نخوام کار کنم.

چه می‌دونم والا!

آدمه دیگه. یهو از یه کاه شروع می‌کنه کوه می‌سازه. شاید هم نگرانی‌م بی‌مورد باشه.

اصن کی آینده رو دیده؟