به مناسبت روز دانشجو

نمی خواهم همین بدو ورود ورودی های تازه نفس و آغاز سال جدید، یک سری احساس منفی و نا امیدی رو یاد آوری کنم اما اگر تحمل کنید و از میانه گذر کنید. بعد از سیاهی های یاس متن به سپیدی های امید خواهید رسید.

تقریبا همه ی ما از مشکلاتی شبیه به هم رنج می بریم. به خاطر شرایط جامعه و کشورمان نمی توانیم آینده ی خودمان را پیش بینی کنیم. نه می توانیم حدس بزنیم در آینده وارد چه شغلی خواهیم شد با اصلا چگونه می خواهیم رشته ی تحصیلیمان را ادامه دهیم؟! البته این ها همه مشکلات مشهود و بیرونی اند، که همه با آمار و ارقام مشخص هستند و نیازی به تاملات بلند مدت ندارند.

به همه ی این ها می توان مشکل مهم تری هم اضافه کرد، مشکلی که مشهود نیست و درون و احساسات شخصیمان را در گیر می کند، دانش آموزان وقتی از پروسه ی کارخانه ای و سرکوب کننده ی آموزش و پرورش خارج و با هزار امید و آرزو به خیال خود وارد بهشت دانشگاه می شوند، در بادی ورود می انگارند که با رشته ی تحصیلی خود و تلاش خود می توانند کار های مهم و تاثیر گذاری انجام دهند. اما اندکی بعد و به واسطه ی آشنایی با نسل های قبلی خود متوجه می شوند که با رشته های مهندسی نمی توان انتظار زیادی نه از بازار کار داشت و نه میدانی برای ارضای حس تاثیر گذاری وجود دارد. و از طرفی هم اگر فرد نسبت به مشکلات جامعه ی خود دردمند باشد. به خاطر دو دلیلی که پیشتر ذکر شد بیشتر نسبت به رشته ای که در دوره ی دانش آموزی ساعت ها برایش زحمت کشیده است، بیگانه و دل زده می شود در نتیجه در پایان، نوعی معلق بودن و بی معنایی را حس می کند، حسی که سعی می کند آن را با دیگر ظرفیت های دانشگاه تسکین دهد. البته این نتیجه مخصوص فردی است که به رشته ای که از ابتدا انتخاب کرده، علاقه مند بوده است. بسیارند کسانی هم که رشته ی دیگری را دوست داشته اند و به اصرار خانواده راه دیگری را برگزیده اند، حسرت راه نرفته هم در پایان به بقیه ی غصه هایی که برشمردم، افزوده و گریبان‌گیر این دوستان خواهد شد‌. البته به آن ها مژده بدهم که دانشگاه ظرفیت هایی دارد که در آن می توانید به علایق خود به بقیه رشته ها مخصوصا علوم انسانی بپردازید و دوستان هم فکر خود را بیابید.

اما مخاطب من به طور مشخص کسانی هستند که هم دغدغه ی جامعه ی خود را دارند و هم به رشته ی مهندسی که برگزیده اند علاقه مند هستند.

اگر به همین دو سال گذشته و به جامعه ی متلاطممان بنگرید، حوادث مختلفی از جمله زلزله کرمانشاه، فروریختن پلاسکو، بی آبی در خوزستان، بالا و پایین رفتن ارز و سکه، افزایش قیمت خودرو های داخلی و بی آبی و ... بر می خورید. سپس به یاد بیاورید که مردم یا حتی خود شما، چه مواجهه ای با این مسائل داشته اید. بگذارید حدس بزنم احتمالا از طرفیت های اینستاگرام یا توئیتر استفاده کرده اید، هشتگ زده اید و به مسئولان مختلف نهیب زده اید. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که خودم هم همین کار را کرده ام.

اما به نظر من این شیوه چندان موثر نیست و البته تاریخ هم گواه به عدم تاثیرش می دهد البته منکر حس خوبی که در فرد بر می انگیزاند نیستم و از حیث حس وحدتی که در جامعه ایجاد می کند، قابل ستایش است. اما متاسفانه عملی در پی ندارد و چه بسا با گذشت چند روز آن حوادث را به یاد نیاوریم.

اما من یک پیشنهاد دارم، بیاییم توجهمان را به کشور خودمان محدود کنیم. اگر به تاریخ علم علاقه داشته باشید، می دانید که قوانین علمی از آسمان به زمین نیامده اند و ازلی و ابدی هم نیستند. ساختمان های مقاوم تر زمانی ساخته شده اند که مشکلاتی در روش های قدیمی ایجاد شده است. علل مشکلات روش قدیمی پیدا شده و مهندسان و فیزیک دانان راهکاری برای این مشکلات اندیشیده اند. ما هم می توانیم با این رویکرد بیشتر جامعه ی خود را بکاویم. می توانیم در کلاس ها بپرسیم که چرا زلزله ی کرمانشاه چنین تلفاتی داشت؟ چرا ساختمان ها مناسب چنین سرزمین زلزله خیزی نبوده اند؟ چگونه می توان به دنبال ساختن ساختمان های مقاوم تر با هزینه های کم تر بود؟ چرا نیروی امداد سرعت کافی نداشت؟ آیا می توان به فکر الگوریتم هایی بود که بتوانند بهینه ترین مسیر ها و نیروی انسانی را برای امداد بیابند ؟و ....

احتمالا همه ی ما مستند هایی که درباره ی محیط زیست و رکود اقتصادی و ...را دیده ایم و بی گمان خیلی از ما هم از چرایی ورشکسته شدن بانک ها یا آب شدن یخ های قطب جنوب و گرمایش زمین اطلاعاتی داریم، اما چه قدر از خشک شدن تالاب های ایران می دانیم یا چه قدر می توانیم به طور مشخص درباره ی وضعیت اقتصاد کشور سخن بگوییم. بماند که در همه ی دنیا دانشگاه وظیفه ی تشریح معضلات جامعه را دارد ولی فصای دانشگاه های ما به گونه ای است که انگار تغییری رخ نداده است. به هر حال این وطیفه بر گردن ماست.

درست است که شاید جامعه عاملیت در عمل را به ما واگذار نکند اما ما می توانیم در نظر خویش عاملیت داشته باشیم.. به این معنا که دانسته هایمان، نه حفظیاتی از کتاب های مختلف، بلکه پاسخ هایی برای پرسش هایی باشند که خود، با توجه به علاقه ها و دغدغه هایمان پرسیده ایم و می توانیم در صورت لزوم از نگاهمان به مسایل مختلف دفاع کنیم. جامعه ما پر است از نفی ها و سلب ها، اما متاسفانه راهی برای جایگزینی برای اصلاح وضع موجود، وجود  ندارد و این مشکلی است که رفعش تلاش ما را می طلبد. البته باید توجه داشت که این مشکلات کشور ما بیسیار پیچیده اند و برای حل آن نیاز به همفکری و بررسی راه حل های میان رشته ای وجود دارد.

درست است وضع بسیار ناگوار است اما این ماییم که می توانیم همه چیز را تغییر دهیم.

(این متن رو به مناسبت آغاز سال تحصیلی دانشگاه ها در شهریور نوشته بودم اما حایی برای انتشارش پیدا نکردم تا امروز)