در ستایش "کپی" (نگاهی به آثار کیارستمی)

از نظر من "اصل" و "کپی" دو گانه ایست که در فیلم های کیارستمی حضوری پر رنگ دارد، از آنجایی که من در طی این مقاله همواره به این دو گانه ارجاع خواهم داد، ابتدا مرادم را از این دو کلمه به اختصار بیان می کنم. منظور از "اصل" وجود واقعیاتی ورای دریافت های ماست. اصولی که یکتا هستند و جدا از درک و نگاه ما باید آن ها را بپذیرفت و منظور از "کپی"، ادراکات و احساسات هر فرد از جهان است. ادراکاتی که منشا تکثر در عقاید انسان ها است. برای تبیین نگاه کیارستمی نخست به فیلم کپی برابر اصل می پردازیم.

"کپی" و "اصل" یکی از مهم ترین مضامین موجود در اندیشه ی عرفانی است. عرفای ما همواره در اشعار خود جهان مادی را نکوهش می کردند. آنان جهان مادی را غیر واقعی و اعتباری و بر همین سیاق عشق و لذت های آن را مجازی می دانستند. به عنوان مثال مولوی در غزلی که در ادامه می آید عشق دنیایی را مجازی و تمرینی برای عشق الهی و حقیقی می داند.

" این از عنایت ها شمر کز کوی عشق آمد ضرر

عشق مجاز را گذر بر عشق حق است انتها

قاضی به دست پور خود شمشیر چوبین می دهد

تا او در آن استا شود شمشیر گیرد در غزا

عشقس که بر انسان بور شمشیر چوبین آن بود

هن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا

به طور کلی مولانا جهان را سایه ای از آفتاب حقیقت می داند که باید از آن گذر کرد تا بتوان خورشید حقیقت را مشاهده کرد.

نیست را بنمود هست و محتشم

هست را بنمود بر شکل عدم

بحر را پوشید و کف کرد آشکار

باد را پوشید و بنمودت غبار

لاجرم سر گشته گشتیم از ضلال

چون حقیقت شد نهان پیدا خیال

در ابیات فوق مولانا جهان مادی را نیست هست نما می نامد . جهانی که خیالی است و به معنایی طبق مراد ما "کپی" جهان دیگریست توقف در این جهان به منزله ی، نادیده گرفتن "اصل" است.

کیارستمی در آثار خود با این مضمون در ادبیات عرفانی در می آویزد. او به خصوص در فیلم "کپی" برابر "اصل" پرسش های جدی ای از این نوع نگاه می پرسد. پرسش هایی از قبیل:

تفاوت "کپی" و "اصل" در چیست؟

چگونه می توان به "اصل" رسید؟

یا اگر "کپی" خوبی وجود دارد، به "اصل" رسیدن چه فایده ای دارد؟

داستان فیلم از جایی شروع می شود که نویسنده ای انگلیسی برای رونمایی کتاب خود به شهری در ایتالیا می آید. او متخصص تاریخ هنر است و کتابی درباره ی "کپی" آثار فاخر هنری نگاشته است. خبرنگار زنی که گویا به نویسنده نیز علاقه مند است به جلسه ی معرفی کتاب می آید و در آن جا نویسنده را دعوت می کند که با او به سراغ دیدنی های شهر بروند. این سفر تغییری در نگرش زن به۰ وجود می آورد. نویسنده معتقد است، زمانی که "کپی" زیبایی از یک اثر وجود دارد. پایین دانستن ارزشش به خاطر کپی "اصل" دیگری بودن بی معنی است‌. مهم حس تحسینی است که اثر در ما بر می انگیزاند اما زن مخالف اوست و می پندارد که "اصل" همواره ارزش والاتری نسبت به "کپی" خود دارد. این موضوع زمانی که در حال بازدید در موزه ای هستند مشخص می شود. زن تابلوی زیبایی را به نویسنده نشان می دهد و می گوید که آن کپی است:

"

نویسنده : به نظرت جالب نیست؟ اونا می گن که اون نقاشی رو خیلی دوست دارن.ولی این بدله و اصلش جای دیگه است.

زن : ولی این واقعیت داره. مردم باید اینو بدونن نه؟!

نویسنده : ولی چرا؟ چه فرقی می کنه؟ نسخه اصلی فقط داره زیبایی اون دختر رو دوباره به تصویر می کشه.یعنی می گم اون دختر است که اصله

"

در طول فیلم، ما از زندگی واقعی زن بی خبریم. تنها می دانیم که او فرزندی دارد که شاید ثمره ی زندگی شکست خورده ی قبلی اوست. او در سفر خود با نویسنده به اتفاقاتی بر می خورد که موجب می شود همراه با نویسنده نقش متفاوتی را بازی کند به گونه ای که در پایان فیلم آن ها نقش زن و شوهری در آستانه ی جدایی را بازی می کنند و گویی زن در حال بازسازی زندگی شکست خورده ی خویش است و زن در آخر مفتون "کپی" زندگی قبلی خود می شود.

از نظر کیارستمی، ادراکات و عواطف ما از جهان، و "اصل" جهان را شکل می دهند و به این معنا به دنبال "اصل" گشتن ورای ادراکاتمان بی معنی است.

در قسمتی از فیلم زن به نویسنده در اعتراض به این که مجسمه ای را بی ارزش می شمارد می گوید:

"فکر می کردم خود اثر مهم نیست، بلکه نگرش ما به اون اهمیت می ده"

حال اگر بخواهیم از دیدگاه کیارستمی به پرسش ابتدای متن بپردازیم باید بگوییم "اصل" نه در جهان برین یا خارج از ادراکاتمان بلکه در خود این جهان و در " دریافت ما از زندگی " نهفته است.

می توان دو گانه ی "اصل" و "کپی"(ادراکات ما از جهان) را به صورت انضمامی تر در فیلم مشق شب دید. فیلم مشق شب به یک سوال ساده می پردازد. کیارستمی می پرسد: " مشق شب چه تاثیری در آموزش دانش آموزان می گذارد؟" او بر خلاف شیوه ی رایج به سراغ کارشناسان و معلمان نمی رود و پرسش خود را از دانش آموزان می پرسد‌.

در این جا معتقدان به وجود اصول، معلمان و کسانی که آن نظام آموزشی را بنا کرده اند بی گمان به پرسش فوق این گونه جواب می دهند: " دلیل وجود "مشق شب" تمرین و ممارست دانش آموزان است و این تمرین بی شک موجب افزایش توانایی دانش آموزان خواهد شد. البته برخی از دانش آموزان تنبلی می کنند و از زیر کار در می روند این خاطیان باید تنبیه شوند تا اشتباه خود را تکرار نکنند"

برای معلمین و بزرگتر ها این پاسخ کلیشه ای همچون یک "اصل آموزشی" یا حقیقت لا یتغیر می مانست. اما از نظر کیارستمی تاثیر واقعی "مشق شب" را نه در اعتقادات منسوخ بزرگتر ها بلکه باید در "دریافت های بچه ها" جست. او در این فیلم نشان می دهد که رفتار های بی رحمانه ی بزرگتر ها، بچه ها را تا چه میزان بیمار کرده است.

در درون بچه ها خشونتی به وجود آمده است که در آینده نمود خواهد داشت. این موضوع در پاسخ بچه ها مشخص است.

در پاسخ به پرسش" آیا تو هم فرزند خود را خواهی زد؟" دو نفر از بچه ها به خاطر رفتار پدرشان پاسخ دادند که آن ها هم فرزندانشان را کتک خواهند زد.

کیارستمی از چهارچوب های رایج گذر می کند او چیزی به عنوان "اصول زیبایی"، "اصول یادگیری" و ... نمی شناسد و در مقابل به تکثر دیدگاه دیگر میدان می دهد. این موضوع را می توان در فیلم دیگر کیارستمی "یعنی قضیه شکل اول و شکل دوم" دید. در این فیلم موضوع بر سر یک دو گانه ی اخلاقی و پاسخ های متفاوت مصاحبه شوندگان است .(اگر مجموعه عکس های موزه لوور کیارستمی را دیده باشید او نه از موزه یا تابلو ها بلکه از واکنش های بینندگان عکس گرفته است)

برعکس نگرش کیارستمی، نگاهی که اصول را بر می کشد،نگاهی سرکوب گرایانه است این نوع نگاه مدعی است که به حقیقتی دست یافته است که از دسترس دیگر انسان ها به دور است و همچنین این نگرش، هنگام بروز تعارضی، رقیبان خود را به بهانه ی واقعی تر یا حقیقی تر بودن نگاهش، حذف می کند.

اگر بخواهیم از پشت عینک کیارستمی به جهان نظر کنیم. حقیقت را نه متعالی بلکه درون ماندگار می بینیم به این معنی که حقیقت را نه در ورای زندگی بلکه در باید در زندگی و در وجود خود بیابیم و برای پاسخ به پرسش هایمان به جای پیروی از اصول موجه زمانه به کاوش نگاه خود و دیگری همت می گماریم.

به نظر من ایده ی فوق برای جامعه ی ما بسیار راه گشا است. در جامعه ما گروه های مختلف فکری مذهبی یا روشنفکر و ... هر کدام با برکشیدن اصولی که معتقدند توسط یک عامل غیر انسانی نظیر علم، ملکوت و ... تایید می شود به تخریب دیگری می پردازند اگر بپذیریم که عقایدمان جایی جز در درون خود ما ندارند و تنها حجت پذیرش برخی از باور ها توسط ما، این است که ما دوست داریم جهان را این چنین ببینیم، می توانیم درک متقابلی از دیگری داشته باشیم.