در نقد و فهم توییتر

قبل از هر چیز باید یادآور شوم که هدفم از نگارش این متن نه حکم صادر کردن درباره‌ی یک شبکه اجتماعی است و نه ادعای بررسی دقیق آن را دارد. صرفا تجربه شخصی من در مواجهه با این شبکه اجتماعی است و شاید ایجاد اشتیاق در کسانی که توانایی تعمق بیشتر را درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی دارند.
شبکه‌های اجتماعی خصوصیت منحصر به فرد و ویژه‌ای دارند. تا قبل از ظهور این تکنولوژی تولید و نشر محتوا در دست عده محدودی بود و دیگران در مقام مخاطب صرفا می توانستند از آن‌ها استفاده کنند اما در عصر شبکه‌های اجتماعی، تمام کاربران در حالی که مخاطب خبر یا پیامی هستند، تولید کننده و منتشر کننده هم می توانند باشند. علاوه بر اطلاع رسانی، شبکه‌های اجتماعی بستری برای بروز خود شده‌اند. شما می توانید در آن‌ها همه علایقتان را به اشتراک بذارید، یا درباره این که در طول روز چه می کنید، گاه اکانت شبکه‌های مجازی چنان شخصی می شوند که از هویتی که در جامعه از خود نشان می دهیم هم به خود واقعیمان شبیه‌تر هستند.
در مورد شبکه‌های اجتماعی به خصوص توییتر در میان اقشار مختلف جامعه‌ما نظرات مختلفی وجود دارد، در میان سیاستمداران گروهی با دلیل و بی دلیل بر فیلتر شدنش اصرار دارند. گروهی دیگر در توییتر حضوری فعال دارند اما از آن بیشتر به عنوان یک شخصیت حقوقی استفاده می کنند و درباره مواضع سیاسی خود می نویسند، اما در این میان وزیر ارتباطات استفاده به روزتری از توییتر می کند، او علاوه بر موضع‌گیری های سیاسی درباره سفرهایش می نویسد یا بر توییت دیگران ریپلای و کوت می کند و بیشتر سعی می کند به اکانت توییترش جنبه شخصی بدهد.
روشنفکران نیز موضع یکدستی ندارند، گروهی فعالیت و اعتراض به موضوعات اجتماعی را در این بستر مفید و موثر می دانند اما گروهی دیگر بر آنند که شبکه‌های اجتماعی برای جنبش‌های مدنی همچون مخدری است.
شبکه‌های اجتماعی با وجود تحولی که از زمان پیدایش در مناسبات اجتماعی ایجاد کرده‌اند، خود عاری از هرگونه پیامی هستند به این معنی که هیچ گاه توییتر یا اینستاگرام و فیسبوک درصدد تحمیل نظری به شما نیستند حتی در زمینه چگونگی استفاده‌ از آن‌ها نیز دستورالعملی به شما ارائه نمی کنند، کاربران در انتقال پیامشان تحت هیچ محدودیت مضمونی قرار نمی گیرند، و معیار برتری شبکه‌های اجتماعی نسبت به هم صرفا تعداد کاربرانی است که در آن عضو هستند و امکاناتی که برای انتقال پیام دارند. اما موضوع چنان که در نگاه اول فهمیده می شود نیست، شبکه‌های اجتماعی با دو ابزار برای قالب پیام شما که در نهایت بر مضمون ان هم تاثیرگذار است، محدودیت قائل می شوند. در مورد موضوع بحث ما یعنی توییتر هم وضع به همین شکل است. در توییتر محتوا متنی است و همین طور متن شما نیز از ۱۴۰ کاراکتر یعنی از چند جمله نباید تجاوز کند. همین طور معیار پسندیده شدن توییت شما یک ابزار متداول یعنی لایک و دیگری مختص توییتر یعنی ریتوییت است. ریتوییت باعث می شود توییت شما توسط فالوئران ریتوییت کننده خوانده شود که این موضوع باعث افزایش مخاطبان شما می شود و همین طور توییت‌های به اصطلاح فیو استار شده ( یعنی به مقدار زیادی ریتوییت شده‌ و میزان لایکشان از ۱۰۰۰ عدد بیشتر شده است) می تواند برای کاربران باور سازی کند.
محدودیت کاراکتری باعث می شود که شما تنها بتوانید چشم‌اندازی از نقطه نظر خود را منتقل کنید بدون مقدمه چینی‌های مرسوم یک متن. علاوه بر این، توییت شما برای دیده شدن باید ویژگی‌های مشخصی نیز داشته‌ باشد، قابل فهم باشد، احساسات مخاطبان را به روش‌های گوناگون تحریک کند به عنوان مثال با تمسخر گروهی حس نفرت کاربران را برانگیزد یا بامزه باشد یا در راستای تایید کلیشه‌های ذهنی کاربران باشد.
به عنوان مثال و درباره ماجرای رامبد جوان، عکسی از او با همسرش در کانادا منتشر داشت. رامبد جوان ابتدا در صفحه شخصی‌اش گفته بود که حضورش در کانادا تنها به دلیل اکران فیلم جدیدش است اما با حضور همسرش و شرایط او معلوم شد که مقصود از این سفر به دنیا اوردن همسرش در خاک کانادا است که واکنش‌های منفی بسیاری به وجود آورد اما یکی از نخستین واکنش‌ها توییتی بود که عکاس این عکس را خطاب قرار داده بود.


《 این عکس رامبد جوان ثابت کرد. ایرونیا هر جای دنیا هم باشن فضولن پس هیچ کس هیچ جا هیچ غلطی نمی تونه بکنه》 آنجل خانوم
در این توییت، کلیشه‌های ذهنی کاربران ایرانی تایید شده است. فضول بودن ایرانیان و غیر قابل تغییر بودن رفتارشان.
در جامعه‌ی ما کاربران فضای مجازی از توییتر برای بیان دغدغه‌های اجتماعی خود و بعضا گفت و گو در این خصوص استفاده می کنند اما من بر اساس محدودیت‌هایی که پیشتر ذکر کردم، معتقدم که به هیچ وجه نمی توان از توییتر برای گفت و گو استفاده کرد. اگر معتقد باشیم که گفت و گو وسیله‌ای است، برای درک و فهم دغدغه‌های دیگری و یافتن راه حلی برای نزدیکی به یکدیگر، توییتر درست خلاف این هدف عمل می کند و اتفاقا زمینه‌های نفی دیگری را ایجاد می کند. شهسوار این میدان شخص ترامپ است. ترامپ که توییت‌هایش بازخورد بسیار بالایی دارند و خود او اکانت توییترش را مهم‌ترین عامل پیروزی خویش دانسته بود، توییت‌هایش همین ویزگی را دارد، توییت‌های او درباره دشمنانش همواره طعنه آلود است و به تمسخر رقیب می پردازد و همچنین سرشار از نفرت است.
شاید این موضوع توضیح دهد که چرا کمدین‌ها یکه تاز عرصه سیاست این دوران شده‌اند، دیگر لازم نیست برای اقناع مخاطبانت دیدگاهت را مستدل کنی، تنها کافی است اندکی چاشنی بامزگی سرشار از طعنه به رقبا بر آن بیافزایی که البته کمدین‌ها توانایی بالایی برای پیاده‌سازی این موضوع دارند.
به طور کلی من نه تنها با استفاده از توییتر به عنوان وسیله‌ای برای گفت و گو مخالفم که معتقدم توییتر می تواند بررسی‌های جامع و دقیق یک پدیده را ابتر کند البته که منکر نکات مثبتش مثل پیدا کردن دوستان همفکر نمی شوم.