فیشته و سمپاد (راه حلی برای دوگانه توده-نخبه)

جامعه ی ما از بی عدالتی های فراوانی رنج می برد. بی عدالتی هایی که از یک سنخ نیستند بلکه اشکال و جنس های متفاوتی دارند. بی عدالتی هایی در زمینه ی جنسیت، قومیت، طبقات اجتماعی و دین و ... این رشته سر دراز دارد و اگر دریا ها مرکب شوند و درختان قلم نمی توان از عهده ی ذکر آن بر آمد. قبل از هر چیز باید بگویم که مراد من از بی عدالتی نبود فرصت های برابر برای خود تعین بخشی است.

بر این کاروان طویل در روزگار اخیر مسافر تازه ای نیز افزوده شده است. بی عدالتی دیگری در زمینه ی تحصیلات موجب ایجاد جامعه ای بر اساس دو گانه ی (نخبه-توده) می شود به این معنا که گروهی را دارای استعداد های درخشان بنامیم که وظیفه یشان فرمان روایی است و گروهی دیگر که درخشش استعداد هایشان زیاد به چشم نمی آید، مکلف به فرمان بری از گروه نخست هستند.

پیش فرض موافقان یک جامعه ی (نخبه-توده) ای آن است که جامعه همچون ماشینی است که چرخدنده ها و راننده ای دارد. در جامعه نقش این پیچ و مهره ها را توده بازی می کند و نقش رهبری را نخبه ها بازی می کنند که در نهایت نخبه ها ماشین جامعه را به سوی پیشرفت یا هر خیر دیگری هدایت می کنند. در این نوع دید گویی نخبه ها به حقیقت یا یقینی دست می یابند که دیگران قدرت مشاهده اش را ندارند و به همین دلیل مشروعیت حکم رانی متعلق به آن هاست.

متاسفانه برخی به جای نقد این نوع فرهنگ که بی گمان در میان برخی از روشنفکران و تحصیل کردگان جامعه وجود دارد، بپردازند. نهاد های آموزشی موفق در جامعه ی ما را منکوب می کنند. برای ایجاد برابری آموزشی، نباید از انحلال مراکز آموزشی موثر استقبال کرد بلکه برعکس باید الگوی آن ها را صورت بندی کرد و از چرایی گسترده نشدن این شیوه های موفق آموزشی انتقاد کرد. البته این موضوع باید چشم انداز ما در رفع مشکل باشد. در شرایط فعلی، تغییر ساختاری آموزش ما جهدی در طول سالیان می طلبد. در نتیجه به نظر من مطالبه ی مناسب در شرایط فعلی حفظ این چشم انداز های آموزش در کشور و گسترشش در آینده است.

حال که این نگاه نخبه گرایانه به دانشمندان چنین چالشی را ایجاد می کند.

پس نقش دانشمندان در جامعه چه باید باشد؟

برای پاسخ به پرسش فوق از فیشته کمک خواهم گرفت. فیشته فیلسوفی آلمانی است که وام گیرنده از کانت و اثر گذار بر هگل بوده است. خوشبختانه او در دانشگاه ینا سخنرانی هایی در باب رسالت دانشمند ایراد کرده است که سخت به کار من می آید. فیشته ستایشگر آزادی است. او معتقد است که "انسان تا آنجا انسان است که مختار است"* و این آزادی "در جهت گسترش خویشتنی خاص است و گسترش فعالیت خویشتن از جمله تحمیل شکل بر ماده، رسوخ در چیز های دیگر، آفرینش ارزش ها و سرسپردگی ارزش ها"** به بیانی دیگر انسان ها باید این آزادی را داشته باشند که تا همواره از بند های طبیعی و اجتماعی خود فراتر روند و استعداد ها و قابلیت های خود را بنمایانند..

اما فیشته معتقد است، قابلیت هایی که به صورت تجربی بر آنان آگاهی پیدا می کنیم بر اساس تجربیات زندگی ما آشکار می شوند و از آن جایی که این تجربیات زندگی برای همه ی انسان ها یکسان نیست نا برابری از همین جا سرچشمه می گیرد.

" ... ولی تجربه در اختیار خودمان نیست و بنابراین بیداری و پروردگی گرایش هایمان هم به طور کلی از اختیارمان بیرون است"***

در نتیجه افراد یک جامعه برای جبران این نابرابری باید تلاش کنند استعداد های کمتر شکوفا شده ی یک دیگر را عیان سازند.

"... دیگری گرایش به پذیرا بودن است، یعنی گرایش به این که بپذیریم که دیگری را، در حوزه ای که بیشتر از ما پرورش یافته است و ما کمتر از او پرورده شده ایم، پرورش دهد. به این ترتیب خطایی که طبیعت مرتکب شده است با عقل و آزادی جبران می شود"****

در نتیجه هر فردی در یک جامعه به هر اندازه در امری داناست در امر دیگری بی اطلاع است. در نتیجه وظیفه اش هم تعلم است و هم تعلیم. دانشمندان و روشنفکران و هنرمندان و ‌‌‌.... اگر توانسته اند استعداد های خود را در جامعه تا حدی شکوفا کنند. مسئولیتشان به جای " تمسخر جامعه" یا "جداانگاری خود از جامعه" پیدا کردن طریقی است که می توان به وسیله ی آن افراد یک جامعه را از بند ها رهانید.

در این نوع نگاه دانشمند نه فردی خاص یا ماورایی بلکه قشری همانند دیگر اقشار جامعه است. دانشمندان نیز آن چه از تجربیات خویش یافته اند روایت می کنند و مسلما جایز الخطا هستند و برهانی جز امید به آینده برای تحقق نظراتشان ندارند حال می خواهد که آن باور قانون تاریخ باشد یا قوانین طبیعی و یا هر چیز دیگری.

در نتیجه نظریه پردازی نظریه پردازان نه به معنی منفک کردن خویش از جامعه بلکه در عین دردمندی است‌.

از نظر من راهکار، حفظ نهاد های موفق در پرورش دانش آموزان و دانشجویان است و هم زمان نقد نگاه (نخبه-توده)ای و یاد آوری مسئولیت اجتماعی به تحصیل کردگان.

پ.ن:

*:مقصود انسان/ص ۱۵

:ریشه های رومانتیسم/ص ۱۵۸

*:در باب رسالت دانشمند/ص۷۵

****:در باب رسالت دانشمند/ص۷۷