معرفی کتاب هنر پیش بینی

بشر همواره به دنبال راهی برای یافتن معرفت یقینی بوده است به این معنا که بتواند با تمسک به روشی خاص نسبت به دانسته های خود اعتماد پیدا کند و از آن در جهت ساخت ابزار یا مقابله با پدیده های مختلف استفاده کند. در طول تاریخ، فلاسفه و دانشمندان اعصار گوناگون در این رابطه راه های گوناگونی را پیشنهاد داده¬اند. یکی از این راه ها، استفاده از تجربه است. به عنوان مثال برای سنجش درستی گزاره ی "آب در 100 درجه می جوشد."، ما باید به سراغ آزمایش برویم. اگر نتایج آزمایشات مکرر ما موید گزاره ی مذکور بود، آن گاه حکم به درستی گزاره می دهیم.

هر چند که ممکن است معیار تجربه برای سنجش صدق گزاره ها مفید باشد اما دارای یک نقص اساسی است و آن این که گزاره های مورد بررسی طبق این روش حتما باید تکرار پذیر باشند در نتیجه این روش نمی تواند به ما کمکی درباره ی سنجش اعتبار "پیش بینی" هایمان بکنند. برای مشخص تر شدن موضوع فرض کنید، در ارتباط با هوای فردا دو پیش بینی مختلف وجود دارد یکی بارش برف و تگرگ سنگین و دیگری هوایی آفتابی و مطبوع را پیش بینی می کند و شما هم از فردا عازم یک مسافرت خواهید شد، در نتیجه دانستن وضع هوا برای شما بسیار مهم است. خب شما چگونه می توانید، پیش بینی صادق را بیابید؟ و بر اساس آن عمل کنید. مسلم است که نمی توانید منتظر فردا و دیدن هوا بمانید زیرا که کل برنامه ریزی سفرتان مختل می شود. البته اطلاع از هوای فردا مثال ساده ای است و موضوع می تواند از این هم پیچیده تر شود. فرض کنید شما مسئول خنثی سازی یک عملیات تروریستی هستید، مشاورانتان به دو گروه تقسیم شده اند و هر کدام یک منطقه را به عنوان هدف حمله ذکر می کنند و شما هم ناگزیر قبل از دانستن نتیجه، مجبور به انتخاب یک گزینه هستید، در آن صورت چه می کنید؟!

بیایید قبل از پاسخ به پرسش های فوق، کمی به حافظه ی تاریخی خود رجوع کنیم و ببینیم چه میزان از پیش بینی های مهم چند سال اخیر درست از آب در آمده است. لازم نیست راه دوری برویم فقط به 3 سال پیش برگردیم. در انتخابات آمریکا هیلاری کلینتون و ترامپ برای ریاست جمهوری رقابت می کردند و مثل همیشه بنگاه های نظرسنجی در صدر اخبار بودند، اگر به یاد داشته باشید، همگی آن ها تا روز آخر پیروزی کلینتون را محتمل می دانستند اما در آخر مشخص شد ترامپ پیروز میدان شده است تاثیر نتیجه ی اشتباه این پیش بینی بر کسی پوشیده نیست، ترامپ از پیمان پاریس خارج شد، بر علیه اروپا و چین تعرفه های تجاری بست و به طور کلی همه ی رشته ها پنبه شد! پس از انتخابات سال 96 شاید کسی گمان نمی کرد که تا یک سال آینده قیمت ارز به 20 هزار تومان برسد و باز هم کسی خبر از سقوط آن نداشت و باز هم اظهر من الشمس است که آن بالا رفتن ها و آن پایین آمدن ها، زندگی بسیاری را تحت تاثیر قرار داد. حالا می توان یک گام عقب تر رفت و پرسش پاراگراف قبل را عمیق تر کرد. آیا اصلا می توان به پیش بینی ها اعتماد کرد؟

ماهیت پیش بینی و توانایی های انسان در درک آینده پس از بحران سال 2008، مورد پرسش و نقد بسیاری قرار گرفته است. اگر زمانی بشر دیدگاه ساده ای نسبت به جهان داشت و ادراکات و معلومات خود را قوانین جهان می شمرد، اما دیگر اکنون به این نگرش رسیده است که جهان به سادگی مدل های ریاضی اش نیست و پیش بینی هایش بر پایه ی این مدل ها بیشتر به حدس و گمان نزدیک هستند تا درک رویداد های آینده، کسی چون نیکلاس طالب –اقتصاد دان و نویسنده قوی سیاه- بر این باور است که ما باید به جای اتکا به یک پیش بینی، احتمالات مختلف را بررسی کرده و برای هر احتمال تدابیر خاص را بسنجیم، به عنوان مثال اگر می خواهیم سرمایه گذاری کنیم به جای اعتماد بیش از حد به پیش بینی خود و سرمایه گذاری همه ی دارایی خود بر یک سهم، سرمایه ی خود را بین گزینه های مختلف تقسیم کنیم تا در صورت اشتباه کمتر ضرر کنیم. از نظر او جهان ما چنان پیچیده و غیر قابل پیش بینی است که متخصصین به همان اندازه ی مردم عادی در خطر هستند.

اما پیشنهاد طالب هم نمی تواند در برهه هایی کمک چندانی بکند، گاهی برگزیدن چند گزینه و سرمایه گذاری و تلاش برای همه ی آن ها بسیار پرهزینه است، اینجاست که نویسنده ی کتاب هنر پیش بینی یعنی فیلیپ تتلاک وارد میدان می شود، او در کتاب هنر پیش بینی تلاش کرده است که به دو پرسشی که پیش تر مطرح کردیم، پاسخ گوید. آیا ما می توانیم به پیش بینی هایمان اعتماد کنیم؟ چگونه میان پیش بینی ها داوری کنیم؟

فیلیپ تتلاک یک روانشناس است. او سعی داشت، در یک پروژه ی بزرگ پیش گویان برتر را بیابد و پس از ابر پیش گویان، روش آن ها را برای نیل به یک پیش بینی درست بررسی کند. او در وهله ی نخست می خواهد پیش بینی ها را همچون گزاره های علمی دقیق تر و ابطال پذیر کند. احتمالا بسیار دیده اید کسانی را که پیش بینی می کنند و حتی با وجود رد شدن صحت پیشی بینی هایشان معتقدند که هنوز وقت تحقق پیش بینیشان فرا نرسیده است. فیلیپ تتلک بر این باور است که هر پیش بینی کننده ای، نخست باید زمان اجرایی شدن پیش بینی اش را برآورد کند و اگر آن پیش بینی در زمان مقرر، محقق نشد پس باطل است. نکته ی دوم در ارتباط با احتمال تحقق است. هر پیش بینی کننده ای باید درصد احتمال رخ دادن حدس خود را اعلام کند. به عنوان مثال 80 درصد امکان دارد که قیمت دلار پایین بیاید، بسیار بهتر از این جمله است که حتما قیمت دلار پایین می آید. همان طور که پیش تر گفتم، پیچیدگی جهان ما به حدی است که حرف از قطعیت زدن بیشتر شبیه یک شوخی است.

او در پایان کتاب، خلاصه ای از نتایج خود را بیان می کند، به عنوان نمونه سعی کنید مسئله رو از زوایای گوناگون بررسی کنید و تنها از دید خود به مسئله نگاه نکنید زیرا ممکن است عواطف شما باعث سوگیری در نتایجتان شود، مسائل بزرگ را به مسئله های کوچکتر تقسیم کنید، نسبت به اطلاعات واکنش سریع نشان ندهید، دیدگاه های خود را بررسی کنید و آن ها را نقد کنید و....

آن چه من در این متن آورده ام تنها بیان ایده ی مرکزی کتاب هنر پیش بینی بود، کتاب به قدری مهیج و روان است که به هیچ عنوان این چند صد کلمه توانایی حق مطلب را ندارد. پس پیشنهاد می کنم کتاب هنر پیش بینی نوشته ی فیلیپ تتلاک، چاپ انتشارات دنیای اقتصاد را بخوانید.

در پایان من هم توصیه می کنم، که زیاد به پیش بینی های اطرافتان اعتنا نکنید و به آن ها به دیده ی انتقادی بنگرید، زیرا خیلی از نویسندگانشان با استفاده از جو حاکم به دنبال دیده شدن هستند.