
کتاب فوق درباره سرگذشت مطبوعاتی ابراهیم رها است. ابراهیم رها کیست؟ کسی نیست! نام مستعار علی میرمیرانی است. علی میرمیرانی کیست؟ اگر شما هم مثل من او را در ابتدا نمیشناختید، جستوجویی در اینترنت کنید و به آقایی برمیخورید که کلاه شاپو و ریش و سبیلی دارد و با خود میگویید:«فهمیدم کیه! همینی که صداش کلفته و مصاحبه میکنه!.» بله درست فهمیدید!
علی میرمیرانی با نام مستعار ابراهیم رها برای نشریات دوم خردادی دهه هفتاد و نیمه اول دهه هشتاد متن طنز نوشته است. نشریات دوم خردادی یکی از مهمترین جریانهای رسانهای تاریخ مطبوعات کشور است. روزنامهها در تیراژهای بالا و در چند نوبت چاپ میشدهاند. حالا که از آن روزها نزدیک به سه دهه میگذرد، بررسی تاریخ آن، شیوه شکلگیریاش، نحوه اثرگذاریاش و پیامدهایش بسیار مهم و جالب است. نشریات دوم خردادی اهمیتی دیگری هم دارند. این نشریات نسبت جالبی با قدرت سیاسی و اقتصادی برقرار کرد و ثمرهاش همین جریانی است که ما از آن به عنوان اصلاحطلب یاد میکنیم. خلاصه که کتاب میتوانست با بیان گوشههایی از خاطرات نویسنده، زوایای پنهان آن روزها را آشکار کند. اما چنین میکند؟ خیر!
نویسنده تنها با ردیف کردن اسامی، ظن ما را تقویت میکند که این افراد ارتباطی با قدرتهای رسانهای و اقتصادی داشتهاند. نویسنده از ارتباط خود با امیرمهدی ژوله، سروش صحت، رضا رشیدپور و .. میگوید که همگی چون خود او اکنون تاکشو های متنوعی را در شبکههای مختلف جلوی دوربین میبرند. شاید بپرسید اگر کتاب درباره تاریخ مطبوعات نیست درباره چیست؟
نویسنده خیلی سرسری کوشیده تا روایتی بامزه از زندگی نام مسعاریاش ابراهیم رها ارائه کند. در بین روایت هم سختکوشیهای ابراهیم رها را تحسین میکند و میگوید که چه قدر از کلمات و اصطلاحاتی که او ساخته، ورد زبان مردم شده است. راستش را بخواهید کتابی که میتوانست شرح رابطه یک نویسنده با نام مستعارش یا برشی از تاریخ مهمترین برهه تاریخ مطبوعات کشور باشد، تبدیل شده به رپرتاژ آگهی، رپرتاژ آگهی علی میرمیرانی. همان کاری که امروز سروش صحت، علی میرمیرانی، رامبد جوان, مهران مدیری و .... میکنند. کسی را به برنامه دعوت کنند. مهمان با تواضعی دروغین از خود تعریف کند و مجری برنامه «نفرمایید قربان» و «لنگه شما در دنیا نیست» به او میبندد و برای مهمانان قسمتهای بعدی هم دوباره همین قسم تعارفات را به کار ببرد. خلاصه به نظرم در این کتاب نویسنده هم جلوی خودش نشسته با تواضعی دروغین از خودش تعریف کرده و بعد به خودش گفته:«نفرمایین قربان. لنگه شما در دنیا نیست.»