ویرگول
ورودثبت نام
mj.khaleghi
mj.khaleghiدانش آموخته تاریخ دانشگاه فردوسی/ دانش آموخته ارشد جامعه شناسی
mj.khaleghi
mj.khaleghi
خواندن ۴ دقیقه·۶ ساعت پیش

آنارشیسم، یک ضرورت

اعتراضات ترکیه
اعتراضات ترکیه

وقتی اسم آنارشیسم به میان می آید، اکثر افراد به سرعت یاد هرج و مرج و یا بی دولتی می افتند. بعضی حتی تصور می کنند که تأکید بر ضرورت داشتن آنارشیسم یعنی حمایت از آشوب و فروپاشی نظم اجتماعی. اما ماجرا آن قدر ساده نیست. پس بیاید ببینیم چرا آنارشیسم را می توان یک ضرورت عنوان کرد.

از فحش سیاسی تا ایده‌ی جدی

خیلی از فلسفه‌ها مانند لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم به ایران راه پیدا کرد اما آنارشیسم نتوانست به مثابه یک فلسفه سیاسی مدرن حضور پیدا کند. حداقل مانند دیگر فلسفه ها یا بد فهمیده شد یا اصلاً فهمیده نشد. چرا که اولاً ما انسان های امروزی از نگاه انسان قرن ۲۱ به این مفهوم نگاه می کنیم و دوماً تصورات ما و به کار بردن این کلمه در محاورات روزمره بیشتر نشان دهندۀ یک وضعیت اجتماعی است تا یک فلسفه و تئوری اجتماعی و سیاسی. در حالی که آنارشیسم از دل تحولات قرن ۱۸ پدید آمد و در قرن های بعدی توسعه پیدا کرد. قرن ۱۸ دو اتفاق مهم رخ داد: شکل‌گیری دولت-ملت‌ها و پدیدار شدن ایدئولوژی ها.

انقلاب فرانسه نیز نقطه عطف ماجرا بود. تا پیش از آن، همگان اتفاقات مهم را در دربار پادشاهان می‌دیدند نه در دل فرودستان. اما بعد از انقلاب فرانسه بود که متفکران متوجه شدند در بطن اجتماع و جامعه نیز خبرهایی هست. لذا این انقلاب مبدأ پدید آمدن دانش اجتماعی و مباحثات پیرامون چگونگی توزیع قدرت و اداره جامعه بود. جالب است که بدانید، در انقلاب فرانسه «فناتیک‌ها» مفهوم «دولت انقلابی» فرانسه را که «ژاکوبن‌ها» مدعی آن بودند، مورد نقد قرار دادند و ژاکوبن‌ها در پاسخ به آن‌ها می‌گفتند شما آنارشیست هستید. یعنی تا این جای کار هنوز این مفهوم به عنوان یک فحش سیاسی استفاده می شد و سازوکار منسجم فلسفی نداشت.

موضوع آنارشیسم چیست؟

هسته مرکزی ایده آنارشیسم نقد «سلطه» است. ویلیام گادوین اولین کسی بود که شکل منسجمی از نقدها را ارائه داد. او معتقد بود هر قانونی که از بالا اعمال شود ظالمانه است و هر قانونی که مورد وفاق همگان نباشد احتمالاً ظالمانه است. قدرت شاهان و هر فردی که از بالا اعمال قدرت می کند مورد سوال است. او همچنین مالکیت خصوصی را به عنوان وجهی از سلطه نقد می‌کند.

«من یک آنارشیست هستم»

بعد از گادوین، پرودون اولین کسی بود که از این واژه برای نشان دادن طرز تفکر خود استفاده می‌کرد و از یک فحش تبدیل به یک فلسفه سیاسی قابل اعتنا ارتقا پیدا می‌کند. آنارشیست‌ها تا این مرحله جزئی از سوسیالیست‌های قرن ۱۸و ۱۹ هستند که به تدریج در سال‌های بعدی شکاف بیشتری با یکدیگر پیدا می‌کنند. سوسیالیست‌های این قرن به اشکال روابط قدرت فکر می‌کنند که ذیل سرمایه‌داری شکل می‌گیرد و آن را مورد نقد قرار می‌دهند. پرودون اما نقد هایی به سازوکار دولت نیز داشت. مبنای نقد او این پرسش بود که آیا عوض شدن حاکمان، الزاماً به عوض شدن مناسبات قدرت منجر می‌شود؟

اعتراضات دانشجویان آمریکا
اعتراضات دانشجویان آمریکا

شک آنارشیستی

این پرسش بعدها به جدال معروف بین کارل مارکس و میخائیل باکونین در انترناسیول (مجمع سوسیالیست ها) رسید. باکونین در ابتدا تحت تأثیر مارکس است اما به تدریج به ایده انقلاب و دولت کارگری مارکس شک می‌کند. مارکس معتقد بود پرولتاریا انقلاب می‌کند و دولت را از بورژواها می‌گیرد. باکونین اما معتقد بود اگر پرولتاریا بر دولت مسلط شد، همان مناسبات بورژوازی را بازتولید خواهد کرد. چرا که باید نقش دولت را ایفا کنند. در میانه این جدل مارکس با تمسخر باکونین را مورد عتاب قرار می دهد و می گوید:«پس تو یک آنارشیست هستی». این‌جا یکی از مهم‌ترین عناصر آنارشیسم شکل می‌گیرد: شک به انقلاب و دولت انقلابی.

آنارشی نظم است

بر خلاف تصور رایج آنارشیست ها از نوع دیگری از نظم حرف می‌زنند. نظمی که از پایین شکل می‌گیرد، نه از بالا. یکی از مفاهیم کلیدی و رایج آنارشیست ها مفهوم affinity است. این مفهوم بدین معنا است که آنارشیست ها معتقدند کارکرد دولت برای ایجاد نظم سازوکاری است عمودی(بالا به پایین) لذا باید از عمودیت بکاهیم و افقیت سازوکار قدرت را گسترش دهیم. به عنوان مثال کمک متقابل مردم به یکدیگر، بهتر از دخالت دولت است. کروپوتکین آنارشیست روس در انتقاد به ایده تکامل داروین معتقد بود که مطالعه زندگی حشرات و انسان نشان می دهد که بقای جوامع به دلیل رقابت نیست بلکه به دلیل «یاریگری» است.

چرا آنارشیسم ضرورت دارد؟

آنارشیسم ضروری است. نه برای این‌که نسخه‌ی نهایی و مطلق اداره‌ی جامعه و یا یک روش اعتراض خشونت آمیز باشد؛ بلکه از آن جهت که یک چارچوب انتقادی قابل اعتنا است. آنارشیسم به مثابه یک گفتمان، امکان ارائه نگاه انتقادی را فراهم می‌کند. حتی دولت در درون خود به تعدادی آنارشیست برای اصلاح خود نیاز دارد. کسانی که مدام بپرسند: نکند داریم شبیه حکام قبلی‌ می‌شویم؟ نکند قدرت، ما را تغییر داده؟ چه بسا اگر در اواخر دهه ۵۰ و سال‌های وضعیت انقلابی بعد از ۱۳۵۷ نگاه آنارشیستی به مثابه یک گفتمان انتقادی حضور می‌داشت، شاید برای تدوین قانون اساسی و شکل‌گیری دولت جدید ضروری بود. یعنی ما به «شک آنارشیستی» نیاز داشتیم. البته تا حدودی شک آنارشیستی در روزهای پس از انقلاب ۵۷ وجود داشت.

گفتن این‌که «آنارشیسم یک ضرورت است»، یعنی ضرورت نقد مداوم، ضرورت شک به هر امر بدیهی‌شده، ضرورت نترسیدن از پرسش‌های ناراحت‌کننده. شاید بپرسید: پس ایده جایگزین آنارشیست ها برای دولت چیست؟ درست است که آنارشیست ها نگاه سلبی‌شان بر وجه ایجابی‌شان غلبه دارد و ایدۀ جایگزین چندانی ندارند اما اما سؤال‌های درست می‌پرسند و گاهی همین کافی است تا در مسیر اصلاح حرکت کنیم.

آنارشیسمپرسشنقدتفکر انتقادیجامعه شناسی
۱
۰
mj.khaleghi
mj.khaleghi
دانش آموخته تاریخ دانشگاه فردوسی/ دانش آموخته ارشد جامعه شناسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید