
«صف» یکی از تجربههای بنیادین «زندگی روزمره» در جامعه ایران است؛ تجربهای که در ظاهر ساده و پیشپاافتاده به نظر میرسد، اما در لایههای زیرین خود حامل شبکهای پیچیده از معناها، روابط اجتماعی و سازوکارهای قدرت است. ایرانیان با صف خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارند: صف بلیت سینما، صف نانوایی، صف نذری، صف ادارات، صف بنزین و دهها نمونه دیگر. گویی صف نه یک وضعیت موقت، بلکه بخشی از زیست اجتماعی ما شده است؛ امری که در متن زندگی روزمره قرار گرفته و به یکی از عناصر تجربه جمعی بدل شده است.
در نگاه نخست، صف پدیدهای عادی و تکراری به نظر میرسد؛ آنچنان که هم کنشگران روزمره و هم حتی برخی ناظران اجتماعی ممکن است از کنار آن به راحتی عبور کنند. اما اگر کمی تأمل کنیم، درمییابیم که صف تنها محل انتظار نیست؛ بلکه عرصهای است که در آن گفتگو، رقابت، همبستگی، بقا، کنترل، نظم، نابرابری و معنا تولید و بازتولید میشود. صف فضایی است که در آن بدنها در کنار هم قرار میگیرند، صداها شنیده میشوند، مرزها شکل میگیرند و ابعاد زندگی اجتماعی به نمایش درمیآیند. همچنین قواعد خاص خود را دارد؛ قواعدی که میان قانون رسمی، عرف اجتماعی و چانهزنیهای روزمره در نوساناند.
شاید جالب باشد بدانید که در «صف» جامعه به شکل فشرده و قابل مشاهده ظاهر میشود. در صف نانوایی میتوانید همزمان صدای اعتراض به گرانی، شوخیهای روزمره، نگاههای مشکوک به «جلو زدن» و «عدم رعایت نوبت»، و تلاش برای حفظ حداقلی از «عدالت» را ببینیم. صف در این جا، نه فقط محل انتظار، بلکه میدان کنش اجتماعی است؛ میدانی که در آن افراد با سرمایههای متفاوت اقتصادی، فرهنگی و نمادین، موقعیت خود را تثبیت یا بازتعریف میکنند.
همچنین مفهوم «قدرت»، در سادهترین شکل خود قابل مشاهده است. قدرتی که نه از طریق اجبار مستقیم، بلکه از طریق عرف و تنظیم رفتارهای روزمره اعمال میشود. افراد، اغلب بدون حضور آشکار دولت، خود به بازتولید نظم صف کمک میکنند. به تازهوارد تذکر میدهند، جلو زدن را سرزنش میکنند و مرزها را یادآوری میکنند. لذا صف را میتوان همچون «ریز-سیاست» زندگی روزمره خواند؛ جایی که قدرت و مقاومت در سطحی خرد و روزمره با یکدیگر درگیر میشوند.
در دهه ۶۰، صف ـ از کوپن گرفته تا بنزین ـ بیش از هر چیز با مسئله بقا گره خورده بود. صف در آن دوره، نشانهای از اقتصاد کمبود و تجربه جمعیِ زیستن در شرایط اضطرار بود. کسی که در انتهای صف قرار می گرفت ممکن بود کوپن یا نفت به آن نرسد و از رقابت حذف شود. اما در دهههای بعد، معنای صف دگرگون شد و به تدریج در چارچوب منطق مصرف و تفریح قرار گرفت: صف سینما، شهربازی، کنسرت و مراکز خرید. در اینجا صف دیگر صرفاً نشانه کمبود نبود، بلکه به بخشی از فرهنگ مصرف و نمایش سبک زندگی تبدیل شد. به عبارتی صف به نوعی «سرمایه نمادین» بدل شد: ایستادن در صف برخی کالاها و تجربهها، نشانه تعلق به طبقه و سبک زندگی خاصی بود. صف خرید آیفون که چندسال پیش در فضای مجازی بازتاب پیدا کرده بود مصداقی بر این مدعا است.
امروز، جامعه ایران با همزمانی چند نوع صف مواجه است: صف بقا، صف مصرف و صف دسترسی. صفهای بنزین سوپر سیار در کنار صفهای پمپ بنزین، صحنهای فشرده از شکاف طبقاتی را بازنمایی میکند. اشیائی(خودرو) که در یک خیابان، اما در دو منطق متفاوت ایستادهاند: یکی در منطق اضطرار، دیگری در منطق انتخاب. در واقع صف به یک «نقشه اجتماعی» بدل میشود که مرزهای طبقات را بهصورت عینی ترسیم میکند. برای نمونه، اگر تصاویر صفهای بنزین سوپر سیار در که در چند روز گذشته منتشر شده بود را دیده باشید متوجه مدلی از ماشین هایی می شوید که متعلق به قشر خاصی از جامعه است. در اینجا صف نه تنها محل انتظار، بلکه صحنهای برای رؤیت تفاوتهای اجتماعی است.
در دهه ۹۰، صف مرغ و صف دریافت سبد کالا همچنان صورتی فیزیکی داشتند؛ بدنها در کنار هم قرار میگرفتند و جمعیت به شکل ملموس قابل مشاهده بود. اما در کنار این صفهای فیزیکی، نوع دیگری از صف نیز شکل گرفته است: صفهای نامرئی و مجازی. صف وام، صف خرید خودرو، صف ثبتنامها و سامانهها؛ صفهایی که در ظاهر صف به نظر نمیرسند، اما منطق انتظار، رقابت و حذف در آنها به همان شدت ـ و شاید بیش از گذشته ـ حضور دارد. در اینجا صف از فضای خیابان به فضای دیجیتال منتقل شده است، اما ماهیت اجتماعی آن همچنان پابرجاست.
تصاویر چند روز گذشته از ازدحام تجار برای دریافت اینترنت در اتاق بازرگانی، معنایی فراتر از یک رویداد ساده دارد و صحنهای نمادین و چندلایه است. بدنهایی که برای دسترسی به امر مجازی صف کشیدهاند؛ صفی نه برای کالا، بلکه برای امکان ورود به بازار. در اینجا صف، بهطرزی تناقض آمیز، نشان میدهد که حتی در عصر دیجیتال نیز بدنها ناگزیرند در کنار هم قرار گیرند تا به فناوری اینترنت دسترسی پیدا کنند.
این تصویر، بهگونهای فشرده، وضعیت جامعهای را بازنمایی میکند که در آن فناوری نه جایگزین کمبود، بلکه خود به موضوع کمبود تبدیل شده است. صف اینترنت، نشانهای از تلاقی اقتصاد، سیاست، فناوری و زندگی روزمره است؛ لحظهای که در آن میتوان دید چگونه «اینترنت» که قرار بود بدن را از قید مکان و شلوغی های روزمره بوروکراسی آزاد کند، خود به عاملی برای تولید صف و ساختارهای بوروکراسی جدید بدل شده است.
صف صرفاً یک پدیده ساده نیست؛ بلکه روایتی فشرده از جامعه است. روایتی که اگر با دقت دیده شود، میتواند بسیاری از ناگفتههای زندگی اجتماعی را آشکار کند. «صف»، نقطه تلاقی ساختار و تجربه است؛ جایی که کلانساختارهای جامعه در قالب تجربهای ساده و روزمره تجسم مییابند. صف نه یک امر کلیشه ای، بلکه راهی برای فهم منطق درونی جامعه است.