ویرگول
ورودثبت نام
mj.khaleghi
mj.khaleghiدانش آموخته تاریخ دانشگاه فردوسی/ دانش آموخته ارشد جامعه شناسی
mj.khaleghi
mj.khaleghi
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

جنگ علیه ایران مرگ جامعه شناسی است؟

در روزهای اخیر یادداشت جامعه شناس بریتانیایی توجهم را جلب کرد: «جنگ با ایران، مرگ جامعه شناسی است. نئوکان‌هایی که برای جنگ عراق تلاش کردند، درس‌های علوم اجتماعی در مورد محدودیت‌های قدرت در شکل‌دهی جهان مطابق میل صاحبان قدرت را نادیده گرفتند. ترامپ امروز نیز همان درس‌ها را نادیده می‌گیرد».

این یادداشت در داخل ایران نیز بازتاب هایی داشت. بازتابی از سر اینکه جامعه شناسی به عنوان علم غربی شکست خورده است. جالب است این مدل از واکنش به چنین یادداشتی را می توان ناشی از غرب زدگی ناخودآگاه دانست. در واقع آن ها جامعه شناسی را آن گونه می بینند که آکادمی آمریکایی به علم می بیند. گرچه بی راه نمی گویند؛ در سنت آمریکایی «علم» صرفا تا آن‌جایی معتبر است که بتواند «استعمار» را توجیه کند. از حق نگذریم مطالعه‌ی کتاب «انسان خردمند» از یووال نوح هراری نشان می‌دهد تاریخ مدرن غرب آمیخته با استعمار، تصاحب و اعمال قدرت است. قدرت سیاسی در آمریکای شمالی در قالب استعمار مهاجرنشین در قالب استعمار شکل گرفته‌اند. اما اینکه جریانی خاص در ایران، علم را صرفاً این گونه ببینند که محال است از «جامعه شناسی آمریکایی» خروج کنیم؛ بی شباهت به رویکرد برخی اساتید دانشگاه نیستند که ذیل رویکرد «علیه غرب زدگی» به عنوان مسحور و مقهور علم آمریکایی بودن (به جای نقد) مورد هجمه قرار می گیرند. در واقع یک تناقض پنهان است.

جامعه‌شناسی در قرن نوزدهم با هدف درک دگرگونی‌های ناشی از ظهور سرمایه‌داری صنعتی مدرن ظهور کرد. بنابراین بدیهی است که در قرن های بعدی این سنت علمی با چالش های جدیدی مواجه می شد که پارادایم های گذشته نمی توانست پاسخگوی آن باشد. با این وجود هر بار با گذر از پاراداریم های کهن، پارادایم های جدیدی در جامعه شناسی شکل گرفت و این گذر کاری زودبازده و کوتاه مدتی نیست.

به همین دلیل سنت علوم اجتماعی منحصر در سبک و سیاق آمریکایی نیست. به ویژه در گفتمان کسانی چون سی.رایت.میلز اساساً جامعه شناسی منتقدِ مواجهه ابزاری با علم است. جامعه‌شناسی یعنی حیطه مستقلِ فهمِ جوامع بشری، نه ابزاری برای دولت‌های استعمارگر و حتی گفتمان‌های اقتدارگرا و توتالیتر که برای تئوریزه کردن منویات خود نیاز به «پیوست اجتماعی» و یا «مهندسی اجتماعی» دارند. کتاب «بینش جامعه شناختی» میلز، به مثابه کیفرخواستی علیه جامعه شناسی آمریکایی است. گرچه سی.رایت.میلز معتقد و وفادار به سنت کلاسیک جامعه شناسی بود اما انتقاداتش نشان دهنده پویایی و زنده تر بودن جامعه شناسی است. میلز آن هنگام که اکثریت جامعه شناسان آمریکایی که دانش خود را وسیله جاه طلبی قرار داده بودند و وابستگی مالی به موسسات تحقیقاتی و تجاری پیدا کرده بودند، این فضا را مورد انتقاد شدید قرار داد. به عقیده او این تحقیقات فاقد ارزش علمی است. چرا که محققان حق انتخاب موضوع مورد مطالعه را نداشته و در موضوعاتی تحقیق می کنند تا منافع مالی و ایدئولوژیک صاحبان موسسات تجاری را فراهم کنند. پس از انتشار کتاب «سرآمدان قدرت» که مستقیماً ساختار قدرت سیاسی در آمریکا را مورد نقد قرار داد، هیچ یک از موسسات آمریکایی حاضر نشدند هزینه تحقیقات بعدی او را برعهده بگیرند اما آیا جامعه شناسی پس از این اتفاق مُرد؟ اگر جامعه شناسی مرده بود جناب میلز بعدها به عنوان یکی از سرآمدان جامعه شناسی انتقادی مطرح نمی شد.

بر این اساس جنگ آمریکا با ایران ممکن است به عنوان مثال ذیل مرگ جامعه شناسی فونکسیونالیستی قابل بحث و بررسی باشد اما فرصتی برای تولد دوباره جامعه شناسی و بازگشت به رسالت «بینش اجتماعی» و «روشنفکری اصیل» است. همین کتاب «سرآمدان قدرت» که نوعی بینش جامعه شناختی در انتقاد علیه تجاوزات آمریکا به ما می بخشد. همین که تصویر ایده‌آلِ «کشورهای عربی خلیج فارس» در جنگ با ایران فروبریزد یعنی شکست همین ایده که می‌توان بدون جامعه و صرفاً از طریق نهاد قدرت، آبادانی(توسعه) داشت.

به نظر می رسد جامعه‌شناسی به معنای پوزیتیویسم و فونکسیونالیسم که در جریان رفع خلاء ایدئولوژیک برای مقابله با کمونیسم در آمریکا شکل گرفته بود دیگر نه تنها کارکرد خود را از دست داده است‌ بلکه از همان زمانی که تحت حمایت ساختار قدرت در دانشگاه های آمریکایی پارادایم های آن شکل گرفت روشن بود که کارکرد اصیلی ندارد. اما مگر همه جامعه شناسی منحصراً وابسته به همین مکاتب است؟ مگر باید حتماً منحصر در همین پارادایم ها بود و از آن عبور نکرد؟ اگر چنین است پس کارکرد نهاد علم، دانشگاه و به ویژه جریان جامعه شناسی ایران، چیست؟

در نهایت می توان گفت دو جریان از مرگ جامعه شناسی سخن می گویند: اول، برخی جامعه شناسان کشورهای جهان غرب که از جامعه شناسی به معنایی که آکادمی آمریکایی در نظر داشت، ناامیدند. دوم، جریانی که ذیل مفهوم «غرب زدگی» این علم را تخطئه می‌کنند و حتی در پی حذف آن پیش می روند. امّا جامعه شناسی علم پدیدارهای اجتماعی است. علم فهم الگوریتم زندگی روزمره ای است که به درازای تاریخ در سیال بوده است. مادامی که زندگی اجتماعی انسان پابرجا است، جامعه شناسی در متن امر روزمره انسان ها به عنوان شاکله زندگی جمعی «انسان ایرانی» و دیگر جوامع زنده است و تولدی سیال دارد.

جنگ ایرانجامعه شناسیغربزدگیعلوم انسانیانقلاب
۹
۰
mj.khaleghi
mj.khaleghi
دانش آموخته تاریخ دانشگاه فردوسی/ دانش آموخته ارشد جامعه شناسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید