ویرگول
ورودثبت نام
مانی جهانپور
مانی جهانپور
مانی جهانپور
مانی جهانپور
خواندن ۷ دقیقه·۱۳ روز پیش

در باب تاب‌آوری جمعی در شرایط بحرانی

نویسنده: مانی جهانپور

دبیر شورای مشاوران نسل زد

در شرایط جنگی، معمولا همه نگاه ها به سمت نیروهای مسلح، فرماندهان و مدیران ارشد حاکمیتی و دولتی است. حق هم همین است. همه ما به طور مداوم از درگاه های گوناگون به دنبال اخبار جدید تصمیم های سیاسی و مواضع داخلی و جهانی هستیم؛ گویی که ما تصمیم گیران و اثرگذاران نهایی این ماجرا هستیم! همه ما باید به خودمان یادآوری کنیم که نیروهای مسلح و مدیران ارشد کشور ماموریت های مشخص دارند و سال ها برای چنین روزهایی ساختار و شبکه و دیوان سالاری طراحی کرده و ساخته اند و خلاصه کارشان را بلدند. اما بعد از این نتیجه گیری به یک پرسش می رسیم، پس نقش ما به عنوان جامعه و خود ما چیست؟ پاسخ نه در یک حرکت بزرگ که در هزاران کنش کوچک روزمره پیدا می شود. ما باید توانایی بقا، صبوری و سطح تحمل خود را بالا ببریم برای اینکه فضای پرتنش اطرافمان را در گام اول برای خودمان و سپس برای دیگران قابل زیست و زندگی کنیم.

این یادداشت تلاشی است برای شمردن چند راهکار ساده، اما اثرگذار. اولین و شاید مهم ترین گام، قطع کردن زنجیره بی پایان دریافت اخبار است. نه به معنای بی خبری و ناآگاهی، بلکه به معنای جلوگیری از مسمومیت روانی. جنگ همیشه میدان پهپاد و موشک نیست؛ بخش بزرگی از آن، جنگ روانی و جنگ نرم است که با انتشار دایمی گمانه زنی های گوناگون، موضع گیری های متناقض، شایعات و دروغ ها و بزرگ نمایی مسائل و تهدیدها پیش می رود. کافی است فقط چند منبع معتبر و رسمی را انتخاب کنید و در زمان های مشخص برای آگاهی از مسائل کلی سری به آنها بزنید و بقیه روز را به زندگی خود اختصاص دهید؛ نه هر ۱۰ دقیقه یک بار چک کردن، نه خواندن نظرات آدم های ناشناس به اصطلاح کارشناس در شبکه های اجتماعی، نه تحلیل های بی سر و ته فرساینده از کانال های مبهم. از رسانه ها، کانال ها و درگاه های خبری پروپاگاندایی و تبلیغات سیاسی به جد دوری کنید؛ اینها ناخودآگاه آرامش شما را می خورند و برخلاف رسالت اصلی رسانه های خبری که وظیفه آگاه سازی، اطلاع رسانی و ارتقای امنیت روانی جامعه را دارند، با درگیر کردن دایمی و روزمره شما با مسائل پیچیده واقعی یا دروغین سیاسی، امنیتی، نظامی، اجتماعی و... آرامش و آسایش را از شما و اطرافیان تان می گیرند. به یاد داشته باشیم که دشمنان این ملت و سرزمین دقیقا جامعه ای مضطرب، دائما درگیر با یکدیگر، ناآگاه و بی تاب را می خواهند. مدیریت ورودی اخبار، یک اقدام دفاعی شخصی، اما با پیامدهای جدی جمعی است. جنگ که می شود، ناگهان متوجه می شویم همسایه مان را نمی شناسیم. نمی دانیم در ساختمان روبه رویی چه کسانی زندگی می کنند، چه ظرفیت هایی دارند، چه کمکی می توانند بکنند یا چه کمکی نیاز دارند. یک کار ساده اما بی نهایت موثر کنید، بروید با چند همسایه آشنا شوید. نه لزوما برای تشکیل گروه های همیاری پیچیده، فقط برای اینکه بدانید در یک ساختمان یا محله چند خانواده هستید، آیا فرد سالمندی نیاز به مراقبت دارد، آیا کسی تجربه امدادگری دارد یا نه؟ شناخت ایمن ظرفیت های جمعی محلی، به اندازه یک پناهگاه فوق مجهز می تواند اضطراب شما را کم کند. حس تنهایی و واماندگی در بحران، بدتر از خود بحران است. این آشنایی ساده، شبکه ای از همدلی خاموش می سازد که در روزهای سخت، بی آنکه سروصدا کند، کار می کند. اولین یاریگر انسان در بحران، همسایه اش است. پس این سرمایه اجتماعی را از امروز بسازیم. اگر در محله یا شهر شما برنامه های جمعی برگزار می شود، چه در سطح سرای محله، چه در پارک ها یا سالن های ورزشی، شرکت کنید. نه برای فراموش کردن اوضاع، بلکه برای اینکه یادتان نرود زندگی هنوز جاری است. یک دوچرخه سواری ساده، یک پیاده روی صبحگاهی، یک شب شعر محلی یا حتی یک کارگاه کوتاه نقاشی برای بچه ها. تاثیر چنین برنامه هایی بر کاهش اضطراب و خشم، به درازای تاریخ در بلایای طبیعی و حوادث و جنگ ها ثابت شده است. وقتی انسان در حرکت جمعی قرار می گیرد، ذهن او از چرخه تکراری ترس و درماندگی خارج می شود. این نه فرار از واقعیت که بازتعریف نسبت ما با واقعیت است؛ ما می توانیم هم مراقب باشیم، هم زندگی کنیم. این روزها، در شهرها، برنامه های تجمع و گردهمایی شبانه برگزار می شود که شاید ساده و تکراری به نظر برسند، اما آثار عمیقی دارند. در جنگ روحیه جمعی، از موشک هم مهم تر است؛ شرکت در این برنامه ها، نه به معنای فراموش کردن خطر، بلکه به معنای یادآوری این حقیقت است که زندگی متوقف نمی شود. امید، یک باره به وجود نمی آید؛ در دل همین تجربه های کوچک جمعی جوانه می زند. اگر چنین برنامه ای در محله یا شهر شما برگزار می شود، خود را محروم نکنید. نه برای شادی اغراق شده، برای همان احساس ساده زیست شهری. تاریکی شب، با حضور جمعی روشن می شود و دیگر ترسناک نیست. البته همیشه نمی توان بیرون رفت. گاهی امن ترین مکان، خانه خودمان است. اما خانه می تواند به زندان ذهنی یا به پناهگاهی آرام بخش تبدیل شود. انتخاب با ماست.

با چند کار ساده می توان این آرامش فرسوده شده را بازیابی کرد؛ ورزش های سبک مثل حرکات کششی یا نرمش روزانه، برای اینکه بدن از حالت انقباض مزمن خارج شود یا کتاب خواندن، هر چند در روزهای پراسترس تمرکز را سخت می کند، اما اگر صفحه ای به صفحه ای پیش برویم، ذهن را از دایره تنگ مسائل روز خارج می کند. دیدن فیلم یا سریال، حتی آنهایی که قدیمی و تکراری هستند، به شرطی که آرام کننده باشند و هیجان انگیز و اضطراب آور نباشند. بازی های ویدیویی (طبیعتا غیرجنگی!) یا بازی کردن با اعضای خانواده، اما فقط بازی هایی که سطح تمرکز خیلی بالا نمی خواهد؛ تخته نرد ساده، پازل یا حتی بازی های کارتی، مانند دوختن وصله هایی بر پارچه پاره آرامش ما هستند. شاید مسخره یا کلیشه ای به نظر برسند، اما در روزهای جنگی، همین وصله ها هستند که مانع از پاره شدن کامل روانمان می شوند. برای بسیاری از ما، پناهگاه نهایی در لحظات تاریک، چیزی فراتر از روش های روانشناختی است. قرآن خواندن، حتی یک صفحه در روز، با صدای آرام یا گوش دادن به ادعیه یا مناجات هایی که سال هاست در فرهنگ این سرزمین جاری بوده و هست. این کارها، بی آنکه نیازی به تحلیل داشته باشند، مستقیما به بخشی از وجود ما متصل می شوند. نه به عنوان یک وظیفه معمول دینی، بلکه به عنوان یک ارتباط شخصی با آنچه از خودمان بزرگ تر است. الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ این فقط یک آیه قرآن نیست. در روزهای جنگ، وقتی هیچ چیزی نمی تواند اطمینان بخش امنیت یا آرامش باشد، تکیه بر پروردگار بخشایشگر و مهربان، اولین و آخرین و البته محکم ترین دیوار انسان است. اما در آخر بگویم، شک نکنید. هیچ کس حریف تمدن چند هزار ساله ایران نمی شود. نه با موشک، نه با تحریم، نه با جنگ روانی و نه با تفرقه اندازی میان این ملت بزرگ؛ مردمان این سرزمین، هزاران سال از دل آتش و خاکستر بازگشته اند و با سرافرازی از نو ساخته اند.

توان انسان در بقا و زندگی کردن و حتی بازسازی و بازیابی توان از دست رفته، آن هم در جامعه پرصلابت ایران، بیش از حد تصور خود ماست. شاید در این روزهای سخت، گاهی فراموش می کنیم چه ریشه های عمیقی داریم. اما خواسته و ناخواسته این ریشه ها کار خود را می کنند، حتی وقتی ما آنها را نمی بینیم. با توکل بر خدا، با مدیریت خردمندانه اضطراب و تنش، با کمک به دیگران، با پناه بردن به آرامش های ساده شخصی، نه تنها از این بحران عبور می کنیم، بلکه چیزی به نام همبستگی و بلوغ جمعی را برای مرتبه چنددهم در تاریخ ایران باز هم به دست می آوریم. حتما در آینده همه چیز بهتر خواهد بود. این خوشبینی ساده لوحانه نیست؛ تجربه تاریخی ماست، ما ایرانی ها از آنهایی هستیم که می مانند و می سازند.

منتشر شده در روزنامه اعتماد - به تاریخ چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

ایرانجنگنسل زد
۰
۰
مانی جهانپور
مانی جهانپور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید