غرور، تکبر یا هر چیزی

آن نقطهّ کوچک وسط تصویر زمین است!«نقطه آبی کم‌رنگ» از کارل سیگن یک از تأثیرگذارترین گفتارها درباره بشریت است. شنیدن یا خواندنش را توصیه می‌کنم.
آن نقطهّ کوچک وسط تصویر زمین است!«نقطه آبی کم‌رنگ» از کارل سیگن یک از تأثیرگذارترین گفتارها درباره بشریت است. شنیدن یا خواندنش را توصیه می‌کنم.

در یکی از سیارات کوچکِ یک ستاره متوسط از میلیون‌ها ستارهٔ راه شیری، کهکشان مارپیچی متوسطی که به همراه چند کهکشان دیگر، گروه محلی راه تشکیل می‌دهند؛ موجود عجیب و غریبی به نام انسان زندگی می‌کند. این آدرس کیهانی را می‌توانم بیشتر از این هم کش و قوس دهم؛ ولی تا همین جا هم ناچیز بودن سیارهٔ زمین، تنها سیاره‌ای که داریم به وضوح مشخص است.

ما انسان‌ها عاداتِ بدِ بی‌شماری داریم. در میان همه این عادات بد، غرور ذهن من را مشغول کرده. آدم‌های زیادی می‌بینیم که در غرور خودشان غرق شده‌اند. بیایید چند نمونه را بررسی کنیم:

دانش

فرض می‌کنم که بزرگترین دانشمند تاریخم. در دنیای واقعی، شاید این لقب برازنده آیزاک نیوتن معروف باشد. هر چند در بزرگی و تأثیر نیوتن در علم شکی نیست؛ اما او بیشتر اوقات خود را چیزهایی مثل کیمیاگری و مکاشفه در کتاب مقدس هدر داد! به علاوه لبه‌های علم آن روزگار، پایه‌های دانش ما را تشکیل می‌دهند.

به فرضم برمی‌گردم. اگر به هوش و دانشم مغرور باشم؛ این که چند صد سال بعد چالش‌های فکری روزانهٔ من برای آیندگان خرافات و چرندیات تلقی شود، بسیار آزاردهنده خواهد بود. این مسأله که بعد از من چقدر به دانش بشری افزوده شده نیز می‌تواند به من بگوید تو چیز خاصی نیستی! البته با دانستن این که ما چقدر در مقیاس کیهانی ناچیز هستیم، بیشتر باعث افتادگی و تواضع می‌شود. همان‌گونه که می‌بینم استادان باسوادی که میشناسم بسیار متواضع‌اند و استادان کم‌سواد هم خدای تکبرند!

در اینجا شاید لازم باشد تا مختصراً به اثر دانینگ-کروگر هم اشاره کنم. اثر دانینگ-کروگر زمانی اتفاق می‌افتد که شخصی با تخصص اندک در یک زمینه، توانایی خود را بسیار بیشتر از اندازه واقعی ارزیابی کند. نمودار زیر به خوبی شما را متوجه منظورم می‌کند.

ورزش

به نظرم بزرگترین بسکتبالیست تاریخ، تا این لحظه، لبران جیمز است. نمی‌توان از جذابیت این مرد، چه داخل زمین و چه خارج از زمین چشم‌پوشی کرد. او مرد خیّر و بزرگواری است که از دل فقر به بالاترین سطح ورزش جهان رسید. تا جایی که من می‌دانم لبران جیمز آدم مغروری است. چند هفته پیش در بازی مقابل تیم گلدن استیت واریرز، لبران از ناحیه کشالهٔ ران و بیضه مصدوم شد و تا دیشب از میادین ورزشی دور بود. ببینید چگونه یک اسطوره ورزشی به خاطر ضربهٔ ناچیزی به دو عضو کوچک برای چند هفته زمین‌گیر می‌شود! از قضا خودِ من هم آبان ماه امسال دقیقاً از همین نواحی مصدوم شدم. فرق منِ مصدوم با لبران جیمز مصدوم در این بود که از امکانات کم‌تری برخوردار بودم و دیرتر بهبود یافتم و لبران سریع‌تر به زمین برگشت! زمانی که سلامتی نباشد یک اسطوره ورزشی با جوان بدبخت و نحیفی مثل من تقریباً برابر می‌شود :)

ثروت

بیست تا سی سال پیش، در شهر ما مردی زندگی می‌کرد که در حالی سوار بر کادیلاک، جگوار، بنز و… می‌شد که اکثریت مردم شهر وسیله نقلیه موتوری نداشتند. از ثروتش بگویم که زمانی که می‌خواست پولش را از بانک بردارد؛ مدیر بانک می‌گفت: «فلانی بانک رو خالی کردی!». زمانی که می‌خواست دختر اولش را عروس کند همه چیز وارونه شد. او ورشکست شد و دقیقاً شب عروسی دخترش را در زندان گذراند! دوست صمیمی‌اش او را به زندان انداخت.

با این حال، حتی اگر پول و ثروت مایه فخر و غرور هم باشد، مثل داستان بالا ماندنی نیست! یا نگاهی به نوکیسه‌ها بیاندازید. خیلی از این‌ها به جز پول هیچ چیزی ندارند. مردی که چند وقت پیش به‌خاطر چپ شدن لندکروز یک میلیارد تومانی‌اش، پلیس را زیر باد مشت و لگد گرفته بود را خاطرتان هست؟ چه چیزی برای غرور و تکبر داشت؟

دیگر موارد

برای زیبایی، هنر و خیلی چیزهای دیگر هم می‌توان اینگونه مثال آورد. البته حسی به من می‌گوید که استدلالم ناقص یا اشتباه است. به هر روی اینکه روی سیاره‌ای به این کوچکی زندگی می‌کنیم و این چنین مغروریم، منطقی به نظر نمی‌رسد.

اعتماد به نفس، غرور و تکبر

من زیاد از کلمات سر در نمی‌آورم. غرور اغلب بار معنایی مثبتی دارد و تکبر یادآور چیزهای منفی است. در این نوشته منظور من از غرور همان تکبر است با بار معنایی منفی. خودبزرگ‌بینی، تکبر یا غرور در این‌جا با اعتماد به نفس، افتخار و غرور متفاوت است! ما به خیلی از چیزها افتخار می‌کنیم. اگر به چیز قابل افتخاری (نه مثل نژاد یا روز تولد) افتخار کنیم حس خوبی دارد. اعتماد به نفس هم که خود مُمّد حیات است!

ترجیح خودم این است که دست‌کم گرفته شوم! یا به قول خارجی‌ها Underrated باشم. به نظرم این که دست‌کم گرفته شوم و ناگهان کار شاقی کنم که تحسین‌برانگیز باشد هم لذت‌بخش‌تر است، هم خطر کم‌تری دارد و گاهی هم باعث می‌شود که به خودت بیایی و بیشتر تلاش کنی تا دیده شوی. برعکس، Overratedهای همیشه در مرکز توجه، با معمولی بودنشان هم توسری می‌خورند! آرامشی در این نیست که توقع دیگران از تو بالا باشد و با اینکه خودت هستی ولی آن‌ها را ناامید کنی.