هدف از زندگی

چند شب از من پرسیده شد که هدفت از زندگی چیه؟با این که می‌دانستم از زندگی چه چیزی می‌خواهم؛ نتوانستم جواب مناسبی بدهم. حالا نظر شخصی خودم را مفصل توضیح می‌دهم:

سیاره زمین، غبار کوچکی در صحرای جهان، سکونت‌گاه گونه‌ای پستاندار با نام علمی هوموساپینس یا انسان خردمند است. انسان خردمند تنها گونه بازمانده از سرده هوموها است. پیش از آن (ما) هومونئاندرتال‌ها می‌زیستند که احتمالاً توسط اجداد ما منقرض شدند (تصور کنید هم زمان با ما موجوداتی شبیه به ما اما با قدرت بدنی بیشتر و قد کوتاه‌تر در مناطقی از زمین زندگی کنند!). انسان خردمند پس از انقراض هومونئاندرتال‌ها تبدیل به حاکم سیاره زمین شد. حال هدف از انسان خردمند چیست؟ سناریوهای مختلف را بررسی می‌کنیم:

منقرض کردن سایر گونه‌های حیات؟ (اگر چنین باشد، تا کنون خوب پیش رفته!)

خودکشی از طریق جنگ‌های دینی یا نزاع بر سر منابع؟ (در این مورد هم رکورد داریم!)

کشف جهان؟ (اینجا آدم چیز خوبیه!)

یا رسیدن به خوشبختی و رساندن خوشبختی به دیگر موجودات؟ (بعید اما ممکن، امیدوار)

گونه فوق‌العاده عجیبی هستیم؛ از طرفی رذل و خرابکار هستیم و از طرفی مهربان و سازنده. هم بمب می‌سازیم و هم میکروسکوپ! چرا؟ اگر کل گونه ما فقط یک نفر بود (تمام ویژگی‌های انسان خردمند در یک شخص واحد جمع می‌شد) آن شخص یک روانی دو شخصیتی متمدن وحشی و مهربانِ قاتل می‌بود! این شخص در بسیاری موارد هم قاطع است؛ مثلاً میل به فنا ناپذیری. ما یک گونه شکارچی مثل ببر نیستیم، گیاهخوار هم نیستیم در واقع جمع نقیضینیم!

حال که فقط یک نفر نیستیم فکر کنم تنها چیزی که می‌تواند ما را تبدیل به آدم بد بکند اشتباه است. ما شدیداً و مکرراً اشتباه می‌کنیم و از آن بدتر اصرار می‌کنیم که درست فکر می‌کنیم و بقیه هم باید مثل ما فکر کنند. به عبارتی راه حل نهایی همین است که من می‌گویم! (اگر نمی‌خواهی یا می‌کشمت یا یک بلایی سرت می‌آورم که بفهمی) و به سرعت هم گول می‌خوریم و شستوشوی مغزی می‌شویم.

دو نفر با دو راه حل نهایی، برای خود پیروانی جمع می‌کنند؛ مثلاً نژاد اصیل ما بهترین نژاد است یا دین ما کامل‌ترین و بهترین دین است. سپس از آن‌جایی‌که گروه دیگر با راه‌حل نهایی آن‌ها مخالف است و برای خودش یک راه‌حل نهایی دارد؛ پس لایق کشته شدن هستند و دینگ دینگ: جنگ و وحشیگری شروع شد. رؤسای گروه همچنین خود را مالک افراد گروه می‌دانند. مثل نر آلفا در دسته‌های شامپانزه یا بزرگ خاندان در طوایف سنتی! هر چیزی به آن‌ها مربوط می‌شود. آن‌ها به خوبی افراد گروه را لخت می‌کنند و پولشان را بالا می‌کشند.

ما موجودات خودخواهی هم هستیم. برای کمی راحتی حاضریم هر تعداد گونه جانوری را نابود و منقرض کنیم. بالاخره سیاره ماست و منابع هم برای استفاده کردن هستند. به هر قیمتی باید راحت باشیم. اگر بهترین مغزهای ما می‌گویند زمین در حال گرم شدن است، این را چینی‌ها ساخته‌اند تا ما را گول بزنند و در اقتصاد از ما پیشی بگیرند! ما نادان هم هستیم. نادانی و خودخواهی ما کل سیاره را به خطر می‌اندازد چون ما قدرتمند هم هستیم. به‌قدری قدرتمندیم که تقریباً هیچ چیز توان نابود کردن ما را ندارد به جز خود ما!

در عین حال نوع بشر مقدار زیادی هزینه صرف تحقیق و توسعه می‌کند تا از انقراض دیگر گونه‌ها جلوگیری کند. ما می‌خواهیم جهان جای بهتری برای زندگی باشد. کم شدن جمعیت یک گونه یوز در ایران برای ما مهم است چون همه جانداران حق حیات دارند. تمام تلاشمان را می‌کنیم تا جلوی خشکسالی و بلایای طبیعی را بگیریم. ما واقعاً نمی‌خواهیم یخچال‌های طبیعی ذوب شوند.

با این حساب هدف من در زندگی چه چیزی می‌تواند باشد؟ رسیدن به خوشبختی و دیدن بیچارگی دیگران از بالا یا اختصاص دادن طول حیاتم به کسب توشه اخروی برای رسیدن به بهشت و دیدن بیچارگی زمینیان از بالا؟ من به جهان پس از مرگ اعتقادی ندارم (اگر شما معتقدید تا آخر این پست فرض کنید شما هم اعتقادی ندارید، به نتیجه بدی نمی‌رسید.) پس در همین جهان باید به خوبی از زندگی لذت ببرم. منظورم از لذت، مصرف مواد، سکس یا حال کردن بیست و چهار ساعته یا گرفتن زندگی به تاندون پای چپ نیست. اختصاص چهل درصد میانی زندگی به سگ دو زدن و پول‌دار شدن و دیدن فقر و بدبختی دیگران از قاب تلویزیون گران قیمت هم برای من راضی کننده به نظر نمی‌رسد. با زندگی معمولی و سختی متوسط، من آدم خوشبختی هستم تقریباً به اندازه ثروتنمدان. رسیدن به ثروت، پس از مدتی عادی می‌شود ولی کسب تجربه یک لذت پایا و همیشگی است. کشف دنیاهای جدید همیشه لذت‌بخش است. یاد گرفتن لذت‌بخش است. مفید بودن لذت‌بخش است. هدف من در زندگی این است که در روز آخر زندگی‌ام در گوشه‌ای آرام توی فکر فرو بروم و سال‌هایی که گذراندم را مرور کنم. یک زندگانی تمیز و مفید و لذت‌بخش بدون حسرت کافیست.


یه عصر تابستونی این نوشته رو تموم کردم و حالا به این فکر می‌کنم که قطعاً یه جاهایی اشتباه کردم. بیایید حرف بزنیم. نظرتون چیه؟ (راجع به مذهب هیچ بحثی شکل نخواهد گرفت.)