ویرگول
ورودثبت نام
unknown
unknown
unknown
unknown
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

نوشته نوزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

وقت بخیر

حالتون چطوره؟

چند روزی هست که کنار همه کار های روزمره، برای عروسی پسرعمه هم آماده میشم‌. امروز یه پیراهن خریدم که خیلی دوستش دارم. هرچند دکمه سرآستینش رو دوست ندارم. اما همونجا به این فکر کردم که دکمه سر آستین های خودم رو میزنم.

برای برادر هم خرید کردیم.

برادرم داخل اتاق پرو چند تا لباس عوض کرد و من داشتم نظر میدادم. یکم که گذشت خانم فروشنده ای که داشت راهنماییمون می‌کرد گفت برادرتونه؟!

بله

چند سال با هم اختلاف سنی دارید

با خنده گفتم زیاد

مثلا چقدر؟

۱۳ سال

به نظرت وجودش واجب بوده؟

میخواستم بگم جلسه تراپیه؟ اما خودم رو کنترل کردم. و بهش گفتم بله حتما.

قصد فضولی نداشتم، اما یه پسر بچه ۱۴ ساله دارم که امونمو بریده که یه خواهر یا برادر برام بیار

داشتم فکر میکردم که چی جواب بدم ‌که برادرم صدام زد و از این مخمصه نجاتم داد.

دوتا مسئله برام جالب بود‌ اول اینکه دقیقا این سوال درباره خودم از خودم پرسیده بودم و با اختلاف کمتر از یک روز همین سوال توسط یکنفر دیگه درباره وجود یکنفر دیگه ازم میپرسه! دوم اینکه اون خانم چی توی من دیده بود که می‌خواست ازم مشاوره بگیره؟!

تا حالا این سوال رو درباره خودتون پرسیدید که "آیا وجوبی برای وجود من هست یا نه؟!"، اگر این کار رو کردید ممنون میشم توی نظرات تجربه تون رو با من به اشتراک بذارید. اگر هم نکردید پیشنهاد میکنم این کار رو بکنید، از یه قلم و کاغذ برای جواب دادن بهش استفاده کنید. اینجوری جواب های صادقانه تری رو بخودتون میدید.

1404.02.16

-MJ-

روز نوشت
۵
۳
unknown
unknown
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید