ویرگول
ورودثبت نام
unknown
unknown
unknown
unknown
خواندن ۳ دقیقه·۲۲ روز پیش

نوشته هفدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
وقت بخیر

امروز رو بهتر از روزهای دیگه گذروندم هر چند کمی وقت نیاز دارم تا بتونم دوباره به برنامه کلی برگردم. به این فکر میکنم که چرا برای اینکه یه عادت بد داشته باشیم نیاز به زمان نداریم و خیلی زود بهش عادت میکنیم؟ نکنه گرایشمون به بدی ها بیشتره یا شاید هم تعریف ما از خوب و بد اشتباهه!

بگذریم

ایده خاصی برای نوشتن ندارم، اگر بخوام شرح بدم که امروز چه کار هایی کردم باید از اینجا شروع کنم که بر خلاف اینکه هنوز خوابم میومد زودتر از روز های دیگه بیدار شدم و مستقیم نشستم پای سیستم تا داکیومنت پروژه ای که شرکت ازم خواسته بود رو ارسال کنم. یکم طول کشید تا نسخه نهایی رو پیدا کنم و بفرستم. بعدشم قسمت خوبی از پروژه جدید رو پیش بردم و اگر همینجوری پیش بره ان‌شاءالله تا آخر هفته تکمیل میشه.

از طرف یه شرکت دیگه که قبلا براشون یه پروژه رو انجام دادم، دعوت به همکاری دارم و امروز همش دو دو تا چار تا میکردم که برم یا نرم؟ شرکتی که هستم رو دوست دارم، جو گروهی که تشکیل شده رو دوست دارم و از کار کردن تو این شرکت لذت میبرم. اما شرکتی که درباره اش صحبت کردم پیشنهاد حقوق بیشتر از دو برابری داده و این وسوسه انگیزه برام.
میدونم که حوزه کاریشون چیه و تفاوت زیادی با کاری که الان دارم میکنم هم نداره اما از مدیر عامل شرکت خیلی خوشم نمیاد. وقتی نیازت داشته باشه مثل یه پدر مهربون باهات صحبت میکنه و قول و قرار میذاره که چنان میکنیم و چنین میشه. ولی اگه کارت به مشکل بخوره 180 درجه تغییر میکنه و همه چیز رو فراموش میکنه. نمیدونم که استراتژی مدیریتیش هست یا اینکه همینقدر دو روعه و این جزئی از زندگیشه.

با برادرم بازی کردیم.
بچه تر که بودم برای اینکه بتونیم با پسر داییم دوتا سیستم رو شبکه کنیم و کانتر بزنیم اینقدر اذیت کننده بود که قیدش رو میزدیم و هر کی روی سیستم خودش بازی میکرد. اما به لطف پیشرفت تکنولوژی از وقتی اومدم خونه تقریبا هر روز با برادرم CS میزنیم و انصافا میچسبه. وقتی ازش جلو می‌افتم کری میخونم و حرصش رو در میارم. اما اگه همینطوری پیش بره تا یکی دو روز آینده دیگه خبری از کری خوندن نیست. خیلی قوی شده.

بعد از ناهار با خواهرم نشستیم به جدول حل کردن، این هم خیلی کیف میده. اذیتش میکنم ولی دوستش درام خیلی بیشتر از چیزی که تصور کنه و بتونم از خودم بروز بدم!.

امروز پیاده روی هم رفتم، سر ظهر رفتم که تا حد ممکن خیابون خلوت باشه و بتونم تند تر راه برم. اینم خوب بود، انرژی خوبی داد بهم. شاید از فردا ادامه بدم.

تقریبا کل بعد از ظهر رو درگیر کار های دانشگاه بودم. یکم برام گنگه که دارم چیکار میکنم اما استاد میگه که روند پیشرفت قابل قبوله و بد نیست. باید دید چی پیش میاد.

کتاب خوندن رو هم گذاشتم برای بعد از نوشتن، احتمالا بیشتر از چیزی که روز های پیش در نظر داشتم رو بخونم که روز هایی که سستی کردم رو جبران کنم

1404.02.14
-MJ-

عادتروز نوشت
۸
۰
unknown
unknown
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید