ویرگول
ورودثبت نام
محمد لهاک
محمد لهاکأَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
محمد لهاک
محمد لهاک
خواندن ۵ دقیقه·۹ روز پیش

در انتظار گودو؛ چرا هنوز منتظریم؟

اگر قرار باشد تنها یک نمایشنامه از قرن بیستم را نام ببریم که بیش از هر اثر دیگری توانسته اضطراب، تنهایی، بی‌معنایی و سرگشتگی انسان مدرن را به زبان صحنه ترجمه کند، بی‌تردید «در انتظار گودو» اثر ساموئل بکت یکی از نخستین گزینه‌ها خواهد بود.

نمایشنامه‌ای که در سال ۱۹۵۳ برای نخستین بار در پاریس روی صحنه رفت و نه‌تنها قواعد متعارف درام را به چالش کشید، بلکه تعریف مخاطبان از «داستان»، «کنش نمایشی» و حتی «معنای تئاتر» را دگرگون کرد.

هفتاد سال پس از نخستین اجرا، هنوز سالن‌های تئاتر در سراسر جهان مملو از تماشاگرانی است که می‌خواهند دو مرد را ببینند که کنار جاده‌ای ایستاده‌اند و منتظر کسی هستند که هرگز نمی‌آید.

اما چرا؟

چرا نمایشی که ظاهراً «هیچ اتفاقی» در آن رخ نمی‌دهد، همچنان یکی از پربیننده‌ترین، پرتحلیل‌ترین و ماندگارترین آثار تاریخ تئاتر است؟

پاسخ را باید در ژرفای روان انسان جست‌وجو کرد.

ساموئل بکت؛ نویسنده‌ای که از ویرانه‌های قرن بیستم نوشت

ساموئل بکت (۱۹۰۶-۱۹۸۹) نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس ایرلندی بود که بخش مهمی از زندگی خود را در فرانسه گذراند و آثارش را به دو زبان انگلیسی و فرانسوی نوشت.

بکت فرزند عصری بود که دو جنگ جهانی، فروپاشی نظام‌های ارزشی، ظهور فاشیسم، اردوگاه‌های مرگ و بحران‌های عمیق فلسفی را تجربه کرده بود.

در جهانی که وعده‌های پیشرفت و عقلانیت مدرن به فجایع انسانی ختم شده بودند، بسیاری از متفکران این پرسش را مطرح کردند:

«اگر جهان معنایی ندارد، انسان چگونه باید زندگی کند؟»

بکت پاسخ مستقیمی نداد.

او به جای پاسخ، وضعیت انسان را نشان داد.

در انتظار گودو دقیقاً تصویر همین وضعیت است.

داستانی که عملاً داستان نیست

خلاصه نمایشنامه را می‌توان در چند جمله بیان کرد:

دو مرد به نام‌های استراگون و ولادیمیر کنار درختی خشک منتظر شخصی به نام گودو هستند.

آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند.

دعوا می‌کنند.

آشتی می‌کنند.

خاطراتی را به یاد می‌آورند.

زمان را می‌کُشند.

شب می‌شود.

گودو نمی‌آید.

روز بعد همه‌چیز تکرار می‌شود.

و باز هم گودو نمی‌آید.

از منظر درام کلاسیک، این اثر تقریباً فاقد پیرنگ است.

نه قهرمانی وجود دارد.

نه گره‌گشایی.

نه پایان مشخص.

اما همین ویژگی دلیل اصلی اهمیت آن است.

زیرا بکت به جای روایت یک داستان، وضعیت وجودی انسان را نمایش می‌دهد.

انتظار؛ بزرگ‌ترین تجربه مشترک انسان

در سطح ظاهری، شخصیت‌ها منتظر گودو هستند.

اما در سطح عمیق‌تر، همه انسان‌ها در حال انتظارند.

انتظار برای موفقیت.

انتظار برای عشق.

انتظار برای نجات.

انتظار برای ثروت.

انتظار برای آینده‌ای بهتر.

انتظار برای معنایی که شاید هرگز از راه نرسد.

از نگاه روان‌شناسی وجودی، بخش بزرگی از اضطراب انسان از تعلیق میان اکنون و آینده ناشی می‌شود.

انسان همواره تصور می‌کند چیزی در آینده وجود دارد که زندگی او را کامل خواهد کرد.

اما وقتی به آن نقطه می‌رسد، باز هم منتظر چیز دیگری می‌ماند.

استراگون و ولادیمیر تجسم همین چرخه بی‌پایان هستند.

آن‌ها نمی‌توانند بروند، زیرا امید دارند گودو بیاید.

اما زندگی‌شان نیز متوقف شده است.

این همان وضعیتی است که بسیاری از انسان‌ها تجربه می‌کنند؛ زندگی نکردن در اکنون به امید آینده‌ای که هرگز فرا نمی‌رسد.

روان‌شناسی وابستگی و ترس از آزادی

یکی از جذاب‌ترین لایه‌های نمایشنامه، وابستگی متقابل دو شخصیت اصلی است.

آن‌ها مدام از یکدیگر خسته می‌شوند.

تهدید به جدایی می‌کنند.

اما نمی‌توانند از هم جدا شوند.

از منظر روان‌شناسی، این رابطه نمونه‌ای از وابستگی متقابل است.

هویت هر کدام بدون دیگری ناقص می‌شود.

آن‌ها به هم نیاز دارند تا تنهایی و اضطراب وجودی خود را تحمل کنند.

بکت به شکلی ظریف نشان می‌دهد که بسیاری از روابط انسانی نه بر پایه عشق، بلکه بر اساس ترس از تنهایی شکل می‌گیرند.

حافظه؛ فروپاشی تدریجی هویت

در سراسر نمایشنامه، شخصیت‌ها بارها گذشته را فراموش می‌کنند.

نمی‌دانند دیروز چه اتفاقی افتاده است.

از رخدادهای مهم مطمئن نیستند.

حتی در مورد خودشان نیز تردید دارند.

این مسئله صرفاً یک شوخی نمایشی نیست.

از منظر روان‌شناسی شناختی، حافظه مهم‌ترین عنصر شکل‌دهنده هویت فردی است.

ما همان داستانی هستیم که درباره خودمان تعریف می‌کنیم.

اگر این داستان فروبپاشد، هویت نیز متزلزل می‌شود.

در جهان بکت، انسان دیگر حتی به حافظه خود نیز اعتماد ندارد.

در نتیجه احساس ثبات روانی از بین می‌رود.

چرا گودو نمی‌آید؟

مهم‌ترین پرسش تاریخ تئاتر شاید همین باشد.

گودو کیست؟

خدا؟

نجات‌دهنده؟

معنا؟

مرگ؟

امید؟

بکت هیچ‌گاه پاسخ روشنی نداد.

و دقیقاً به همین دلیل نمایشنامه زنده مانده است.

اگر گودو معرفی می‌شد، اثر به یک تفسیر محدود فروکاسته می‌شد.

اما اکنون هر نسل می‌تواند گودوی خودش را در نمایشنامه پیدا کند.

برای یک نفر گودو خداست.

برای دیگری موفقیت شغلی.

برای فردی دیگر عشق.

و برای شخصی دیگر معنای زندگی.

گودو تبدیل به ظرفی خالی شده که هر مخاطب معنای خود را در آن می‌ریزد.

خنده‌ای که از دل اضطراب بیرون می‌آید

یکی از سوءبرداشت‌های رایج درباره این اثر آن است که آن را نمایشی کاملاً تلخ می‌دانند.

در حالی که در انتظار گودو سرشار از طنز است.

اما این طنز از نوع معمولی نیست.

این همان خنده‌ای است که هنگام مواجهه با پوچی به وجود می‌آید.

بکت از سنت دلقک‌ها، سیرک و کمدی بدنی بهره می‌گیرد تا موقعیت‌های عمیقاً تراژیک را خنده‌دار کند.

تماشاگر می‌خندد، اما چند لحظه بعد متوجه می‌شود که به وضعیت خودش خندیده است.

همین تضاد، تجربه‌ای پیچیده و فراموش‌نشدنی خلق می‌کند.

چرا مخاطب امروز همچنان به دیدن گودو می‌رود؟

بسیاری از آثار کلاسیک با گذشت زمان به اسناد تاریخی تبدیل می‌شوند.

اما در انتظار گودو هنوز معاصر به نظر می‌رسد.

دلیل این ماندگاری آن است که موضوع اصلی نمایشنامه تغییر نکرده است.

فناوری تغییر کرده.

سیاست تغییر کرده.

سبک زندگی تغییر کرده.

اما اضطراب انسانی تغییر نکرده است.

انسان امروز نیز همچنان منتظر است.

منتظر پیام.

منتظر شغل بهتر.

منتظر تأیید دیگران.

منتظر خوشبختی.

منتظر آینده.

به همین دلیل وقتی استراگون و ولادیمیر را روی صحنه می‌بیند، ناخودآگاه بخشی از خود را در آن‌ها تشخیص می‌دهد.

در انتظار گودو و تئاتر معاصر

تقریباً هیچ نمایشنامه‌ای به اندازه در انتظار گودو بر تئاتر معاصر تأثیر نگذاشته است.

بسیاری از جریان‌های پس از دهه ۱۹۵۰، از تئاتر ابزورد گرفته تا اشکال مینیمالیستی اجرا، مستقیم یا غیرمستقیم از بکت تأثیر پذیرفته‌اند.

او نشان داد که نمایشنامه الزاماً به پیرنگ پیچیده، شخصیت‌پردازی کلاسیک یا حتی رخدادهای بزرگ نیاز ندارد.

گاهی دو انسان، یک جاده و یک انتظار می‌توانند جهان را توضیح دهند.

نتیجه‌گیری

در انتظار گودو بیش از آنکه نمایشی درباره انتظار باشد، نمایشی درباره وضعیت انسان است.

بکت ما را با این حقیقت ناخوشایند روبه‌رو می‌کند که بخش بزرگی از زندگی در تعلیق می‌گذرد؛ میان امید و ناامیدی، میان معنا و پوچی، میان ماندن و رفتن.

راز ماندگاری این اثر در همین جهان‌شمول بودن آن نهفته است.

هر نسل با مسئله‌ای تازه به سراغ نمایشنامه می‌آید و در کمال شگفتی درمی‌یابد که بکت سال‌ها پیش آن را دیده است.

تماشاگر پس از پایان اجرا معمولاً با پاسخ سالن را ترک نمی‌کند.

او با پرسشی عمیق‌تر بیرون می‌رود:

اگر گودوی زندگی من هرگز نرسد، آیا باز هم منتظر خواهم ماند؟

یا بالاخره راه خواهم افتاد؟

ساموئل بکتتئاترنقدمحمد لهاک
۰
۰
محمد لهاک
محمد لهاک
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید