فصل ششم
زبان، طنز و ابزورد؛ چگونه مروژک حقیقت را پشت خنده پنهان میکند؟
یکی از دلایلی که «تانگو» را از بسیاری از نمایشنامههای سیاسی قرن بیستم متمایز میکند، شیوه بیان آن است. مروژک هیچگاه مخاطب را با شعار، خطابه یا بیانیه روبهرو نمیکند. حتی در لحظاتی که شخصیتها درباره بنیادیترین مسائل زندگی، اخلاق یا قدرت سخن میگویند، زبان نمایش همچنان آرام، روزمره و گاه بهظاهر بیاهمیت باقی میماند. این انتخاب آگاهانه است. مروژک بهخوبی میدانست که اندیشهای که مستقیماً اعلام شود، زودتر به ایدئولوژی تبدیل میشود تا به هنر. از همین رو، حقیقت را نه در جملههای بزرگ، بلکه در تناقض میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه انجام میدهند آشکار میکند.
طنز در «تانگو» از جنس شوخیهای موقعیت یا بذلهگوییهای کلامی نیست. خندهای که نمایش برمیانگیزد، اغلب با احساسی از اضطراب همراه است؛ زیرا مخاطب بهتدریج درمییابد که آنچه مضحک به نظر میرسد، در واقع بازتاب وضعیتی است که به زندگی واقعی نیز تعلق دارد. هنگامی که اعضای خانواده درباره بینظمی خانه بیاعتنا سخن میگویند، یا هنگامی که سنت و اخلاق به موضوعی برای بازی زبانی تبدیل میشود، مخاطب میخندد؛ اما این خنده چندان دوام نمیآورد، زیرا پشت آن، نوعی فرسایش عمیق ارزشها پنهان شده است.
همین ویژگی، طنز مروژک را به سنت هجو سیاسی نزدیک میکند، اما او از مرز هجو نیز فراتر میرود. هدفش تمسخر افراد یا گروههای اجتماعی نیست؛ او سازوکار اندیشیدن انسان را به پرسش میکشد. در «تانگو»، هیچ شخصیتی کاملاً مضحک یا کاملاً جدی نیست. هرکس در لحظهای سخنی منطقی بر زبان میآورد و اندکی بعد، همان منطق را با رفتارش نقض میکند. این ناپایداری، از مهمترین ابزارهای مروژک برای نشان دادن بحران انسان مدرن است.
از همین جا، نسبت نمایشنامه با تئاتر ابزورد نیز روشنتر میشود. «تانگو» را معمولاً در کنار آثار ساموئل بکت و اوژن یونسکو قرار میدهند، اما این همجواری نباید سبب شود تفاوتهای بنیادین میان آنان نادیده گرفته شود. در آثار بکت، بیمعنایی هستی به نقطه مرکزی تجربه انسانی تبدیل میشود؛ شخصیتها در جهانی گرفتارند که پاسخ روشنی برای رنج آنان وجود ندارد. در آثار یونسکو، زبان به تدریج توان ارتباط را از دست میدهد و گفتوگوها به تکرارهایی بیثمر فرو میکاهند. اما مروژک مسئله را در جای دیگری میبیند. بحران در «تانگو» نه از سکوت جهان، بلکه از فروپاشی قراردادهای اجتماعی سرچشمه میگیرد. انسانها هنوز سخن میگویند، اما دیگر بر سر معنای واژهها توافق ندارند.
این نکته در گفتوگوهای آرتور با دیگر اعضای خانواده بهخوبی دیده میشود. او از «نظم» سخن میگوید، اما هر شخصیت معنایی متفاوت از این واژه در ذهن دارد. هنگامی که توافق بر سر معنای مفاهیم از میان میرود، زبان دیگر نمیتواند نقش میانجی را ایفا کند. در چنین وضعی، گفتوگو به جای آنکه راهی برای حل اختلاف باشد، خود به بخشی از بحران تبدیل میشود. مروژک این وضعیت را نه با بحثهای فلسفی، بلکه با دیالوگهایی ظاهراً ساده و روزمره تصویر میکند؛ دیالوگهایی که در سطح اول عادیاند، اما در لایه زیرین، ناتوانی انسانها در فهم متقابل را آشکار میکنند.
از منظر دراماتورژی، یکی از ظریفترین ویژگیهای زبان مروژک، اقتصاد کلام است. او به ندرت از مونولوگهای طولانی یا جملههای پرآرایه استفاده میکند. هر دیالوگ، افزون بر پیشبرد روایت، کارکردی نمادین نیز دارد. بسیاری از جملههایی که در آغاز نمایش بیاهمیت به نظر میرسند، در پایان معنای تازهای پیدا میکنند. این ویژگی، متن را به اجرایی دقیق وابسته میکند؛ زیرا کوچکترین تغییر در ریتم یا لحن میتواند تعادل میان طنز و تراژدی را بر هم بزند.
زبان «تانگو» از این حیث، زبانی دوگانه است. در سطح نخست، طبیعی و قابلفهم است؛ اما در سطحی عمیقتر، هر واژه بخشی از شبکهای گسترده از نشانهها را تشکیل میدهد. مروژک هرگز مخاطب را به تفسیر مشخصی مجبور نمیکند، اما همواره او را وادار میکند نسبت میان کلمات و واقعیت را دوباره بیازماید. این همان نقطهای است که نمایشنامه از یک اثر صرفاً سیاسی فاصله میگیرد و به اثری فلسفی تبدیل میشود.
شاید مهمترین دستاورد مروژک در «تانگو» آن باشد که نشان میدهد فروپاشی یک جامعه، پیش از آنکه در خیابان یا میدان سیاست رخ دهد، در زبان آغاز میشود. هنگامی که واژههایی چون آزادی، مسئولیت، حقیقت یا نظم دیگر معنایی مشترک نداشته باشند، امکان گفتوگو نیز از میان میرود. و جامعهای که توان گفتوگو را از دست بدهد، دیر یا زود ناچار خواهد شد به زبان دیگری تکیه کند؛ زبانی که به جای استدلال، بر قدرت استوار است.
از این منظر، طنز در «تانگو» نه ابزار سرگرمی، بلکه آخرین امکان مقاومت در برابر فروپاشی معناست. مخاطب میخندد، اما این خنده پایان نمایش نیست؛ آغاز پرسشی است که مروژک در سراسر اثر پیش روی او میگذارد: اگر زبان دیگر نتواند میان انسانها پلی برقرار کند، چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟ پاسخ نمایشنامه، برخلاف انتظار، خوشبینانه نیست و همین تلخی پنهان در دل طنز، یکی از دلایل ماندگاری آن در تاریخ تئاتر معاصر است.