نگاهی روانشناختی به نمایشنامه «ریهها» اثر دانکن مکمیلان
در نگاه نخست، «ریهها» داستانی ساده درباره یک زوج جوان است که درباره آوردن یک فرزند به جهان گفتوگو میکنند؛ اما هرچه متن پیش میرود روشنتر میشود که مسئله اصلی نه تولد یک کودک، بلکه مواجهه انسان معاصر با اضطراب وجودی است. دانکن مکمیلان یکی از مهمترین بحرانهای نسل امروز را دستمایه قرار میدهد: چگونه میتوان در جهانی که هر روز بیش از پیش نامطمئن، آلوده و آسیبدیده به نظر میرسد، به آینده ایمان آورد؟
«ریهها» بیش از آنکه نمایشنامهای درباره عشق باشد، نمایشنامهای درباره ترس است؛ ترسی که در لباس عقلانیت، مسئولیتپذیری و دغدغههای اخلاقی پنهان شده است.
---
اضطراب؛ شخصیت پنهان نمایش
اگر قرار باشد یک شخصیت اصلی برای این اثر انتخاب کنیم، آن شخصیت نه زن است و نه مرد؛ بلکه اضطراب است.
از منظر روانشناسی، هر دو شخصیت گرفتار نوعی «اضطراب آینده» هستند. آنها مدام در حال پیشبینی فاجعهاند. گرمایش زمین، مصرفگرایی، انفجار جمعیت، نابودی محیط زیست و فروپاشی اجتماعی، همه در ذهنشان به تهدیدهایی دائمی تبدیل شدهاند.
روانشناسان شناختی این پدیده را «فاجعهسازی» (Catastrophizing) مینامند؛ حالتی که فرد همواره بدترین سناریوی ممکن را محتملترین سناریو تصور میکند.
در جهان «ریهها» آینده هنوز اتفاق نیفتاده است، اما شخصیتها پیشاپیش از آن آسیب دیدهاند.
آنها نه در زمان حال، بلکه در آیندهای خیالی زندگی میکنند.
---
نسل گناهکار
یکی از مهمترین لایههای متن، احساس گناه است.
زن نمایشنامه به شکل مداوم در حال محاسبه ردپای کربنی، میزان مصرف منابع و اثرات زیستمحیطی فرزندآوری است. گویی هر تصمیم شخصی باید در دادگاهی جهانی پاسخگو باشد.
این وضعیت یادآور مفهومی است که روانشناسان اجتماعی آن را «گناه اخلاقی مزمن» مینامند؛ احساس مسئولیتی دائمی نسبت به بحرانهایی که فرد عملاً توان کنترل آنها را ندارد.
در نسلهای پیشین، انسانها فرزند میآوردند زیرا زندگی ادامه پیدا میکرد.
اما در «ریهها» شخصیتها باید ابتدا ثابت کنند که حق دارند فرزندی به دنیا بیاورند.
در اینجا زیستن دیگر یک امر طبیعی نیست؛ به مسئلهای اخلاقی تبدیل شده است.
---
عشق در عصر ناامنی
یکی از درخشانترین جنبههای نمایشنامه، تصویر واقعگرایانه آن از روابط عاطفی است.
برخلاف بسیاری از آثار عاشقانه، مکمیلان عشق را پدیدهای رمانتیک و نجاتبخش تصویر نمیکند. عشق در این متن همواره در معرض تهدید قرار دارد.
هر گفتوگو میتواند به جدایی منجر شود.
هر تصمیم میتواند بنیان رابطه را متزلزل کند.
از منظر نظریه دلبستگی (Attachment Theory)، زن و مرد نمایشنامه دو الگوی متفاوت از دلبستگی را نمایندگی میکنند.
مرد تلاش میکند ثبات و تداوم رابطه را حفظ کند؛ حتی زمانی که اطمینان ندارد.
زن اما مدام در حال بازبینی، تحلیل و ارزیابی وضعیت است.
این تفاوت موجب میشود رابطه آنها میان میل به نزدیکی و ترس از تعهد در نوسان باقی بماند.
در حقیقت، آنها بیش از آنکه با یکدیگر بجنگند، با ناامنیهای درونی خود درگیر هستند.
---
بحران انتخاب
یکی از ویژگیهای انسان معاصر، فراوانی انتخابهاست.
جامعه مدرن به انسان آزادی بیشتری داده است؛ اما همزمان اضطراب بیشتری نیز تولید کرده است.
فیلسوفان اگزیستانسیالیست بارها هشدار دادهاند که آزادی همواره با مسئولیت همراه است.
در «ریهها»، شخصیتها قربانی همین آزادی هستند.
آنها میتوانند فرزند داشته باشند یا نداشته باشند.
میتوانند بمانند یا بروند.
میتوانند ازدواج کنند یا نکنند.
اما هر انتخاب به معنای حذف هزاران امکان دیگر است.
به همین دلیل تصمیمگیری برای آنها به منبعی از اضطراب تبدیل میشود.
نمایشنامه به شکلی ظریف نشان میدهد که گاهی دشوارترین انتخاب زندگی، انتخاب میان خوب و بد نیست؛ بلکه انتخاب میان دو امکان قابل دفاع است.
---
ریهها بهعنوان استعاره
عنوان نمایشنامه یکی از هوشمندانهترین عناصر متن است.
ریهها تنها اندامی زیستی نیستند.
آنها استعارهای از ظرفیت انسان برای ادامه دادن هستند.
همانگونه که ریهها هوا را جذب میکنند، انسان نیز برای بقا به امید نیاز دارد.
اما جهان نمایشنامه به تدریج این ظرفیت تنفس را محدود میکند.
ترس، گناه، اضطراب و تردید مانند آلودگیهایی نامرئی وارد فضای ذهنی شخصیتها میشوند.
آنها از نظر فیزیکی زندهاند، اما از نظر روانی به سختی نفس میکشند.
در این معنا، بحران اصلی اثر نه بحران محیط زیست، بلکه بحران روان انسان معاصر است.
---
چرا «ریهها» همچنان اهمیت دارد؟
بسیاری از نمایشنامههای معاصر به مسائل روز میپردازند، اما با تغییر شرایط اجتماعی فراموش میشوند. «ریهها» از این سرنوشت گریخته است زیرا مسئله مرکزی آن فراتر از بحران اقلیمی است.
نمایشنامه درباره ترسی بنیادین سخن میگوید:
آیا میتوان در جهانی ناقص زندگی کرد؟
آیا میتوان بدون قطعیت تصمیم گرفت؟
آیا میتوان بدون تضمین آینده، عشق ورزید؟
و شاید مهمتر از همه:
آیا میتوان با وجود تمام دلایل منطقی برای ناامیدی، همچنان به زندگی «آری» گفت؟
---
جمعبندی
«ریهها» را نباید صرفاً نمایشنامهای درباره محیط زیست یا روابط عاشقانه دانست. این اثر کالبدشکافی روان انسان قرن بیستویکم است؛ انسانی که بیش از هر نسل دیگری آگاه است، اما همین آگاهی او را آسیبپذیرتر کرده است.
دانکن مکمیلان در این متن نشان میدهد که بحران بزرگ عصر ما کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه ناتوانی در زیستن با حجم عظیم اطلاعات، هشدارها و احتمالات است.
شخصیتهای «ریهها» در جستوجوی پاسخ نیستند؛ آنها میکوشند راهی پیدا کنند تا با وجود بیپاسخ ماندن بسیاری از پرسشها، همچنان نفس بکشند.
و شاید راز تأثیرگذاری این نمایشنامه نیز همین باشد: ما در صحنه، خودمان را میبینیم؛ نسلی که بیش از هر زمان دیگری نگران آینده است و در عین حال ناگزیر است زندگی را ادامه دهد.