ویرگول
ورودثبت نام
محمد لهاک
محمد لهاکأَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
محمد لهاک
محمد لهاک
خواندن ۴ دقیقه·۸ روز پیش

ادک؛ پیروزی قدرت بر اندیشه یا محصول شکست اندیشه؟

فصل چهارم

ادک؛ پیروزی قدرت بر اندیشه یا محصول شکست اندیشه؟

اگر آرتور پیچیده‌ترین شخصیت «تانگو» باشد، ادک بی‌تردید هراس‌انگیزترین آن است. شگفتی مروژک در این نیست که شخصیتی خشن یا فرصت‌طلب خلق کرده است؛ تاریخ ادبیات از این چهره‌ها کم ندارد. اهمیت ادک در این است که او تقریباً هیچ ویژگی خارق‌العاده‌ای ندارد. نه از هوش استثنایی برخوردار است، نه خطیبی تواناست، نه نظریه‌ای سیاسی عرضه می‌کند و نه حتی سودای اصلاح جهان را در سر می‌پروراند. او در آغاز نمایش، حضوری حاشیه‌ای دارد؛ مردی زمخت که بیشتر به نیروی بدنی‌اش شناخته می‌شود تا قدرت اندیشه. با این حال، همین شخصیت در پایان به تنها فردی تبدیل می‌شود که توان اعمال اراده خود را بر دیگران دارد.

در نگاه نخست، این دگرگونی ممکن است غیرمنتظره به نظر برسد، اما اگر مسیر نمایش با دقت دنبال شود، روشن می‌شود که ادک از همان آغاز در حال پیشروی است. تفاوت او با دیگر شخصیت‌ها در این است که هیچ‌گاه درگیر تردیدهای فلسفی، بحران‌های اخلاقی یا مجادله‌های روشنفکرانه نمی‌شود. او جهان را نه از خلال مفهوم‌ها، بلکه از خلال مناسبات نیرو می‌بیند. برای ادک، پرسش این نیست که «چه چیزی درست است؟»؛ پرسش اصلی این است که «چه کسی تصمیم می‌گیرد؟»

در اینجا مروژک یکی از بنیادی‌ترین نقدهای خود را مطرح می‌کند. قدرت، الزاماً از دل اندیشه‌های بزرگ یا ایدئولوژی‌های منسجم زاده نمی‌شود. گاهی قدرت درست در لحظه‌ای متولد می‌شود که دیگر هیچ اندیشه‌ای توان سازمان دادن به زندگی جمعی را ندارد. خلأیی که از فروپاشی ارزش‌های مشترک به جا می‌ماند، دیر یا زود با نیرویی پر می‌شود که مشروعیت خود را نه از اخلاق، بلکه از توان تحمیل اراده‌اش می‌گیرد.

نکته مهم آن است که مروژک ادک را هیولا تصویر نمی‌کند. اگر او را موجودی استثنایی یا ذاتاً شرور نشان می‌داد، نمایشنامه به روایتی اخلاقی فروکاسته می‌شد؛ گویی با حذف یک انسان بد، بحران نیز پایان می‌یابد. اما ادک نه استثناست و نه انحراف. او محصول منطقی جهانی است که دیگر هیچ‌کس مسئولیت دفاع از قواعد آن را بر عهده نمی‌گیرد. به بیان دیگر، مروژک مخاطب را وادار می‌کند به جای نفرت از ادک، از خود بپرسد چه شرایطی امکان ظهور چنین شخصیتی را فراهم کرده است.

همین نکته، «تانگو» را از بسیاری از نمایشنامه‌های سیاسی متمایز می‌کند. در اغلب آثار این گونه، شخصیت مستبد از آغاز در جایگاه دشمن قرار دارد و روایت بر مقاومت در برابر او استوار است. اما در «تانگو»، ادک تا زمانی خطرناک نیست که دیگران میدان را برای او خالی نکرده‌اند. قدرت او نه نتیجه برنامه‌ریزی دقیق، بلکه نتیجه ناتوانی دیگران در حفظ اقتدار اخلاقی و عقلانی خویش است.

در این میان، نسبت ادک با آرتور اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این دو بیش از آنکه دشمن یکدیگر باشند، دو پاسخ متفاوت به یک بحران مشترک‌اند. آرتور می‌خواهد نظم را از راه اندیشه و بازسازی آیین‌ها احیا کند؛ ادک همان نظم را از راه زور برقرار می‌کند. تفاوت در ابزارهاست، نه در تشخیص بحران. هر دو بی‌نظمی را می‌بینند، اما یکی هنوز به اقناع باور دارد و دیگری تنها به غلبه.

این تقابل، یکی از ظریف‌ترین لایه‌های نمایشنامه را آشکار می‌کند. مروژک نشان نمی‌دهد که خشونت جایگزین عقل می‌شود؛ بلکه نشان می‌دهد خشونت زمانی به میدان می‌آید که عقل دیگر توان اثرگذاری بر واقعیت را از دست داده باشد. در چنین وضعی، نیروی بدنی به زبان مشترک جامعه تبدیل می‌شود، زیرا دیگر هیچ زبان مشترک دیگری باقی نمانده است.

از منظر نمادشناسی نیز ادک صرفاً یک فرد نیست؛ او تجسم نوعی قدرت است که برای تثبیت خود به مشروعیت فکری نیاز ندارد. تاریخ قرن بیستم بارها نشان داده است که بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا، پیش از آنکه بر پایه فلسفه‌ای منسجم استوار باشند، بر ترس، اطاعت و حذف مخالفان تکیه کرده‌اند. مروژک بدون آنکه به نمونه‌ای مشخص اشاره کند، همین سازوکار را در مقیاسی کوچک، در فضای یک خانواده بازآفرینی می‌کند. به همین دلیل، خانه در «تانگو» تنها یک فضای خصوصی نیست؛ تصویری فشرده از جامعه‌ای است که در آن روابط قدرت، پیش از آنکه در خیابان یا پارلمان شکل بگیرند، در مناسبات روزمره انسان‌ها ریشه می‌دوانند.

اوج این منطق در صحنه پایانی آشکار می‌شود. ادک پس از حذف رقیب خود، برای اثبات برتری‌اش به استدلال متوسل نمی‌شود. او نیازی به اقناع دیگران ندارد، زیرا از این لحظه به بعد، حقیقت با قدرت تعریف می‌شود، نه با استدلال. این همان لحظه‌ای است که نمایشنامه از روایت یک خانواده فراتر می‌رود و به تأملی عمیق درباره تاریخ تبدیل می‌شود؛ تاریخی که بارها نشان داده است وقتی نهادهای فرهنگی، اخلاقی و عقلانی فرسوده شوند، جای آنها را نه لزوماً اندیشه‌ای برتر، بلکه اراده‌ای خشن‌تر پر خواهد کرد.

ادک، در نهایت، پیروز نمایشنامه نیست؛ او نشانه شکست دیگران است. اگر آرتور نماد روشنفکری ناکام باشد، ادک نماد خلأیی است که روشنفکری نتوانسته آن را پر کند. مروژک از این طریق، مسئولیت را از دوش یک فرد برمی‌دارد و بر دوش جامعه می‌گذارد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «چرا ادک پیروز شد؟» بلکه این است که «چرا هیچ نیرویی نتوانست مانع پیروزی او شود؟»

همین جابه‌جایی پرسش، راز ماندگاری «تانگو» است. مروژک مخاطب را از قضاوت شخصیت‌ها فراتر می‌برد و او را به تأمل درباره سازوکارهای شکل‌گیری قدرت وامی‌دارد؛ سازوکارهایی که نه به زمان خاصی تعلق دارند و نه به نظام سیاسی مشخصی، بلکه هرجا که مسئولیت جمعی رنگ ببازد، امکان تکرار خواهند داشت.

قدرتتاریخ ادبیاتنظام سیاسیمحمد لهاکتئاتر
۰
۰
محمد لهاک
محمد لهاک
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید