آتشبس میان آمریکا و انصارالله، بهویژه بدون دخالت یا اطلاع رژیم صهیونیستی، به موجی از واکنشهای شدید در میان کاربران عبریزبان توییتر انجامید. تحلیل تعاملات و محتوای منتشرشده در این زمینه نکات قابل توجهی دارد که به شرح برخی از آنها میپردازم.
نخستین و مهمترین نکته، اجماع محتوایی میان طیفهای مختلف کاربران درباره یک گزاره کلیدی است: جایگاه اسرائیل در معادلات آمریکا به شکل ملموسی کاهش یافته است. این اجماع، اگرچه در ظاهر نشانهای از همسویی محتوایی است، اما در سطح شبکه و تعاملات میان کاربران، به دو قطبی شدیدی انجامیده است؛ پدیدهای که نشاندهندهی ناتوانی ساختاری جریانهای اجتماعی در اسرائیل برای تولید گفتمان مشترک (در مواجهه با تهدیدی واحد) است.
راستگرایان، از جمله جریانهای افراطی و حریدی، علت این کاهش جایگاه را نه ساختاری بلکه شخصی میدانند و آن را به روحیه عملگرایانه و منفعتطلب ترامپ نسبت میدهند. در مقابل، جریانهای چپ، میانهرو و مخالفان دولت، انگشت اتهام را بهسوی نتانیاهو نشانه گرفتهاند.
آنان مدعی هستند که نخستوزیر، با رویکرد یکجانبهاش در قبال دو حزب اصلی آمریکا و با از بین بردن توازن سنتی در روابط واشنگتن-تلآویو، موجب بیاعتمادی ساختاری آمریکا به اسرائيل شده است. این جریان که مخالف بدنه حاکم و نتانیاهو است مدعی هستند که نتانیاهو توانایی مدیریت جنگ، آزادی اسرا و تنظیم روابط بینالمللی خصوصا با شریک فوق راهبردی اسرائيل یعنی آمریکا را ندارد و این آتشبس و پروندههایی مثل قطر_گیت نشاندهنده این موضوع است.
در عین حال، غیبت معنادار بازیگران رسانهای اصلی، رهبران فکری و جریانهای مرکزی در این میدان و جایگزینی آنها با کاربران حاشیهایتر، بهویژه حسابهای راستافراطی و حریدی، خود گواهی است بر بحران بازنمایی و انفعال آگاهانه جریان رسمی در برابر این ضربه ژئوپلیتیکی. این غیبت ممکن است ناشی از عمق آسیبپذیری رژيم صهیونیستی در این رویداد و ناتوانی آن در ارائه روایتی دفاعپذیر باشد. از منظر تحلیل شبکهای، دو قطبی شکلگرفته نهتنها نشانهی اختلافنظرهای سیاسی یا ایدئولوژیک است، بلکه بیانگر فروپاشی ظرفیت ارتباطی میان گروههای اجتماعی رژیم است.
در این گراف، اتصال ضعیف میان خوشهها و نبود گرهها و کاربران واسطه نشان میدهد که حتی روایتهای مشترک نیز به بازتولید شکافها و نه همگرایی منجر میشوند. این الگو بهویژه در جوامعی ظاهر میشود که در آنها بحران مشروعیت نهادینه شده و فضای گفتمان عمومی به جای «اجماع بر سر اختلاف»، به «خصومت بر سر توافق» میانجامد. همچنین حضور پررنگ جریانهای راستافراطی و غیبت چهرههای میانه و مرجع در این میدان، بیانگر روندی بسیار قابل تامل در اسرائیل است.
در مجموع، آنچه در نگاه نخست تنها واکنشی مجازی به یک تصمیم ژئوپلیتیک به نظر میرسد، در لایههای زیرین خود پرده از شکافهایی برمیدارد که نهتنها در ساختار سیاسی و رسانهای، بلکه در بنیانهای هویتی جامعه رژیم رسوخ کردهاند.
