افکارعمومی صهیونیستها در روند دور دوم و سوم مذاکرات دستخوش تحولات جدی شد.گرایش آنها به گزینه نظامی علیه برنامه هستهای ایران تقویت شده. روند تغییرات شبکه پس از دور دوم و سوم مذاکرات در گراف زیر قابل مشاهده است:

در دور دوم مذاکرات فضای عمومی صهیونیستها پیرامون مذاکرات، نشانهای روشن از تغییر لحن و تشدید مواضع صهیونیستی در برابر برنامه هستهای ایران است. یکی از محورهای اصلی، تمرکز همزمان جریانهای راستگرا، میانه و چپ اسرائیل بر تهدیدات امنیتی ناشی از پیشرفتهای هستهای ایران بود. هم حامیان نتانیاهو و هم مخالفان او معتقدند که ایران در حال خرید زمان است و حفظ ظرفیتهای هستهای، مذاکرات را بینتیجه خواهد کرد. اختلافات جدی اما بر سر شیوه برخورد با ایران آشکار بود. منتقدان نتانیاهو با تأکید بر ناتوانی او در اتخاذ سیاستهای مؤثر، او را بیش از حد وابسته به #ترامپ دانسته و شخصیتهایی مانند نفتالی بنت نخستوزیر پیشین اسرائيل را برای هدایت سیاست ضدایرانی مناسبتر معرفی کردهاند.
در مقابل، جریان همسو با نتانیاهو همچنان بر دو گزینه اصلی تأکید دارد: یا برچیدن کامل برنامه هستهای ایران مطابق مدل لیبی، یا اجرای گزینه نظامی معتبر، بدون اتکا به توافقات موقت یا محدود. نارضایتی گسترده از مذاکرات دور دوم نیز به چشم میخورد. بسیاری از کاربران عبریزبان، این مذاکرات را مشابه تجربههای ناکام دولتهای اوباما و بایدن دانسته و خواستار اقدام نظامی پیشگیرانه علیه ایران شدهاند. همزمان، بازتاب مواضع ترامپ نیز دچار تغییر شده است؛
در مجموع، محتوای عبریزبان پیرامون مذاکرات دور دوم حاکی از همراستایی میان صهیونیستهاست: لزوم مقابله جدی با ایران اما نکته قابل توجه این است که اختلافات داخلی در این برهه از زمان باعث تشتت صهیونیستها در این پرونده شده است و همانطور که در گراف دوم مشهود است با اینکه دوقطبی ایجاد شده است اما قطبها به صورت منسجم و متمرکز نیستند و اختلافات داخلی مانع از همراستایی بدنه صهیونیستها شده است.

پس از دور سوم مذاکرات هستهای، فضای کاربران صهیونیست در شبکههای اجتماعی با تشدید دوقطبی سیاسی همراه شده، اما همزمان شاهد افزایش انسجام، تراکم و نظم شبکهای میان آنان هستیم. این دو قطبی ریشه در تنوع جریانهای سیاسی فعال در فضای عبریزبان دارد؛ بخشی از کاربران از حامیان نتانیاهو هستند و بخشی دیگر در صف مخالفان او قرار دارند. با این حال، نکته قابل تأمل اینجاست که موضوع اصلی پس از دور سوم، دیگر صرفاً دوقطبی سیاسی نیست؛ چرا که دو سر این قطب، علیرغم اختلافات عمیق، بر یک موضوع کلیدی همنظر هستند: لزوم برخورد نظامی با برنامه هستهای ایران.
حامیان نتانیاهو، او و ترامپ را گزینههای مطلوب برای مقابله نظامی با ایران میدانند و معتقدند تنها این دو چهره میتوانند پرونده هستهای جمهوری اسلامی را به نتیجه برسانند. در مقابل، مخالفان نتانیاهو (از جمله اپوزیسیون داخلی، چپگرایان و منتقدان) نیز با اصل لزوم برخورد نظامی موافقاند، اما استدلال میکنند که ترامپ عملاً به مسیر #برجام بازگشته و نتانیاهو نیز توان لازم برای اقدام قاطع علیه ایران را ندارد. از اینرو، آنها خواستار تغییر ترکیب دولت اسرائیل هستند تا از «فرصت تاریخی» برای مقابله با ایران بهرهبرداری شود. آنچه این مرحله را از دور قبلی متمایز میسازد، کاهش تأثیرگذاری #اختلافات_داخلی بر فضای سیاست خارجی اسرائیل است. در حالیکه در دور اول و دوم مذاکرات، اختلافات نتانیاهو با نهادهایی چون شینبت، تأثیر مستقیم بر مواضع رسانهای و اجتماعی داشت، در دوره کنونی با وجود تشدید همین اختلافات، بازتاب آنها در فضای شبکهای بهمراتب کمتر دیده میشود. گویاست که این پرونده به محور همگرایی در میان جریانهای مخالف بدل شده. میتوان گفت که صهیونیستها به سطحی از اجماع راهبردی درباره ضرورت برخورد نظامی با پرونده هستهای ایران رسیدهاند و بازتاب این اجماع، بهوضوح در ساختار و محتوای شبکههای اجتماعی عبریزبان قابل مشاهده است.

یکی از مهمترین نکات در بررسی جریانهای فعال در میان کاربران عبریزبان، حضور پررنگ و هدفمند سلطنتطلبان است. این جریان، بهویژه پس از وقایع ۱۴۰۱ در ایران، بهتدریج به اسرائیل نزدیکتر شده و اکنون در فضای رسانهای عبری نقشی پررنگ ایفا میکند. سلطنتطلبان، در هماهنگی با نهادها و کاربران صهیونیست، اقدام به راهاندازی کمپینهای متعدد تبلیغاتی، رسانهای و شناختی کردهاند. هدف اصلی این کمپینها، القای ناتوانی و مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی در اذهان عمومی است. مهمترین محور این اقدامات، تلاش برای ساختن یک آلترناتیو ذهنی و سیاسی بهجای جمهوری اسلامی است؛ آلترناتیوی که همسو با منافع غرب و اسرائیل تعریف شده و میکوشد حمایت سیاسی و رسانهای برای تغییر ساختار حاکم در ایران جلب کند/ پایان