ویرگول
ورودثبت نام
Mahdi Mahmoudi
Mahdi Mahmoudi
Mahdi Mahmoudi
Mahdi Mahmoudi
خواندن ۲ دقیقه·۱۳ روز پیش

یاد چه گیری؟

پس از کلنجار رفتن‌های زیاد با این موضوع که یک فرد چگونه باید مسیر یادگیری‌اش را طی کند (یادگیریِ چگونه یادگرفتن)، گمان می‌کنم چارچوب مناسبی برای یادگیری مسائل و قرار دادن آن‌ها در یک چشم‌انداز درست پیدا کرده‌ام.

من با یونانیان باستان شروع می‌کنم. آن‌ها تمام فعالیت‌های روزمره ما را به دو دسته تقسیم می‌کردند: (Techne) و (Episteme). techne درباره ساختن چیزها و خلق هنر است، در حالی که episteme به فهم (understanding) و دانش اختصاص دارد.

بهترین راه برای یادگیری مسائل در دسته اول — که شامل فعالیت‌هایی مانند مهندسی، برنامه‌نویسی، آشپزی، نقاشی، آواز خواندن، صحبت کردن به زبان‌های خارجی و حتی جراحی می‌شود — «انجام دادن» (عمدتاً از طریق کپی کردن) و حفظ یک مکانیسم بهبود مستمر و تکرارشونده است. اگر به نحوه یادگیری زبان مادری توسط کودکان نگاه کنید، آن‌ها با کپی کردن طرز صحبت دیگران شروع می‌کنند و مدام یک رویکرد اصلاحِ خطا را در پیش می‌گیرند. در ضمن، آن‌ها ذره‌ای به اشتباه کردن و مورد تمسخر قرار گرفتن اهمیت نمی‌دهند. دقیقاً همین قانون در مهندسی نیز صدق می‌کند (به عنوان یک مثال بصری جذاب، مهندسی عمران را در نظر بگیرید)؛ جایی که شما ابتدا با بازسازی شروع می‌کنید، سپس به سراغ ساختن یک ساختمان کوچک دو طبقه می‌روید، بعد پروژه‌های سخت‌تری مثل یک مجتمع مسکونی چندطبقه را پیش می‌برید و در نهایت با ساختن آسمان‌خراش‌ها، استاد این بازی می‌شوید.

اما دسته دوم، چارچوب یادگیری کمی متفاوتی دارد. اول از همه، تفاوت فاحشی میان «دانستن» و «فهمیدن» وجود دارد. «دانستن» همان چیزی است که در دانشگاه اتفاق می‌افتد؛ جایی که شما فرمول‌های حساب دیفرانسیل را حفظ می‌کنید و طوری رفتار می‌کنید که انگار می‌دانید چه کار می‌کنید. «دانستن» کاری است که چت‌بات‌ها در آن فوق‌العاده عمل می‌کنند. اما «فهمیدن» پدیده بسیار متفاوتی است. فهمیدن از کنجکاوی اصیل روشنفکرانه و تأمل درباره مسائل نشأت می‌گیرد. در نهایت، زمانی یک مطلب در ذهن شما حک می‌شود که آنچه را به دنبالش بودید، «دوباره کشف» کنید. این کشف‌های شخصی ماندگار هستند. نکته بسیار مهم دیگر در یادگیریِ دانش‌محور این است که هر موضوعی که یاد می‌گیرید، باید به موضوعات دیگر متصل شود. مادرِ طبیعت از گسستگی و انزوا بیزار است. به نوعی، «فهمیدن» یک ویژگی نوظهور (Emergent property) است که از تعامل موضوعات مختلف با یکدیگر حاصل می‌شود.

حال، این تقسیم‌بندی را (مانند هر تقسیم‌بندی دیگری) بیش از حد جدی نگیرید. فعالیت‌ها عمدتاً در نقطه تلاقی این دو دسته قرار دارند. اگر صرفاً توانایی صحبت کردن به یک زبان «techne» باشد، درک زبان‌شناسی (که موضوع بسیار جذابی است) «episteme» محسوب می‌شود. مثال دیگر ریاضیات است؛ در حالی که ریاضیات اگر به درستی دیده شود، نه تنها بیانگر حقیقت (episteme) است، بلکه از زیبایی والایی (techne) همچون یک مجسمه برخوردار است. گمان می‌کنم یافتن ترکیبی سالم از «متفکر/سازنده» بودن بهترین نتیجه را می‌دهد و پیدا کردن این تعادلِ درست، امری کاملاً شخصی است.

یادگیری
۲
۰
Mahdi Mahmoudi
Mahdi Mahmoudi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید