سلام
در تیرماه۱۴۰۳، پر از شوق و امید بودیم. وعدههای رنگارنگ مهندس آذریجهرمی، دکتر ظریف و دکتر پزشکیان ما را امیدوار کرد که میتوانیم بار دیگر تحقق خواستههایمان را در سیاست، فرهنگ، اقتصاد و... ببینیم و حتی اگر این خواستهها محقق نشوند، حداقل گوش شنوایی برای مطالباتمان وجود دارد.
آنچه از تیرماه۱۴۰۳ تا دیماه۱۴۰۴ بر ما گذشت، برای من این واقعیت را آشکار کرد که خبری از تغییر نیست. در تمامی حوزهها نهتنها گشایشی در زندگی مردم ایران رخ نمیدهد، بلکه وضعیت زندگی هر روز سختتر از قبل میشود.
آینده آنقدر تیرهوتار به نظر میرسد که گویا در این اوضاع هیچ آیندهای در انتظار ما نیست. گویا، سرنوشت ما هم مثل قهرمانان فیلم «رها» شده است. برادر برای نجات خانوادهاش تصمیم میگیرد قهرمانانه عمل کند. پس، دزدی میکند و دستش را به خون بیگناهی آلوده میکند. خواهر هم برای رهایی برادرش از مجازات اعدام، دست به عمل قهرمانانهای میزند. او بندهای کفشش را محکم میکند و بهسمت مرگ میرود. در انتها، خانوادهای مستأصل باقی میماند که باید علاوهبر فقر و بار گناه پسرشان، داغ مرگ مظلومانهٔ دخترشان را هم تحمل کنند.
اکنون، چارهای ندارم جز اینکه دستم را به نشانهٔ تسلیمشدن بالا بگیرم و صادقانه بگویم که از رأیی که به صندوق انداختم، پشیمانم. صادقانه بگویم که از حمایت از کمپین دکتر پزشکیان هم پشیمانم. صادقانه بگویم که در این روزها نهتنها معترضم، بلکه از شماها بیزارم.