ویرگول
ورودثبت نام
Mhds mantegh
Mhds mantegh
Mhds mantegh
Mhds mantegh
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

جاده ای که برف برامون ساخت...

دو سال پیش، یه روز سرد دی ماه، ما برای یه برنامه کاری راهی تهران شدیم. ❄️ وقتی رسیدیم، شهر انگار یه لباس سفید پوشیده بود؛ همه جا برف بود و زمین و درختا و خیابون‌ها زیر یه لایه نرم و سفید مخملی پنهان شده بودن. حس عجیبی داشت؛ هم زیبایی بود و هم یه ذره ترسناک، مخصوصاً وقتی می‌دونستی بعداً باید برگردی.

وقتی رفتیم، هوا روشن بود و نور روز همه چیزو روشن و دلنشین نشون می‌داد، اما برگشتنی، هوا تاریک شده بود و برف و مه همه مسیر رو پر کرده بود. 🌨️

کارمون که تموم شد، تصمیم گرفتیم برگردیم خونه، ولی اصلاً انتظار نداشتیم که برف اینقدر شدید شده باشه. جاده‌ها سفید و لغزنده بودن، و مه غلیظ همه جا رو پر کرده بود. هممون سر تا پا استرس بودیم و سکوت ماشین گاهی با صدای باد و برف شکسته می‌شد. 🌬️

داداشم پشت فرمون نشست. خودش هم استرس داشت، ولی با آرامشی که داشت، به ما منتقل نمی‌کرد. چون دید کم بود، خم شده بود روی فرمون و تمام حواسش روی مسیر بود. بابام کنارش نشسته بود، اما با اون تمرکز و آرامشی که دید، دلش قرص بود و می‌دونست همه چیز تحت کنترله. یه لحظه بهش نگاه کردم؛ حتی با خم شدن و تمرکز کامل، حس کردم که همه چیز روبه‌راهه. 👀

مسیر تهران تا خونه معمولاً دو ساعته، ولی با اون شرایط برفی و لغزنده، سه ساعت طول کشید. هر بار که یه اتوبوس یا ماشین سنگین از کنارمون رد می‌شد، کلی آب و برف روی ماشینمون پاشیده می‌شد و مجبور می‌شدیم سرعت رو کم کنیم. با هر قطره‌ای که روی شیشه می‌خورد، قلبمون یه لحظه تندتر می‌زد، ولی همزمان یه هیجان عجیب هم داشتیم؛ یه حس ترس و لذت همزمان که انگار همه چیز زنده شده بود. 😳✨

صدای شیشه‌پاک‌کن ماشین که “تیک تیک، کش کش” روی شیشه‌ها می‌کشید، با صدای برف و باد و آهنگای محسن چاوشی که تو ماشین پخش می‌شد، ترکیب عجیبی ساخته بود. 🎶 یه حس آرامش و هیجان همزمان بهمون می‌داد. صداش، اشعارش و ریتم آهنگ‌ها باعث می‌شد حتی تو دل تاریکی و خطر، حس کنیم یه همراه داریم.

مامانم هم زیر لب ذکر می‌گفت؛ یه صدای ملایم و آروم که بین صدای باد، برف و شیشه‌ پاک‌کن می‌پیچید. شنیدنش یه حس امنیت بهمون می‌داد. منم که تاریکی و برف کمی برام ترسناک بود، با وجودش دلگرم می‌شدم و در عین حال هیجان مسیر برام لذت‌بخش بود. 💓

ما سه نفر عقب نشسته بودیم و چشم‌هامون روی مسیر دوخته شده بود. بعضی جاها مجبور می‌شدیم سرعت رو کم کنیم و گاهی مسیر رو منحرف می‌کردیم تا برف انباشته شده روی جاده رو رد کنیم. قلبمون مدام می‌زد و حس می‌کردیم هر لحظه ممکنه چیزی پیش بیاد.

یه لحظه نگاهم به شیشه افتاد و دیدم برف تو چراغای ماشین مثل الماس می‌رقصه. ✨ همون لحظه یه لبخند کوچیک روی صورتم نشست، حتی با وجود استرس شدید.

دقیقه ها گذشت و مسیر طولانی شد، ولی تمرکز پشت فرمون باعث شد که همه چیز درست پیش بره. سکوتمون گاهی با یه خنده‌ی کوتاه یا یه نگاه پر از معنی شکسته می‌شد. حس می‌کردیم بدون هیچ حرف اضافه‌ای، همه چیز روبه‌راهه. 😌

بالاخره، بعد از سه ساعت رانندگی تو برف و تاریکی، به مقصد رسیدیم. قلبمون هنوز تند می‌زد، ولی حس پیروزی و آرامش داشتیم. وقتی پیاده شدیم، همه با هم یه نفس عمیق کشیدیم. اون لحظه فهمیدیم چقدر زندگی می‌تونه شکننده باشه و در عین حال چقدر آدم می‌تونه روی همدیگه حساب کنه.

اون شب یادم موند. یادم موند که حتی وقتی شرایط سخت و غیرقابل پیش‌بینیه، یه نفر با آرامشش می‌تونه همه چیزو تحمل‌پذیر کنه. و اینکه موسیقی، حتی تو سکوت و ترس، می‌تونه دل آدمو نوازش بده و مسیر سخت رو قابل تحمل کنه. 🎵❄️ اون شب برفی، ترس، هیجان، استرس و آرامش با هم ترکیب شدن و یه خاطره‌ی عمیق برام ساختن؛ خاطره‌ای که هر بار بهش فکر می‌کنم، حس می‌کنم هنوز اون جاده، هنوز اون برف، هنوز ذکر مامانم، صدای شیشه‌پاک‌کن و آهنگای چاوشی تو گوشمه.

ماشینبرفمسیردنده عقب با اتو ابزار
۱۲
۶
Mhds mantegh
Mhds mantegh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید