ویرگول
ورودثبت نام
MIMO NOROUZIAN
MIMO NOROUZIANVisionary Innovator | Shaping the future with creativity, research & media | Connecting ideas for a better tomorrow.
MIMO NOROUZIAN
MIMO NOROUZIAN
خواندن ۹ دقیقه·۵ سال پیش

به کجا شتابان؟

چند وقت است که قضیه‌ای ذهن من را به خود مشغول کرده، این که کجاییم،به کجا و چرا اینچنین می‌رویم.

پس سعی کردم در باره‌اش فکر کنم و مطالبی بخوانم. نوشته زیر تحلیل شخصی و حتمی سطحی از اوضاع پیش روی من است. اوضاعی که در آن مردم سعی می‌کنند پیشرفت کنند اما نمی‌کنند. من نیز از همان مردم هستم. درهمان هوا نفس می‌کشم. شاید نادانی من مانند خیلی از افراد از جایگاه‌ اجتماعی و اقتصادی که در آن دست و پا می‌زنم باعث خشم درونی‌ام شده و شاید دیو زشت بغض، کینه و عقده را در من بیدار کرده است.

اما دانستن اینکه کجا هستم چه سودی دارد؟

در خیابان که راه می روید، آدم‌های زیادی از اطراف شما رد خواهند شد. پیر،جوان،زن، مرد، فقیر و ثروتمند. اما داستان همه زندگی‌ها این است: پول یا اینکه چگونه آنرا بدست بیاوریم، چگونه و کجا خرجش کنیم. اخلاق تقریبا در حال ناپدید شدن است و در خیال آدم‌ها آنکس که پول بیشتری دارد، اختیار بیشتر، لذت بیشترو ماشین گرانتری خواهد داشت و خدا را نیز دیگر بنده نیست.

بیایید به نمودار طبقه بندی اقتصادی- اجتماعی نگاهی بیندازیم. این نمودار تقریبا در قالب نقاط دنیا همین تقسیم بندی را دارد و معمولا در کشور‌های مختلف اعداد کمی بالاتر و پایین تری هستند. این اعداد بر اساس شاخص رفاه آن کشور، آموزش، آزادی در عقیده که به اخلاق‌گرایی می رسد تغییر می‌کند.دانستن اینکه کجای کار هستیم نه افتخار است نه سرافکندگی. مهم است  بدانیم چه نقشی داریم و برای آسودگی در زندگی چکار باید انجام دهیم، چرا باید بیاموزیم و اگر آموختن برایمان سخت است چه راه‌هایی پیش روی ماست.

بر اساس مدل‌های اجتماعی مدرن، جامعه از اقشار زیر تشکیل شده:


اول، قشر خاص یا الیت، که بر اساس پرستش ساخته شده. حتی در بی‌مذهب‌ترین کشور‌ها نیز بر اساس همین رویه پرستش شخص اول کشور مانند شاه است. برخلاف تئوری توطئه که آنها را جز فرقه‌های زیر زمینی و فراماسون می‌دانند، اما قشر خاص یا الیت جوامع در درصد کاملا مشخص و معلومی است که غالبا به واسطه ژن، قدرت در آنها می‌ماند. اصلا جنگ‌های بزرگ دنیا بر سر تصاحب این طبقه شکل گرفته.طبقه خاص هر آنچه را فکر کنند خواهند داشت، بین خواستن و داشتن در این طبقه زمان زیادی طول نخواهد کشید. آنها مسیر حرکت جامعه را مشخص کرده و از نیروی خود برای بقا به هر شکل ممکن استفاده می‌کنند.

پس از الیت نوبت به طبقه فرادست بالا می‌رسد، جایی که سیاستمداران، بانکداران، عناصر کلیدی اقتصادی و تولیدکنندگان بزرگ حاضرند. ارث در این طبقه برای بازماندگان، املاک، دارایی‌ها، سهام‌ها، کارخانه‌ها و قراردادهاست. در عمارت‌های بزرگی زندگی می‌کنند و بین خواستن و توانستن آنها شاید در بعضی شرایط نیاز به زمان و وکیل باشد.آنها تهیه‌کنندگان بزرگی هستند که جامعه‌را برای اقشار دیگر قابل زندگی می‌کنند. آنها استاد استفاده از استعدادها هستند. دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های عظیم و مدارس عالی، بورس‌های تحصیلی و نشست‌ها و مسابقات بزرگ توسط آنها برای یافتن همین نخبه‌ها راه افتاده است. پیشرفت را این طبقه فراهم می‌کنند و بقای آنها ساختن پول از استعداد‌هاست.

قشر بعدی،طبقه متوسط میانه جامعه را افرادی تشکیل می‌دهند که استعدادی در یادگیری دارند، می‌توانند افکار نو داشته و بر دارایی‌های طبقه فرادست بالا، مدیریت کنند. آنها در بیمارستان‌ طبابت کرده مهندسی پروژه‌هایشان را عهده‌دارند. این طبقه طیف بزرگی از استعداد‌های مهندسی، علم، طب، هنرو فلسفه اند. طبقه فرادست و الیت بدون داشتن استعداد این طبقه کاری پیش نخواهد برد. قدرت در این طبقه با لیاقت جابجا می‌شود. اگر بازماندگان بتوانند از این میراث حفاظت کنند، باقی خواهند ماند. خانه‌ و آپارتمان‌های متوسط و نه چندان خیلی بزرگ می خرند، و در واقعیت در رکاب فرادستان هستند. این افراد شاید به سختی جایگزین شوند. زیرا هر انسان استعداد ذاتی برای خویش دارد و اگر درست به آن برسد، ذیقیمت خواهد بود و مقامش در این طبقه همواره رفیع خواهد شد. چه بسا استعداد‌های فراوانی که با همین کوشش به فرادست بالا رسیدند. همانگونه که گفته شد، استعداد این افراد برای افکار نو هم تاثیر می گذارد.

طبقه متوسط پایین، به افراد جامعه می‌آموزند، در زمان بیماری از آنها نگه‌داری‌ می‌کنند، مشاغل این طبقه در خدمت متوسط میانه جامعه طراحی شده. نه آنقدر کلیدی که دارایی فرادستان را مورد تهدید قرار دهد و نه آنچنان ساده که آنها را خسته کند. کارمندان در این طبقه قرار می‌گیرند. افرادی که در مراکز دولتی و خصوصی کار می‌کنند و براحتی می‌توان راندمان کاری آنها را با کمی مزایا افزایش داد. این افراد به راحتی توسط افراد تازه نفس و فن‌آوری‌های جدید جایگزین می‌شوند. مهندسان میانی پروژه‌ها، معلمان،پرستاران و پلیس از مشاغل دیگر افراد این لیستند. افراد این قشر صاحب خانه یا آپارتمان کوچکی‌ هستند.

طبقه کارگر در همه جوامع افراد زیادی را تشکیل می دهند. قشری هستند که به آموزش زیاد برای انجام کار نیاز ندارند. این افراد توانایی انجام کار‌های تکراری را دارند. گذر زمان برایشان ارزش زیادی ندارد. زمان زیادی به مطالعه و رسیدگی به خود اختصاص نداده و قالبا در همان طبقه باقی خواهند ماند. شاید رکن اساسی پیشرفت کشور این طبقه باشد. اقتصاد‌های بزرگ دنیا با ایده‌ی بزرگی از یک نفر طبقه فرادست و کار کارگران جلو رفته است. طبقه متوسط برای این طبقه نقش تسهیل کننده را دارد. برای مثال، حقوق طبقه کارگر توسط فرادستان پرداخت شده و طبقه متوسط پایین آن را در میان کارگران تقسیم می‌کنند. این طبقه نیز به راحتی با نیروی کار جدید و فن‌آوری جایگزین میشود. این قشر صاحب آپارتمان یا خانه‌های کوچک یا اجاره‌ای است.

'وظیفه‌ی دیگری بر عهده دو طبقه کارگر و متوسط پایین و میانه است، آنهم زاد و تعلیم و کشف استعداد برای فرادستان بالاست.استعدادهای برخاسته از این نسل‌هاست که جامعه را بهبود بخشیده و آن را پیش خواهد برد.'

طبقه فرودست را افرادی تشکیل میدهند که آموزشی ندیده‌اند. کاری نمی دانند. سطح فرهنگ و اخلاق آنها در نازل‌ترین خود است. شهر‌های اقماری کنار شهر‌های بزرگ را پر میکنند و بزهکاری راهیست برای امرار معاش این طبقه.این افراد در زاغه‌ و خانه‌های جمعی زیست می‌کنند.

طبقه فقیر در خرابه‌ها زندگی می‌کنند، کاری انجام نمی‌دهند، تعلیم ندیده‌اند و با رساندن روز به شب زندگی را سپری می‌کنند. وجود یا عدم وجود آنها تاثیری در جامعه ندارد و با کمک طبقه‌های بالا سیر و گرم می‌شوند. اقشار فقیر در روستاهای آسیب دیده و بدون امکانات  نیز در همین طبقه هستند، آنها در کپر‌ها و حلبی‌آباد‌ها زیست می‌کنند.

اخلاق، آداب معاشرت و فرهنگ کجاست؟

لازمه حضور در قشر الیت، ساخت نمایش‌های خیره‌کننده و رسومات جدید است. این امر برای الوهیت بخشیدن به این قشر و یادآوری دسترسی ناپذیر بودن آن است. همانگونه که شاهان و کاهنان و افراد کلید‌ی مذهبی اینگونه برخورد کرده و می‌کنند. نه توضیحی در قاموس قشر الیت می‌گنجد نه منافاتی با آنها مقبول است. به این معنی که برای جاودانگی ژن اول کشور نیاز به این نمایش‌هاست.

فرادست‌ها، فرهنگ و اخلاق و آداب معاشرت را ایجاد کرده و زنده نگاه می‌دارند، چون از طرفی ضامن وجودشان هم زنده نگاه‌داشتن اخلاقیات است و از طرف دیگر ذهنشان را برای حل مسائل و ساختن دنیا و آینده خوب آرام می‌سازد. منش آرامی دارند زیرا سرعت امکان اشتباه را افزایش می‌دهد. هر سفر برایشان تجربه‌ی زیسته است و چشمانی باز و گوش شنوایی برای استفاده بیشتر از زندگی دارند. ماشین‌های مدل بالا برای آرامش‌آنهاست نه برای تفاخر. فن‌آوری‌های جدید را برای پیشرفت استفاده می‌کنند. دلیل داشتن چیزهای اطرافشان را می دانند و برای زمان و بدنشان ارزش قائلند. تن به هرکاری نداده و اهدی‌هایشان را با پول و کار "کاربلدان" جلو می‌برند.

طبقه فرادست فرهنگ را تعریف می‌کند و طبقه متوسط میانی آن را خراب کرده،سپس به واسطه رسانه (چه فن‌آورانه و چه دهان به دهان) عوام را با گونه‌ای از لاکچری فاسد آشنا می‌سازند.همین رویا برای عوام شاید در جایی نقش دلگرمی و در قسمت زیادی ایجاد عقده حقارت را در بر خواهد داشت. طبقه فرادست بواسطه رتبه اجتماعی کارهایی را که عوام می پندارند انجام نمیدهد. بعنوان مثال افسانه‌هایی از میزان خیانت و بی اخلاقی‌هایی از این طبقه شنیده می‌شود که در مقام آماری از طبقه‌های دیگر کمتر است و صرفا وجود این اخبار در رسانه‌های زرد و در مرکز توجه بودن همیشگی آنها به گسترش این داستان‌ها کمک کرده است. طیف بالایی از طبقه فرادست و متوسط بالا متعهد و اخلاق مدار هستند. زیرا این پیمان قلبیست که آنها را در این طبقه‌ها نگاه داشته است. برای مثال مدیری که از طرف طبقه فرادستان برای رسیدگی به اموال و املاک آنها انتخاب شده بایست در تعهد سرآمد باشد در غیر اینصورت حتمی جایگزین خواهد شد.

اخلاق‌گرایی، فرهنگ و رعایت آداب را در طبقات بالا به وضوح می‌توان احساس کرد. رانندگی آنها، صحبت و برخوردشان، آنها را متمایز کرده است.از طرف دیگر افکار نوگرا از سمت این طبقه‌ها ساخته شده و باعث پیشرفت جامعه خواهد شد. این افکار در حوزه‌های دانشی، جامعه‌شناختی، هنر و ادبیات و غیره هستند. اقبال اندیشه‌های نوین کاملا به همسویی آن با اصول کلی سیستم و کمک به جاودانگی‌اش ارتباط دارد.

درمتوسط پایین شاهد رویکرد دوگانه‌ای هستیم، بخشی با الگوبرداری از آداب دو طبقه بالا سعی در پیشرفت در زندگی می‌کنند و با رسیدن به آن در حالی که دغدغه زندگی طبقات بالا را ندارد خود را در پوچی می یابند. مثال‌های این دست بسیار است، وجود افسانه‌هایی از زندگی بالا دستی‌ها هم به آن بال و پر میدهد.درون خانه‌ای با تزیینات مجلل را تصور کنید که در کوچه باریک و محله‌ای نه چندان زیبا واقع شده و کاربرد دیگری ندارد.شاید همین مبلمان در سطوح بالای جامعه نیز استفاده نشود، زیرا تعریف مبلمان برای آنها سطحی از آرامش برای ایجاد افکار تازه یا آسودگی برای کمک به حل مسئله است. اما همین تزیینات برای قشر پایین حکم پیشرفتی در زندگی است که اساسا کمکی به حل مسائل آنها نخواهد کرد. اینان ماشین‌های تجملاتی را برای افتخار آن می خرند و به سادگی میتوان غرور آنها را با شنیدن اخبار موفقیت هموطنانش را دید در حالی که نه در موفقیت وی نقشی داشته و نه افتخار مال اوست.

بخش دیگری از رویکرد متوسط پایین، رفتار‌های کاملا متفاوت با قسم دیگر است. آنها به دنبال تجملات نیستند، کارها را به بدترین شکل ممکن انجام می‌دهند، سرعت همراه با خطای زیاد بسیار در کارهای آنها دیده می‌شود. حل مسئله را به بدترین شکل ممکن انجام میدهند و همیشه سردرگم اند. در نظر آنها تخصص با آزمون و خطا بدست می‌آید نه با مطالعه، پس عمر خود را در این راه خرج می‌کنند و اختراع چندباره چرخ از تفریح‌هایشان است.

رسانه‌هی افراد پایین دست در اکثر مواقع زرد و خالی از دانش بوده و مسائل کاملا سطحی برای آنها هیجان و ادامه روزمرگی است. در حالیکه رسانه‌هایی که طبقات بالا دستی استفاده می‌کنند در سطح تفکری کاملا متفاوتی است.

قشر کارگری بازخورد متفاوتی دارد. آنها در قسمت‌های زیادی انجام آداب‌معاشرت را دست و پاگیر می‌دانند. فرهنگ را دوست دارند. با قطعه ادبی خوشنود می‌شوند و سعی در رعایت اخلاق می‌کنند. رعایت اخلاق در قشر کارگری و متوسط پایین بواسطه پرستش عقیده قشر الیت نیز محکم‌تر می‌شود.

فرودستان اخلاق را کشته‌اند و فرهنگ را قسمتی زاید از زندگی می‌دانند. آداب معاشرت برایشان بی‌معنی بوده و به اصطلاح چیزی برای از دست دادن ندارند. شاید از آنجا که دغدغه روزمره شان پول است. پول برای آنها اوراق مقدس است.

اقشار متوسط پایین، کارگری و فرودست تقریبا سلیقه مشابهی در رسانه دارند. از دلایل ثروتمندتر شدن مدیران رسانه‌ای نیز همین بخش از جامعه است.

طبقه فقیر بدور از همه جار و جنجال هاست. نه دسترسی به رسانه به شکل گسترده‌ای دارد و نه برنامه‌ای برای برخورد با اقشار دیگر جامعه.

تصاویر فوق صرفا مشاهد من از اطرافم است. جنبه علمی ندارد و نمیتوان به آن استناد کرد. شاید برای این نوشته شده که بگویم استعدادی در مشاهده دارم. جدول‌ را از چند منبع تهیه کردم. اداره آمار ایران و مطالعه نمودار‌های موسسه گالوپ در آن نقش مهمی داشتند.

اجتماعاقتصاد
۰
۰
MIMO NOROUZIAN
MIMO NOROUZIAN
Visionary Innovator | Shaping the future with creativity, research & media | Connecting ideas for a better tomorrow.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید